کد خبر: 247483
تاریخ: 1آبان1396
کد خبرنگار: 225

نامی از تو ، در تَنَم!

خالکوبی یِ نام معشوق بر دست و بازو و پشت و پهلویِ عاشق، اقرار و اعتراف ِ این سوداست که مبادا یک روز از کنارم به در رَوی و این جانِ شیفته را، ویران بر جای گذاری!

 خالکوبی، اصرار ِ بی فایده یِ "آرزویِ وصال" و "تداوم" آن است.

خالکوبی اما بعدها ، نشانِ خوش خیالی هایِ گذشته است: آنکه معشوق رفته است و تو هیچ گمان و خیالِ این نمی کردی که اینسان تو را انکار کند؛ وصل با تو را پس زند...
آن هنگامه یِ شومی که با این واقعیت ِ تلخِ هراس انگیز، رو در رو می شوی، پای انکار و تکفیر آن عشق گَزنده در تو نیز -(چون معشوق ات)- پیش می آید: اینجاست که سوزاندنِ نام و نشانِ معشوقِ خالکوبی شده در تن و روحت را شروع میکنی: با آتش های پی در پی سیگاری که در پوست ِ نوشته شده ی ِ خود ، خاموش میکنی: چِسسس! با جزغاله ای که آهنِ داغ، بر تنِ خط‌خطی ات می نهد، برای پاک کردن خطی!
 بویِ سوختنِ پوست و گوشتت در این میان، بویِ حقیقتِ تلخِ تنهایی توست!

در هَمهَمهِ یِ بدفرجام ِ واژه هایی که در تن ، "نوشته" و بعد "انکار" می شوند ، از معدود خالکوبی هایِ صادق، خالکوبی یِ واژه یِ "مادر" است! بچه هایِ محله هایِ پایین، رو در رو با بی‌وفایی ها و نارفیقی ها، زودتر می‌فهمند که به عشق و تَعَهُد و مرام ِ دیگران نبایست دل بست، که گویا رفاقت و صداقت و عشق، دیگر "نمی پاید" ؛ و از همین رو، باید از ناپایدار دل گسست و "پایدار" را ارج نهاد و بر لوح تن ات، نامَش را حک کرد! : نام ِ مادر را!

●تایید و تاکید ِ پاکی و وفادری یِ عشق ِ مادر، به یک معنای ِ دیگر، فریاد و تاکید بر سراب گونگی یِ عشق یار و یاور نیز هست!
●در جامعه ای که تنها مادر، نماد ِ وفاداری و عشق باشد، یعنی آن جامعه، به جُرثومِه یِ بی وفایی و خیانت، آغشته است.

✍️ #امین_جباری
چهار صبح یکشنبه. ششم فرودین 96

🌱 پی نوشت: این نوشته، با دیدن خالکوبی هایی در تن یک دوست، نوشته شد. شخصا، علاوه بر اینکه هیچ خالکوبی ای در تن خود ندارم، هیچ علاقه ای هم به خالکوبی ندارم. پیشتر نیز آورده ام که نوشته هایی از این سنخ به قلم من، قطعا شخصی نیستند. من عموما روای چیزهایی هستم‌ که میبینم، نه اینکه لزوما چیزهایی که خودم راسا تجربه کنم!