کد خبر: 270124
تاریخ: 16تير1397
کد خبرنگار: 225

سلبریتی ها گناه کم تری دارند!

آن یکی سردار و آن دیگری کنش گر عرصه سیاست است! این یکی نماینده مجلس و کنار دستی اش تاجری نوکیسه است! چهره ها و اهداف شان با هم تفاوت بسیار دارد اما در روش جذب توده ی خاکستری مشترک شده اند! همه آنها یک چیز می خواهند.. سلبریتی ها! مجری، بازیگر، مدل، فوتبالیست، کارگردان، شاعر! همگی از جنس ستاره هایی که زندگی شان با شوآف می گذرد!

سلبریتی ها از وِیژگی های جامعه ی مدرن هستند. در جامعه سنتی پنج نهاد مرکزی گفتمان ساز اصلی بوده و  بار " مرجعیت اجتماعی" را به دوش می کشیدند. نهاد آموزش، نهاد مذهب، نهاد خانواده، نهاد سیاست و نهاد اقتصاد. در جامعه ی مدرن اما دو نهاد به اینها اضافه شده که " به ناچار" منشا تولید سلبریتی ها هستند. (1)نهاد ورزش و (2) نهاد رسانه! بعضی از ما چنان با این فرایند سر جنگ دارند که گویا ایشان بیگانگانی هستند که سفینه های فضایی در جمهوری اسلامی پیاده کرده است!

واقعیت این است که شیفت ناگزیر بخشی از بار مرجعیت اجتماعی هر چند برای پنج نهاد سنتی دردناک باشد اما رخدادی غیر منحصر و جهانی است. از تلفیق فیزیکالِ دونهاد ذکر شده (مثلا ازدواج فوتبالیست ها با بازیگران)  تا امتزاج دو نقش در یک فرد (مثلِ بازیگر فوتبالی که هنر پیشه می شود) تا تلفیق ترکیبی آنها یعنی سلبریتی بیخودی! ( صدا پیشه ای شاعر که بعضا مجری است و گاها بازیگر و نوعا حاشیه ساز و ناگهان خواننده و ..) همگی روند ها و مثال هایی هستند که پیش از ما و بیش از ما در جوامع دیگر و در عصر معاصر آمده اند، درخشیده اند، سرمایه اجتماعی خود را افزون کرده اند، از آن سرمایه بهره ای برده و سپس با کهولت سن و جایگزینی نسل جدید در چشم مردم کمرنگ تر شده و به گوشه ی رینگِ مبارزه و حاشیه ی خاطره ها کوچیده اند!
(نمونه بارز این فریاند برای من؛ آرنولد شوارتزنگر تهیه‌کننده، کارگردان، تاجر، سرمایه‌گذار، نویسنده، نیکوکار، سیاستمدار، بازیگر٬ فعال محیط زیست٬ پدید آور٬ ورزشکار و بدن‌ساز اتریشی-آمریکایی)

✅عجیب است در کشوری که از سطح رئیس جمهور تا معاون وزیر و مدیر کل داشتن مدرک تحصیلیِ حقیقی و یا درک مسائل  واقعی در آن اینقدر بی پایه و اساس و محل شبه است و در دانشگاه ها اساتید بعضا بیست سال از تازه های رخ نموده در حیطه ی علم خود نیز عقب بوده و موج کم سوادی و میان مایگی عارف و عامی و حریرباف و حصیر باف را با خود برده است. چگونه است که سلبریتی ها به بی سوادی متهم می شوند!؟ آیا مشکل ما با سلبریتی ها کم سوادی آنهاست؟ یا اعلام موضع شان در خصوص مسائل مختلف؟ آیا فردین و قیصر و علی پروین در زمان خود انسانهایی اهل مطالعه و ملانقطی و سنجیده و بی عیب و ایراد بوده اند؟ آیا همین سلبریتی ها اگر در خصوص مسائل بسیار سکوت کنند متهم به زندگی دور از واقعیت مردم نمی شوند؟

✅به شخصه هیچ مشکلی با حضور سلبریتی ها و کنش گری آنها ندارم! اینکه سلبریتی ها هستند و  مردم را به مشارکت سیاسی دعوت می کنند و برای بسیاری از مسائل اجتماعی ما (مثل زلزله کرمانشاه) کنش گری می کنند چیزی نیست که ما بتوانیم، بخواهیم یا نخواهیم اش! چرا که "وجود آنها" ثمره مدل توسعه اقتصادی و سیاسی است که دهه ها پیش پایه گذاری شده و امروز اگر حاصل چیز دیگری بود باید محل تعجب می شد! از طرفی دیگر در همین شرایط  اینکه یک سیاستمدار یا شرکت اقتصادی در بستر رقابتی بخواهد از سرمایه اجتماعی ایشان نفع ببرد و با بازی گرفتن آنها چیزی به انبان اش بیفزاید هم نکته ی پیچیده و غیر قابل هضمی نیست! کسی که آنها را مورد تمسخر قرار می دهد و می گوید "برو ماستت رو بخور" مشخصا از اقتصاد و مفهومِ بازار آزاد (ولو مخالف اش باشیم) سر در نمی آورد!


✅اما محل تعجب (و نزاع سابق) این قلم این است که گفتمانی که بر طبل سنت می کوبد و داعیه دار مقابله با سیر سرمایه داری جهانی است و بلند گوی آرمانهایش یک لحظه خاموش نمی شود و از منبر نصایحِ بد بینی به جهان مدرن پایین نمیاید و منولوگ گویی در منکوب کردن غربِ یک پارچه و غرِبِ فلسفی-فرهنگی را بس نمی کند و تولیتِ انقلاب و جنگ و شهدا و جانبازان و ایثار و شهادت را  یکجا بلعیده است! و از پشت پرده ی حق مسلم نمودن و تمامیت خواهی سرودن، برون نمی افتد و در یک کلام خود را ظهور اسلام ناب محمدی در این جای جغرافیا و این بخش تاریخ می داند،، چگونه در روش تن به خرید سلبریتی های قدیمی و تولید سلبریتی های جدید می دهد؟ و چرا این نفی غرض و توجیه کردن وسیله را به روی خود نمیاورد؟ و بر همان سبیل تجلی نفس اماره بشر روی کره ی ارض و باهمان فرایندهای جذب توده در جامعه ی سرمایه داری ادعای محافظت از سنت فکری و فرهنگی و ساخت مدینه فاضله ی ایرانی و اسلامی دارد!؟

✅تا آنجا که یک دست جام باده و یک دست زلف یار! فرایند سلبریتی سازی را در انواع بدیعی چون روحانی سلبریتی و مداح سلبریتی به لحاظ هویتی همچون پیتزای قورمه سبزی تولید و تبلیغ می کند و از همان راهی که اَخ و بد است زمینه هایی برای بالابردن مخاطبان آنها ایجاد می کند و در دعوای "فالور کی بیشتره؟" سرکیسه را شل میکند پول و پروژه و آنتن به پای او می ریزد! سلبریتی بیچاره یک طرف دل اش پیش میلیون ها دنبال کننده ی محکوم است! و یک طرف دل اش با دست چربِ حاکم!
 با این دست فرمان، یک لحظه غفلت از قواعد بازی یک عمر پشیمانیِ از راندن در این جاده را نگران است. پس محتاط یکی به نعل می زند و فیلم متناسب با روایت رسمی حکومت از واقعه 88 بازی می کند و یکی به میخ که: «نکنید! سرهاتون رو بالای دار می بینم»

✅تهش هم هیچ ندارد الا ترس از ممنوع الکاری توسط خیلِ حاکمان یا ریزش مخاطب اش در سیلِ محکومان! زندگی در جلوی دوربین ها با ادکلن و لبخند ، اما در پس پرده همه چیز به استرس پیوند! این سلبریتی (هر چند نان به نرخ روز خور و عروس هزار داماد) به اعتقاد این قلم گناه کم تری دارد نسبت به سلبریتی سازان! این جامعه و همین مدل توسعه فرهنگی او را باد کرده و به هوا برده و حالا انتظار دارد قهرمان باشد! راست اش را بگوید! به زندان برود! هزینه بدهد! پای بی عرضگی های روحانی و مکاری رقبای او بماند و عرق بریزد و فالور کم کند! خوب نمی داند چه کند؟ یک بام و دو هوا یک ساعت با این است و یک ساعت با آن!

✅نمی دانم کی قرار است دست از سر "افراد" (ولو آفتاب پرست) برداریم و به ساختار های تولید ژانر و تیپ رجوع کنیم؟ کی زمان آن فرا می رسد تا به جای جاهل با جهل بجنگیم؟ فرایندهای تحمیق توده را بشناسیم؟ سلبریتی "بت" نیست که "بت شکن" لازم داشته باشد. او یک آدم است که در همین بستر فرهنگی معوج ما رشد کرده و به لایک و توجه مخاطبان خود شرطی شده است! مخاطبانی که با انتظار کشیدن برای آمدن او در نمایشگاه لوازم ساختمانی!!! پول به جیب او سرازیر کرده و باد به غبغب او انداخته و یک شب ناگهان با کنشی هیجانی به علتِ موضعی سیاسی یا موضوعی فرهنگی تحقیر و له اش می کنند! هر دو قربانی، سلبریتی، و فالورهایش!
پایان.