کد خبر: 171885
تاریخ: 30خرداد1395
کد خبرنگار: 225

در باب جذابیت های مرحوم دکتر خودمون

اون زمون که شریعتی یه روشنفکر و نظریه پرداز محسوب می شد و هنوز مثل دکتر سمیعی و جعفر پناهی شهرت جهانی نداشت و دکتر داوری و مابقی احمدی نژادیها از نقل قولاش استفاده نمی کردن، این بنده جزو خوره های کتابش بودم

چون اون مرحوم تنها کسی بود که تونسته بود با حرفهای هموزن و قافیه دار مثل تیغ، تسبیح طلا یا زر و زور تزویر یا تشیع علوی و صوفی و اسامی عشاق مسلح مثل حسن و محبوبه!... ترکیبی از حرفای موزون عاشقانه، کمونیستی و اسلامی و حماسی رو بوجود بیاره و احساس "باسوادی" را تا اقصی نقاط دنیا در بین انقلابیون بالاخص دسته سبیل دارانش گسترش بده تا جایی که یادمه پدربزرگ مادری ام با اینکه بندکش ساختمون بود و معمولا حرفاش در مورد خونه تیمسار باتمانقلیچ بود اما موقع خواستگاری برای داییم به پدر عروس آینده گفته بود:"به قول دکتر!(دیگه انقدر خودی شده بود می گفت دکتر!) مرد باید غیرت داشته باشه".

مرحوم شریعتی به حدی کاریزمای روشنفکری و مظلومیت داشت که خدابیامرز فضه ننه(مادر مادربزرگم) هم یه عکس از اون رو داشت و هروقت دلش می گرفت دست می مالید رو عکس دکتر و می گفت:"ای مظلوم آقا جون!".

شریعتی انقدر جذابیت داشت که پدر من جزو مشتریای ثابت حسینیه ارشاد بود و یادمه تا سن 7 سالگی همین که می خواستم بخوابم ، آقام با یه کتاب می اومد بالاسرم و می گفت :" یک جلوش تا بینهایت صفرها" ، هر وقتم تابستونا تو ده آقام سوار خر مشغول جفتک چارگوش به سمت باغستون بودم یه آهی میکشید و میگفت:" نره خر!... دکتر تو این سن "ابوذر" رو ترجمه می کرد".

شریعتی انقدر رو مادرمن تاثیر گذاشته بود که خوب یادمه یه بار که از ده اومده بود و حال یه پیرزن تنها و بیکس رو ازش پرسیدم، گفت:" از نداری تو تابستون لباس کاموا پوشیده بود" و بعد به سبک:" آری این چنین بود برادر!" ادامه داد:" کامواش هم رنگ و رو رفته به مظلومیت تاریخ!".

شریعتی آنقدر خوش تیپ بود و قشنگ سیگار می کشید که حتا کچلی هم بهش می اومد و تو ده آقام خیرالله نامی(موسوم به خیرل) به تبعیت از اون  وسط کله ساق و سلامتشو برق انداخت و شد خیرل کچل  که البته انقلابیون ده تاکید داشتن بهش بگن:"دکتر خیرل؟!"

شریعتی انسان بزرگ و آزادیخواهی بود و به خوبی احساس بردگی، استحمار و هزار نکبت دیگه رو در ما زنده کرد تا جد و آبادمون رو متهم کنیم و به پا خیزیم اما به هر روی پیچ و خم تاریخ نشون داد که کتاباش عمدتا با نوعی دانش نمایی و قرائت سلیقه گی از تاریخ و اسلام،نقش روغن کرچک رو برای یه امر خیر ایفا کردن.(اینا اعتراف کسیه که بخاطر علاقمندی به دکتر و دست به یقه شدن با یه مومن ضد شریعتی تو دوران دانشجویی یه شب  رو با وسایلش بیرون از اتاق و وسط حیاط خوابگاه خوابید!)

 

ویژگی دیگه اون مرحوم هم این بود که مزه حرفاش در طول زمان معکوس می شد". " یعنی چی؟یعنی اینکه مزه حرفای شریعتی جوری بود که اولش برای یه عده تلخ و برای یه عده شیرین بود و بعداز سه دهه اونایی که مست شیرینی اون حرفا بودن دهنشون تلخ شد و اوناییکه شاکی تلخی حرفاش بودن، دهنشون با اون حرفا شیرین شد.

فلذا مرحوم از معدود فقراتیه که طیفی از روحانیت یه زمانی میگفت:"الهی سر به تنش نباشه" الان میگه :"کاش ده تا دیگه از این جنس موجود بود!".

سخن آخر اینکه هنوز هم دکتر رو دوست دارم، کویریاتش زیبان و هرچی باشه از صدقه سر علاقه مفرط پدرم بهش، اولین کتابی که بعد از :"خر دانا"(!) خوندم کتاب یک جلوش تا بینهایت صفرهای اعرابگذاری شده ای بود که هیچیشم نمی فهمیدم. هرچند اقبالیات و مابقی نظریاتش الان برام معنایی نداره اما هنوز با شریعتی به عنوان یه انسان آرمان خواه و آزاده (نه صاحب یک نظریه یا تئوریسین) که مثل آدم های بزرگ خطای بزرگی هم داشت و مقهور جبر زمانه در فهم حقیقت شد، رابطه عاطفی و ذهنی دارم، هرچی باشه یه زمانی می خواستم مثل اون باشم درست همون موقع که همه می خواستن دکتر یا خلبان شن البته.