کد خبر: 212572
تاریخ: 20دي1395
کد خبرنگار: 225

اگر منتقدان هاشمی فقط 48 ساعت عقب می رفتند!

ستاد نماز جمعه تهران در پیام تسلیتی می گوید:منبر نماز جمعه خاطرات ماندگار خطبه های آیت الله هاشمی را از یاد نخواهد برد. آیت الله مصباح یزدی می فرمایند که هاشمی همواره در خدمت نظام بود. صدا و سیما از وی به عنوان زبان گویای انقلاب نام می برد. نهادی انقلابی هم او را کسی میداند که موجب خشم دشمنان بود.

حسین شریعتمداری هم از پایمردی و رنج و دردی می گوید که هاشمی در زندان تحمل کرد. اگر بدبین باشیم این ها را باید احاله به تعارف و رفع تکلیف کنیم و بگرییم بر حال خود و زمانه ای که همه چیزش بر سبیل تعارف و تظاهر است اما بیایید امیدوارنه فکر کنیم که این همه، منویات درونی و صادقانه صادرکنندگان این بیانیه هاست.


حالا فکر کنیم که زمان تنها 48 ساعت عقب می رفت و آقای هاشمی  در حال سپری کردن یکی از آن روزهای غمگین و رخوت باری بود که صداو سیما او را بایکوت خبری کرده بود و مابقی دوستان گذشته هم حرف های بصیرت افزایی را می زدند که د راین سال های واپسین همه کس در همه جا  مجوز بیان آزادانه آن را علیه آیت اله داشت.


در چنین لحظه ای، فقط لحظه ای تصور کنید که ناگهان آن سخنان تلخ که زخم ها را نمک سود می کرد و دل ها را می آزرد، متوقف می شد و معتقدان امروزی حسنات آیت اله، این حرف ها را در زمان حیاتش می زدند.
فقط لحظه ای تصور کنید این جملات محبت آمیز و مشفقانه که پس از درگذشت آیت اله مثل نقل و نبات نثار خاک سرد او می شود در زمان حیات او بیان می شد و به تن خسته و رگهای فسرده او گرمی می داد. اصلا فکر کنید این حرف ها ی 24 ساعت اخیر، قبل از آن سال تلخ 88 بیان می شد. فکر کنید در آن روزها که هاشمی "انقلابی سابق" و "سردسته اشراف" و "عامل نفوذ" معرفی می شد، این بیانیه های محبت آمیز و امید بخش صادر می شد و هاشمی، دلسوز و باهوش و رنج کشیده و موجب غضب دشمنان تلقی می شد.


 اگر چنین می شد سال تلخ 88 آنگونه رقم می خورد؟ آن همه کینه و درد و نقار و دشمنی و جدایی اتفاق می افتاد؟ آن همه وقت و انرژی که سرمایه های کشور را صرف اختلاف و چند دستگی کرد، آنگونه بر باد می رفت؟ سخن مرد باهوش و دلسوز و رنج کشیده که باعث خشم دشمنان می شود اگر بواسطه همین خصلت ها که حالا در پیام های تسلیت مورد تاکید قرار می گیرد، در آن سال ها اگر واقعا مورد قبول بود آیا می شد سخنان و پیشنهادات هاشمی را باعث دلخوشی دشمن و نشانه انحراف او  و گواه کهنسالی و زوال عقل گرفت؟! آیا کشور دو قطبی می شد؟ آیا هر بخش از جامعه علیه بخش دیگر می شورید و گذشته ها  این چنین انکار می شد؟ آیا ادبیات توام با توهین و فحاشی و تخریب اینگونه عادت قلم ها و دهان ها می شد؟آیا نماز جمعه آن نماز جمعه هایی را که همه صنوف ملت را به سمت خود می خواند، به خاطره ای دور می سپرد؟ آیا به قطار کردن جملات زیبا برای آرام کردن وجدان و اتیان نوشداروی پس از مرگ اخلاق نیازی می شد؟


هاشمی فردا به خاک سرد سپرده می شود. فرهنگ مرده پرستی و تعارف ، فرهنگ مرده باد و زنده باد، فرهنگ عدم تحمل دیگری، آرزوی مرگ برای رقیب در زمان حیات و ستایش از او بعد از ممات، فرهنگ جمله ساختن با کلماتی که یا باورش نداریم یا اگر داریم نمی دانیم چه زمانی بیانش کنیم؟ فرهنگ اغراق و سیاه و سفید دیدن،همه اینها اما به آن خاک سرد که هاشمی را بدان می سپریم، سپرده نمی شود.

اینها همه زنده است و مثل خوره به جان ما افتاده تا همچنان کینه و نفرت را در دلمان تلنبار کنیم و بر داشته هایمان چوب حراج بزنیم. این فرهنگ شوم هیچگاه نمی میرد، در طول مسیر تشییع همراه ماست و با ما بر میگردد تا بعد از هاشمی دوباره مثل خوره به یکدیگر سرایتش دهیم . این فرهنگ تخریب و مرده پرستی و نابردباری با ما می ماند تا چون میراث از نسلی که بدان آغشته بود به نسل دیگر برسد تا آنچه برخی از گذشته دور از گذشتگان کشیدند و گذشتگانی چون هاشمی از نورسیدگان، این بار به دست جماعتی دیگر علیه آتش بیاران دیروز معرکه تخریب بکار رود و این تسلسل شوم بی انکه عبرتی بگیریم به دست آیندگان برسد.