کد خبر: 248227
تاریخ: 8آبان1396
کد خبرنگار: 225

پیش بینی هیکل درباره سقوط بارزانی

سه سال پیش وقتی داعش موصل را اشغال کرد و به سرعت در عراق و سوریه به پیش می تاخت، و نیروهای ارتش عراق، پایگاههای خود در کرکوک را تخلیه کردند، مسعود بارزانی با استفاده از فرصت نیروهای پیشمرگه را وارد شهر کرکوک کرد

 محمد حسنین هیکل، نظریه پرداز و تحلیلگر بزرگ مصری در همان روزها، در گفت وگو با روزنامه الاهرام، تحلیل و پیش بینی جالبی از مساله کرکوک کرد او گفت: «ورود مسعود بارزانی به کرکوک، ورود صدام به کویت را برایم تداعی می کند. بارزانی درهای جهنم را به روی کردها گشود و پیش بینی می کنم که دستاوردهای کردهای عراق بر باد رود و در کردستان نزاع و حتی جنگ داخلی رخ بدهد. پیشمرگه، نیروی ضعیفی است که فرماندهانی خانوادگی و فاسد دارد و خواهید دید که چگونه با نخستین جنگ از هم می پاشد.»


🔹 بارزانی اگر اشتباه برگزاری رفراندوم را هم مرتکب نمی‌شد، باز فرآیند بازپس‌گیری کرکوک و همه نقاط خارج از مرزهای شناخته شده اقلیم، توسط دولت بغداد صورت می‌گرفت. این اقتضای طبیعی دوران پساداعش بوده و هست. اما مسعود بارزانی با همه پرسی، فرصتی طلایی در اختیار دولت مرکزی عراق قرار داد و این روند را تسریع و تشدید کرد.


🔹 بارزانی به تازگی اعلام کرده که دیگر تمایلی به ادامه ریاست بر اقلیم کردستان ندارد! بگذریم که سه سال است که اساسا دوره ریاست قانونی او تمام شده است و ایشان دارند روغن ریخته را خرج امام‌زاده می‌کنند. برخی‌ها این سخن بارزانی را به «استعفا»! تعبیر کرده و سعی دارند از او یک قهرمان بسازند. در حالیکه از لحاظ حقوقی و سیاسی، استعفا درباره وضعیت کنونی او هیچ مصداقیتی ندارد. برخی ها در کمال بلاهت می نویسند: «انتقال قدرت بدون درد و خون‌ریزی»! کدام انتقال؟! در یک نظم عشیره‌ای یک عمویِِ بی‌کفایت و شکست‌خورده، به نفع برادرزاده عزیزش کنار می رود! همین. آقای بارزانی استعفا نکرده. بلکه سقوط کرده است.


🔹 بحران پیش آمده در کردستان عراق، بحران نمایندگی و بحران توسعه نیافتگی است. مثل روز روشن بوده و هست که از یک نظم عشیره‌ای و قومی، «دولت ملی» و «دموکراسی» بیرون نمی‌آید. قومیت کوچک‌ترین کم‌اهمیت‌ترین مخرج مشترک انسانها در دنیای مدرن است. دمیدن بر طبل قومیت و تلاش برای ایجاد مرزهای قومی و تشکیل کشور قومی و یا فدرالیسم قومی، هرچند در ظاهر با نیت خیر هم صورت بگیرد، هیچ ثمره‌ای جز جنگ و خون‌ریزی و هرج و مرج و بی‌ثباتیِ بی پایان و ابدی ندارد.

ایجاد دولت برپایه قومیت و نژاد، بزرگترین بلاهت ممکن برای انسان مدرن می‌تواند باشد. تلاش تمام انسانها باید برای تغییر ساختارهای حقوقی و نهادینه شدن حقوق فردی باشد. استقرار و استمرار حقوق فردی، به تحقق و تامین حقوق تمام گروه‌های جامعه، اعم از گروه‌های قومی، زبانی، فرهنگی و هر گروه دیگری منجر می‌شود. معنای واقعی «حق تعیین سرنوشت،» در یک کشور غیراشغالی دقیقا همین است. و این تنها راه است و راه دومی وجود ندارد.