کد خبر: 270280
تاریخ: 19تير1397
کد خبرنگار: 225

درباره حذف بزرگان از جام جهانی

حذف پراحساس و پرسروصدای برزیل که بلژیک را راهی نیمه نهایی کرد، پرونده ناکامی‌ تیم‌های اسم و رسم‌دار را کامل کرد و نشانه و تاکید تازه‌ای بر پایان حکومت مطلقه این تیم‌ها بود.

 مرحله نیمه نهایی درحالی از راه می‌رسد که از میان قدرت‌های سنتی این ورزش فقط فرانسه باقی‌مانده و البته انگلیس هم توانست بر تعداد اندک نامداران باقیمانده قدری بیفزاید و به صف طولانی  حذف‌شده‌های مشهور نپیوندد.

 صفی که آلمان، آرژانتین، اسپانیا، پرتغال و اروگوئه را هم در بر می‌گیرد و اگر به گستره‌ای دورتر و دیدارهای انتخابی این جام بنگریم، اسم ایتالیا را هم می‌یابیم که اصولا مسافر روسیه نشد و همچنین، نام شیلی را که مجوز نگرفت و اسم هلند را که در ادامه نزول شگرفش در سطح ملی راهی به مرحله نهایی جام جهانی ۲۰۱۸ نیز نیافت.

 مهمترین وجه مثبت ماجرا از بین رفتن حاشیه امنیت نه چندان واقعی و ریشه‌داری است که بزرگان برای خود حس می‌کردند و مطمئن بودند که برای تیم‌های کوچکتر دست نیافتنی‌اند و در بدترین حالت خود نیز حداقل به نیمه نهایی خواهند رسید.

 جام بیست و یکم بر این باور کاذب خط بطلان کشید و به بزرگان گوشزد کرد تا زمانی که با تمام وجود نجنگند و افکار و طرح‌های تازه‌ای را به کار نگیرند، جایی بین خوشبخت‌ها نخواهند یافت.

 به کوچکترها این امید بزرگ را بخشید که اگر از نام‌های بزرگ نهراسند و واقعا تلاش کنند و از جان مایه بگذارند، به بسیاری از توفیق‌های دور از انتظار خواهند رسید و می‌توانند بزرگان را متوقف و برای خود و طبقه و تبار خویش کسب اعتبار کنند.

 یکی از سرآمدان این طیف در آوردگاه روسیه تیم ملی ایران بود که دیدیم و دیدید چطور متهورانه با اسپانیا و پرتغال جنگید و چون از آنها نترسید، تا مرز صعود به مرحله حذفی هم پیش رفت.

 وجه بد حذف نامداران رنگ باختن باورهای ظاهرا زیبایی است که سالهاست در ذهن فوتبالدوستان ریشه دوانده و قصه‌های شیرینی را برایشان بازگو کرده است.

 کیست که بتواند منکر جوگو بونیتو یا همان واژه فوتبال زیبا شود که تا ابد به برزیل اطلاق شده است.

 چه کسی می‌تواند حماسه‌های فنی مارادونا در ترکیب آرژانتین در سال‌های ۱۹۸۶ و ۱۹۹۰ و یا نقش و نگار مسی در آرایش همین تیم در ۸سال اخیر را از یاد ببرد و یا فراموش کند که تیکی تاکای فاتح جام جهانی ۲۰۱۰ چه سلاح کارسازی برای فوتبال اسپانیا بود و چگونه هلند در دو سه مقطع زمانی به سه عنوان نایب قهرمانی جهان دست یافت و تیم سال ۱۹۷۴ آنها با هدایت رینوس میشل و با فرماندهی کرویف و درخشش نیسکنس، ویم سوربیه، رودی کرول، آری هان و جانی رپ از کاندیداهای جدی تصاحب عنوان بهترین تیم ملی تاریخ به رغم ناکامی آن تیم در بازی فینال است.

 فوتبال با افسانه‌های فرانسه در جام‌های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۶ شیرین‌تر شد و با فوتبال‌های حسابگرانه و منجر به قهرمانی ایتالیا در سال‌های ۱۹۸۲ و ۲۰۰۶ استحکام بیشتری یافت و البته با هریک از قهرمانی‌های دوگانه اروگوئه در سال‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۵۰ این باور را بیشتر پراکند که ادغامی از مسائل فنی و فیزیکی و ضمیمه کردن خشونت آمریکای جنوبی به فن و تکنیکی که فقط در این منطقه از جهان قابل رویت است، ثروتی را فراهم می‌آورد که می‌تواند حتی جام جهانی ۱۹۵۰ را در خاک برزیل از دست هنرمندان درجه اول این ورزش خارج سازد.

 سرانجام چه کسی می‌تواند فراموش کند که چطور فوتبال منظم آلمان به خلق رکوردی یگانه در تاریخ فوتبال نایل آمد و تا قبل از جام جهانی جاری، هرگز از صعود از گروهش باز نماند و از ۱۹۶۶ تا ۲۰۱۶ فقط در سه مورد جزو چهار تیم برتر جام جهانی نشد و آنقدر مقام‌های اولی، دومی و سومی آورد که قصه موفقیت‌هایش تبدیل به داستانی ملال‌آور برای رقبایش شد.

 این آمارها و رکوردها بیهوده به دست نیامده و همانطور که نفرات و تیم‌ها به درخشش در جام جهانی نیاز دارند تا تبدیل به بت شوند، جام‌های جهانی نیز به استمرار درخشش بت‌ها احتیاج دارند تا «جام جهانی» بمانند.

✍️ فرض کنید فینالی متشکل از کرواسی و بلژیک تا چه حد می‌تواند جذاب باشد و آیا اگر برزیل با آرژانتین، یا برزیل با آلمان، یا فرانسه با اسپانیا در فینال رودررو می‌شدند، چه هیجان بزرگتری خلق می‌شد.

✍️ این بدان معنا نیست که ما مجبور و محکوم به دیدن فینال‌های تکراری بین بزرگان سنتی این ورزش هستیم؛ اما فقط شیرین‌تر خواهد بود که آنها را از نو در ایامی ببینیم که توانایی بهره‌گیری از همه توش و توان ذاتی و فراوان خویش را دارند. مساله‌ای که در جام جهانی ۲۰۱۸ رویت نشده و اسباب تاسف گشته است.