کد خبر: 293303
تاریخ: 3خرداد1398
کد خبرنگار: 225

تراژدی جنگ و شاهنامه

یک امر تراژیک برای انسانی که در معرض اکشن و ری‌اکشن یا به زبان پارسی کنش و واکنش است ، ممکن است به امر تعطیل منجر شود . گاه بی کنشی خود نوعی عمل اجتماعی ، سیاسی و فکری ست ، نظام اندیشه و نوع عمل اجتماعی‌ی طرف مقابل جایگاه این کرده را که همانا بی‌کنشی‌ست تعیین می‌کند .

اما در امور حاد که حاق واقع خود را در وضعی بر ما عرضه می‌کند که ما ناگهان در میانه‌ی دو چیز فرومی‌مانیم و نمی‌دانیم چه سان از این امواج سهمگین خود را به ساحل آرامش برسانیم، آدمی دیگر مختار نیست بلکه ناگزیر است چیزی را بپسندد که خورایند او نیست. جنگ یکی از این صحنه‌های تراژیک بود که دامن ما گرفت و قریب به یک دهه رهایمان نکرد . امروز که به آزادی خرمشهر عزیز منسوب است می‌تواند یادآور این صحنه‌ی تراژیک باشد . ما در برابر جنگ چندان ناگزیر بودیم که گریزی از آن ممکن نبود . خشونت در هر شرایطی نامقبول است ، حتی وقتی برای مقصدی انسانی از آدم سر بزند . اما آیا در شرایطی که تجاوزی به حق ، مال ، سرزمین و جان روی بدهد هم می‌توان از خشونت احتراز جست؟ پاسخ هر چه باشد ، در لحظه‌ی هجمه و تجاوز ، حق دفاع از خویش موجب می‌شود که از نظریه پردازی عدول کنیم و نامقبولی‌ی خشونت را در هیجان و شور دفاع از خود از چشم دور نگهداریم. اما در این لحظه از تاریخ ناگزیرم از روال ستایشگران چشم بپوشم و بعد از آنکه به احترام مدافعان و رادمردان رهایی خرمشهر و همه‌ی بلاد ایران کلاه از سر برمی‌دارم به نکته‌ای کوچک از شاهنامه متامل‌تان کنم.    قصه به روال نقالی‌اش وابسته است و نه به اهداف از پیش معلوم شده‌اش . در شاهنامه نیز از این روند خارج نمی‌شویم و داستانگوی بزرگ ایرانی چنین به قصه‌گویی می‌پردازد. در داستان جنگ رستم و سهراب ، پس از رخ داد تراژیک مجروح شدن سهراب و سپس مرگ او ، بی آنکه متوجه شویم ناگهان به همدردی با رستم و سهراب درگیر عواطف می‌شویم و قطره‌ی اشکی از گوشه‌ی چشم فرو می‌غلطد. از یاد می‌بریم که سهراب در اردوگاه دشمن می‌جنگد و با ایرانیان سر جنگ و مخاصمه دارد . یک لحظه‌ی ناب انسانی بر ما حاکم می‌شود که مرگ یک انسان مهم‌تر است مقاصد دیگر و رنج ناشی از مقاتله برجسته می‌شود . این همدردی چیز کمی نیست . اکنون نیز پس از جنگ ایران و عراق این احساس دردناک بر هر انسان شرافتمندی وارد است و ما برای همه‌ی کشتگان انسانی سوگوار می‌شویم. چرا باید جنگ‌ها رخ دهند تا ما سوگوار آدمیانی باشیم که می‌توانستند زندگی را دریابند و لذت وافر خوش باشی در این سرای سپنج را از دست ندهند ؟   فردوسی با ایجاد حسی دردناک به ما یادآوری می‌کند که تصور اردوگاه‌های دوگانه ، از پسِ جنگ ، به باد فنا می‌رود و زخم جانکاه اندوهِ از دست دادن یک انسان جان را می‌فرساید. زیباییِ تراژیکِ ماجرای رستم و سهراب در آن است که قهرمانان این نبرد را مبدل به پدر و پسر می‌کند تا مرگ دیگری تا بن دندان چون مرگ خویشتن پراهمیت به نظر آید . به هر روی اینک که سال‌ها از جنگ ایران و عراق گذشته ، کشتگان دو اردو همچون زخمی ابدی بر روان دو کشور سنگینی می‌کند . انسان چون از چنین حوادثی عبور می‌کند احساس سوگمندی بر جمیع کشتگان را در خود احساس می‌کند. در روایات عهد عتیقی صحنه‌ای دارد از اینکه فرشتگان برای تبریک انهدام آدمیان در ماجرای نوح به حضورش آمده‌اند. پاسخ خداوند جالب است : مرگ آدمیان را به من خوشامد مگویید .