لیبرالیسم قضایی

امیرحسین نوربخش

وکیل ملت: طلوع اندیشه ی لیبرال در قاموس ذهن بشری با گام نهادن خداوندانی سترگ چون: جان لاک، ژان ژاک روسو، منتسکیو، بنتام و جان استوارت میل در وادی فلسفه حقوق همزمان بود. این که ریشه ی حق خواهی مدرن و حق مداری نوین را نخست باید در قلیانات فکری قرن هفدهم به بعد جستجو نمود، سخن بیراهی نیست.

تاریخ انتشار: 19اسفند1394|00:43

لیبرالیسم قضایی
| کد خبر: 114146

طلوع اندیشه ی لیبرال در قاموس ذهن بشری با گام نهادن خداوندانی سترگ چون: جان لاک، ژان ژاک روسو، منتسکیو، بنتام و جان استوارت میل در وادی فلسفه حقوق همزمان بود. این که ریشه ی حق خواهی مدرن و حق مداری نوین را نخست باید در قلیانات فکری قرن هفدهم به بعد جستجو نمود، سخن بیراهی نیست. هر چند تایید این مهم به معنای فراموشی ارزش های باستانی و حتی وسطایی پیشین نخواهد بود. پیش تر مفاهیمی نه چندان جدید چون: "لیبرالیسم اقتصادی، فلسفی، سیاسی و..." در زیستگاه مخیلات انسان های نه چندان نو اندیش ظهور کرده بود. مفهوم "شهروندان" که حال رعیت های متجددی بودند، الهام بخش نواندیشان حق محوری بود که آزادی را در بیانی کلی "فقدان منع" تعریف می کردند و هدفشان گسستن بندهایی بود که به نام قضا و قانون بر دست و پای آدم دو پا زده شده بود. برخی ممکن است فکر کنند که چگونه امری آزادی گرا چون مکتب لیبرال و امری غیر منعطف چون قضا با هم قابل جمع هستند؟ حقیقت این است که اجتماع نقیضین همیشه هم نامانوس و تلخ نیست. بلکه با دیدی تکامل محور و دور از نفی گرایی می توان به میوه های باغ علوم انسانی دست یافت. طرفه این که سخن راندن از مقوله ای مورد منازعه ی همیشگی چون "حق" سبب برداشت های گاه مبتذل از آزاد اندیشی در وادی قضا خواهد شد. اما ماحصل این التقاط به ظاهر نا مبارک برایشی مهم در عرصه ی قانون نویسی و تولید حقوق امروز بوده است. که در این مقال کوتاه به صورت فهرست وار بدان می پردازم.
1-ساحت حقوق عمومی:
*تحقق نظام دادگستری شایسته
تولد یک نظام قضایی آزادی گرا تنها با تشکیل حکومت قانون به ضئامت جمهور مردم و انقلابی هنجاری در تئوری پردازی های قاضی –فیلسوف هایی چون: "هوفلد" آمریکایی ممکن شد. تاکیداتی راستین بر حق دادخواهی، حق دسترسی به وکیل، اصل منع تعرض و حفاظت از حریم خصوصی شهروندان، آموزه هایی بود که برای بار نخستین مطرح گردیده بود.
*نظام تکریم ارباب رجوع
کرامت ذاتی انسان در مقام یک سنگ بنای پولادین موجب شد تا با مدد گیری از حقوق طبیعی لزوم مکرم داشتن شهروندان مراجعه کننده ی به ادارات در نظم حقوق اداری برای دریافت خدمات عمومی هر روز بیش از دیروز عیان گردد. نویسنده ی شهیر فرانسوی "انوره دوبالزاک" که از دانش حقوق نیز بی بهره نبود، در داستان بلندش : "کارمندان" به زوایای تاریک بوروکراسی به عنوان عاملی غیر انسانی و استعدادکش اشاره های ملیح و گاه طنازانه ای را دارد.
2-ساحت حقوق خصوصی:
*نهاد داوری
این بنیاد در اساس خودش ریشه در فاصله ی سنت و مدرنیته دارد. داوری در عین وابستگی به نهادهای گذشته پلی به تجدد زده است و این خود هدیه ی نهاد گرایان است. قضا گریزی در عالم حقوق قرن بیستم یک رویه ی دیرین است. این که میان اجرای عدالت طبیعی و عدالت قضایی کدام یک ارجحیت دارد، پاسخش با افکار عمومی جوامع امروز است.
*سنت صلح و سازش
این عادت پهنه ای بس فراتر از نهاد داوری دارد و نوع اولیه ی آن محسوب می گردد که در طول تاریخ دگرگون شده و قبض و بسط یافته است. نطفه ی ابتدایی آن در گفتگو های مردمی قوام یافته و با مساعی جمیله سامان یافته است. هر چند برخی فلاسفه ی حقوق چون هگل مبانی رشد و توسعه ی عقلانی را در جنگ و ستیز می دیدند و صلح را سبب توقف ترقی خواهی می دانستند.
ساحت حقوق جزا:
*گشودن پرونده ی شخصیت متهمین و مجرمان
جستجو در شخصیت و مرام انسانی مردمان بزهکار در نهایت به تصمیمات قضایی و غیر قضایی منصفانه و نه لزوما عادلانه منجر خواهد شد. صدور احکامی متناسب با وضعیتی که مجرم یا متهم تحت آن مرتکب جرم یا بزه شده است، دقت در رسیدگی را در جهت پاسداری از آزادی و اراده ی بشری ارتقاء خواهد بخشید.
*پیش گیری از جرم و حبس زدایی
دانستنی های جامعه شناسی کیفری، کیفرشناسی و جرم شناسی نوین ما را بدین نتیجه رهنمون خواهد کرد که هدف از مجازات در بینش آزادی خواهانی چون سزار بکاریا و امیل دورکیم، اصلاح مجرمان است و نه عقده گشایی و شکنجه و رنج دادن آنان. مجرم پیش از هر چیز انسانی آزاد است که مانع اعمال آزادی دیگران شده فلذا تنها راه برخورد با او فقط حبس نیست و مجازات های جایگزین می تواند به حرکت هر چه بیشتر ماشین خشونت در اجتماع پایان دهد.
ساحت حقوق بین الملل:
*حق بر تعیین سرنوشت
شاید مهم ترین نوع و نمود از مفهوم عمیق آزادی، آزادی ملت ها و خلق ها باشد. استعمار و استبداد تجربه ای بس منفی و شوم در این عرصه بود. رهایی در مفهوم بین المللی را می شود با افکار و اندیشه های هوگو گروسیوس، حقوقدان و فیلسوف حقوق هلندی بهتر تبیین نمود. .وی با طرح نیمه کاره ی اندیشه ی جهانی شدن در کتاب دریای آزاد گفت: "اگر وطنم مرا نخواهد، من نیز او ار نمی خواهم. جهان فراخ است"
*منع توسل به زور

dr.nourbakhsh, [09.03.16 00:38]
عدم توسل به زور و اندیشه ی عدم خشونت در نوع خودش با مبانی مهم ترین حق بشری که "حق حیات" است، سازگاری بی بدیلی دارد. بزرگانی چون "هانری دونان" و "فیلیپ جساپ" سالها عمر خویش را در راه تاسیس "کمیته ی بین المللی صلیب سرخ" با هدف کاستن از آلام زخمیان و آوارگان جنگی صرف نمودند. که امروز با حسی هنر مندانه حقوقدانان بین المللی آزادی گرا مسابقات بین المللی دادگاه های مجازی را هر ساله با نام انان آغاز می نمایند. حقوق جنگ و مخاصمات مسلحانه اصولا بر اندیشه ی منع این اقدامات خشونت بار شکل گرفته است تا فرشته یعدالت با چشماننا بینایش این باز شمشیرش را آغشته به طعم صلح و شادی کند.
ساحت فلسفه ی حقوق:
*تقدم آزادی بر عدالت
برخی حق خواهان متاخر چون پروفسور "ژرژ سل" و "هانس کلسن" اتریشی بر تقدم آزادی بر عدالت تاکید های بسیار ضمنی و حتی گاه صریح داشتند. اندیشه ی نفی حالت اضطراری که توسط کلسن مطرح گردید با مخالفت برخی نظریه پردازان حقوق فاشیست چون "کارل اشمیت" در کتاب الهیات سیاسی مواجه شد. هر چند که برخی اندیشه وران اروپایی نیز راهی میانه را برگزیدند و اندیشه ای التقاطی را به نام "لیبرال-سوسیالیسم" مطرح نمودند. که نوربرتو بوبیوی ایتالیایی از جمله شارحان مبانی لیبرالیسم اجتماعی در این خصوص است.
*منع کمال گرایی در قانون گذاری
گشودن کدهای قانون و راهیابی به معنای اصلی آن که اصطلاحا روح قانون نامیده می شود، وظیفه ی هر حقوقدانیست که بخواهد فارغ از مهندسی حقوق به شناخت فضای اندیشه ای و فلسفی بپردازد. هنجار گرایی و کمال محوری افراطی خیلی وقت پیش توسط کارل پوپر در کتاب "جامعه ی باز و دشمنانش" مورد تقبیح قرار گرفت. هر چند که ادب قانون گذاری و عدالت محوری توسط حق شناسانی مثل "جان راولز" مورد نقد قرار گرفت و بدین ترتیب پذیرش واقعیت های اجتماعی در قانون مطرح شد.
نتیجه گیری:
در نهایت باید چنین گفت که اندیشه ی لیبرال در سپهر اجتماعی با ادعای فرار از ناکجا آباد گرایی و نفی کلی نگری مطرح شد. اما در نهایت فردگرایی چنان توسط لیبرال ها تبلیغ گردید و از آن بت سازی های نا به جا صورت گرفت که برخی سیاست مداران محافظه کار چون خانم مارگارت تارچر انگلیسی جسارت این را یافت اصولا وجود چیزی به نام جامعه را انکار نماید.
 

دسته بندی مقالات , حقوقی , تلگرام + ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top