با آمریکا چه کنیم؟

وکیل ملت: اوباما اولین رییس جمهوری آمریکاست که در سخنرانی شهریور 1392 خود در مجمع عمومی سازمان ملل رسما اعلام کرد که «تغییر نظام در ایران» سیاست او نیست و آماده برقراری روابط با ایران بر اساس اصل احترام متقابل است.

تاریخ انتشار: 10فروردين1395|21:52

با آمریکا چه کنیم؟
| کد خبر: 122828

در تاریخ سیاست خاورمیانه ای چند دهه اخیر آمریکا 6 اصل حاکم بوده است:

1- تمایزی بین منافع حیاتی آمریکا و اسرائیل نبوده است.

2- جامعه یهودیان آمریکا تحت محوریت لابی صهیونیست یعنی ایپک مدیریت و متحد قرار داشته است.

3- هیچ رییس جمهوری قدرت مقابله با لابی صهیونیست در آمریکا را نداشته است.

4- هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات متفقا متعهد به تامین خواسته های کلیدی لابی صهیونیست بوده اند.

5- واشنگتن با هدف حفظ تسلط بر نفت، حمله نظامی به هر کشوری را مشروع می دانسته است.

6- حمایت بی چون و چرای آمریکا از کشورهای عربی نفت خیز به رهبری عربستان همواره برقرار بوده است.

همه این اصول که سالیان دراز مبنای عملکرد سیاست آمریکا در قبال ایران و خاور میانه قرار داشته است، در دور دوم ریاست جمهوری اوباما به دلیل پایان مناقشه هسته ای و راه حل دولت آمریکا در مورد پروسه صلح مبتنی بر تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی ترک برداشته است.
 

با آمریکا چه کنیم؟

این تغییرات در حالی است که منافع حیاتی لابی صهیونیست و دولت نتانیاهو به عنوان متحد آمریکا در:

1- ممانعت از تشکیل دو دولت فلسطین و اسرائیل
2- استمرار بحران هسته ای ایران
3- حفظ و تشدید تحریم ها علیه ایران
4- حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران
5- محو کامل تاسیسات غنی سازی ایران
6- جلوگیری از هرگونه مذاکره و همکاری منطقه ای با ایران و در نهایت
7- تحقق استراتژی انزوا و «تغییر رژیم در ایران» بوده و هنوز هم هست. حال آنکه اعراب متحد آمریکا هم دقیقا همین هفت سیاست صهیونیست ها را در مورد ایران داشته و به آمریکا نیز به اندازه لابی صهیونیست فشار آوردند تا مانع از تغییر رویکرد آمریکا شوند.

با وجود این فشارها، شورای امنیت ملی و دولت آمریکا به رهبری اوباما، در دور دوم ریاست جمهوری به این نتیجه رسید که منافع حیاتی این کشور بر مبنای هفت محور قرار دارد:

1- عدم ورود به جنگ جدید در منطقه و خودداری از حمله نظامی به ایران و سوریه
2- حل مسالمت آمیز بحران هسته ای ایران
3- تضمین عدم دسترسی ایران به بمب هسته ای
4- برداشتن تحریم های مرتبط با هسته ای
5- پذیرش غنی سازی و آب سنگین محدود و کنترل شده در ایران
5- گفتگو و همکاری با ایران در حل بحران های منطقه
6- تعلیق سیاست «تغییر نظام در ایران» و
7- ختم غائله فلسطین از طریق تشکیل دو دولت فلسطین و اسرائیل.

اوباما اولین رییس جمهوری آمریکاست که در سخنرانی شهریور 1392 خود در مجمع عمومی سازمان ملل رسما اعلام کرد که «تغییر نظام در ایران» سیاست او نیست و آماده برقراری روابط با ایران بر اساس اصل احترام متقابل است و به فتوای رهبر معظم انقلاب در حرمت سلاح های کشتار جمعی احترام می گذارد.
 

با آمریکا چه کنیم؟

هیچ یک از رؤسای جمهوری قبلی آمریکا قدرت و شهامت پذیرش غنی سازی در ایران، رفع تحریم، پذیرش فتوای مذهبی مرجعیت شیعی و آمادگی برای گفتگو و همکاری منطقه ای با ایران را نداشتند. جناح معتدل آمریکا به رهبری اوباما توانست برای تحقق اهداف خود از سد مخالفت پرقدرت ترین و پرنفوذترین لابی صهیونیسم در آمریکا و کنگره ای که اکثریتش در اختیار جمهوریخواهان است نیز بگذرند.

اوباما برای تحقق توافق هسته ای در مورد ایران «اتاق ضد جنگ» در کاخ سفید تشکیل داد. این اتاق موظف شد سناتورها و نمایندگان حزب دموکرات برای حمایت از این توافق را راضی کند، استراتژی دفع حملات تبلیغاتی منتقدان در رسانه های آمریکا را تدوین و هدایت کند، تمام دستگاه های دولت آمریکا اعم از وزارت امور خارجه تا وزارتخانه های انرژی و دارایی، پنتاگون و دستگاه های امنیتی را هماهنگ و فعال کند و رهبران کشورهای قدرتمند و با نفوذ جهان را در مقابله با مخالفین داخلی به کار گیرند. تا جایی که کار به لشگرکشی خیابانی و آگهی های تلویزیونی له و علیه توافق هسته ای کشیده و دو طرف هواداران خود را در سراسر آمریکا به خیابان ها کشاندند.

رییس جمهور آمریکا با همان قاطعیت در مقابل فشار لابی قدرتمند اعراب هم ایستاد. حرف اصلی ملک سلمان پادشاه عربستان به اوباما در سفر سال 2015 به واشنگتن این بود که اگر نمی توانید توافق هسته ای را متوقف کنید، با ایران در مورد منطقه گفتگو و همکاری نکنید و راه های دیگری را برای استمرار سیاست تحریم و فشار اجرا کنید.

این اولین بار بود که یک پادشاه سعودی تقریبا سران همه کمپانی های مهم عربستان را در سفر به آمریکا همراه خود کرد. گروه اقتصادی پادشاه، جلسات مهمی با کمپانی های آمریکایی گذاشتند و ده ها میلیارد دلار پروژه روی میز اقتصاد آمریکا گذاشتند اما پاسخ اوباما هم پادشاه را ناامید بازگرداند. او صراحتا به پادشاه سعودی گفت که بحران های جاری منطقه بدون ایران حل نمی شود، توافق هسته ای برگشت پذیر نیست، از شما در مقابل ایران محافظت می کنیم و شما هم برای حل بحران سوریه و یمن و عراق با ایران گفتگو کنید. نهایتا هم قول فروش مقداری اسلحه به عربستان داد که حامیان مالی جمهوریخواهان را ساکت کند.

این وضعیت مثلث «بازهای آمریکا – صهیونیست – وهابی های عرب» را به مرز جنون رسانده است. اختلافات جدی مذکور در منافع ملی دولت آمریکا با دولت اسرائیل و دولت های متحد عرب آمریکا در منطقه موجب شده که:

1- حاکمیت آمریکا در مورد «ایران» دچار شکافی بزرگ و بی سابقه شود.

2- دولت آمریکا در مسئله ایران، در مقابل نتانیاهو و لابی صهیونیست بایستد که با پیروزی همراه بوده اما در مورد راه حل مسئله فلسطین شکست خورده است.

3- لابی صهیونیست و ایپک با حمایت جمهوریخواهان و مخالفت دموکرات ها از جایگاه فراحزبی در آمریکا سقوط کرده و عملا حزبی شده است.

4- جامعه یهودیان آمریکا دو قطبی شده به طوری که اکثریت حامی سیاست اوباما در مورد ایران و تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی شده اند تا جایی که نتانیاهو در سفر اخیرش به آمریکا به رهبران جامعه یهودی آمریکا گفت که موضوع هسته ای ایران هر چه بود تمام شد، حالا پشت سر اسرائیل متحد شوید و بالاخره

5- عربستان سعودی خشمگین از سیاست های دولت اوباما، تعادل خود را در منطقه از دست داده که نمونه آن هم تجاوز نظامی به یمن می باشد.
 

با آمریکا چه کنیم؟

اما همه اینها به این معنا نیست که ما باید از این به بعد به آمریکا اعتماد کنیم، یا ساده لوح باشیم و نگران «نفوذ آمریکا» نباشیم یا لابی صهیونیست و اعراب در آمریکا را نابود شده فرض کنیم.

در تاریخ بعد از انقلاب، کسی به اندازه من برای افکار عمومی آمریکا دلایل بی اعتمادی ایران به آمریکا را تشریح ننموده و مطلب ننوشته است. بخش مهمی از کتاب ایران و آمریکای من که در آمریکا منتشر شد، در حقیقت «منشور بی اعتمادی ایران به آمریکاست.»

اما لازم است بدانیم که به همان اندازه هم آمریکا به ایران بی اعتماد است. کار شبانه روزی من این است که در ایالات آمریکا و کشورهای مختلف جهان، حقایق ایران را تشریح و از حقوق و منافع کشور و ملت دفاع می کنم. بسیار اتفاق افتاده که بعد از سخنرانی در محافل مردمی آمریکا، مخالفان حاضر به من گفته اند که «آقای موسویان! شما در حقیقت چهره ایران را بزک می کنید.»

بنابراین نگرانی «خیانت بزک» هم در ایران و هم در آمریکا واقعی و جدی است. برای ما مهم این است که اولا تحلیل واقع بینانه ای از اهمیت تغییر معادلات مذکور داشته باشیم و ثانیا بدانیم که با شکست مثلث ضد ایران (جناح تندرو جمهوریخواهان – دولت نتانیاهو و لابی صهیونیست – متحدین عرب آمریکا به رهبری عربستان) در موضوع هسته ای، نه تنها تقابل دو جناح پایان نیافته بلکه مرحله جدی آن آغاز شده است.

روابط ایران و آمریکا هنوز مرحله عبور از خصومت و تشنج را هم طی نکرده است و لذا قدرت مانور جناح مخالف بسیار بالاست. در عین حال معلوم نیست که ترکیب «باراک حسین اوباما و جان کری و مونیز» هم به این زودی ها در رأس دیپلماسی آمریکا تکرار شود، ضمن اینکه اکنونهم روشن شده که همه کاندیداهای فعلی ریاست جمهوری آمریکا هم سیاست اوباما در مورد ایران را «وادادگی» تلقی نموده و تصریح می کنند که با ایران سخت برخورد خواهند کرد.

مسئولان ما تردید نکنند که مثلث ضد ایران، طراحی جدیدی برای «بازگشت آمریکا به استراتژی 35 سال قبل» دارند و برای خاتمه ریاست جمهوری اوباما روزشماری می کنند. منافع ملی حیاتی ایران هم «ممانعت از بازگشت» آمریکا به سیاست های گذشته و استمرار روند رفع تشنج و خصومت در روابط تهران و واشنگتن می باشد. البته این به معنای برقراری روابط دیپلماتیک نیست. هر چند دولت اوباما، همانند کوبا، با وجود بی اعتمادی های موجود به ایران، آماده شکستن تابوی روابط با ایران نیز هست اما ایران به خاطر بی اعتمادی و سوءظن شدید، آمادگی این تغییر رابطه را ندارد اما نکته مهم، تقویت قدرت مانور جناح معتقد به گفتگو، مصالحه و همکاری با ایران در غرب و تضعیف مثلث شوم ضد ایران است.

لذا پیشنهادم این است که شورای عالی امنیت ملی ایران این تحولات و شرایط جدید را ارزیابی و راستی آزمایی نموده و تصمیمی متناسب با واقعیاتت جدید بگیرد. حقیقت این است که کیفیت و وضعیت عوامل قدرت و امنیت منطقه خاورمیانه به طور کامل متحول و دگرگون شده است. هیچ کدام از عوامل منطقه و بیرون منطقه ای موثر در منطقه، وضعیت چند دهه گذشته را ندارند. منافع و تهدیدات به طور بی سابقه ای در هم تنیده شده اند. مرزهای تنش و تخاصم فوق العاده گسترده تر از قبل شده و معادلات قدرت و امنیت به طور اساسی پیچیده تر شده است.
 

با آمریکا چه کنیم؟


بنده به عنوان یک کارشناس کوچک این ملت معتقدم با توجه به اوضاع فوق بحرانی منطقه و حل آبرومندانه بحران هسته ای و ظرفیت و جایگاهی که ایران در سطح منطقه ای و جهانی به دست آورده، یک فرصت تاریخی منطقه ای و بین المللی به وجود آمده که بهره برداری از این فرصت نیازمند یک استراتژی جدید و متناسب با معادلات جدید قدرت در منطقه و جهان است.

برای تامین منافع ملی کشور در این مقطع حیاتی هفت اصل زیر «شاه کلید» است:

1- نه آمریکا را دست کم بگیریم و نه بیش از ظرفیتش، بزرگش کنیم که متقابلا خود را کوچک کرده ایم.

2- منافع ملی در سیاست خارجی را قربانی جناح بازی های داخلی نکنیم. به موضوع تقابل یا تعامل با آمریکا از منظر منافع ملی بنگریم و نه از دید تثبیت و تقویت قدرت جناحی در داخل.

3- خطر نفوذ آمریکا را جدی بگیریم و برای مقابله با آن راهکار داشته باشیم. در عین حال حداقل به همان اندازه هم نگران نفوذ صهیونیسم و وهابی ها بر سیاستمداران و افکار عمومی آمریکا علیه ایران باشیم و همچون چند دهه گذشته، میدان بزرگ نبرد ایران را یکجا به دشمن واگذار ننموده و برای دیپلماسی عمومی و لابی ایران در آمریکا چاره اندیشی کنیم.

4- با گفتمان تند افراطی، سایه ترس و وحشت بر دیپلماسی ایران و دیپلمات های خط مقدم نیندازیم. شهامت در دیپلماسی را تشویق کنیم و اعتماد به نفس خود را در عمل نشان دهیم.

5- با ایجاد وحد ملی، اقتدار ایران را در عمل نشان دهیم و نه در شعار.

6- آمریکا را همچنان تهدید جدی بدانیم و یک لحظه هم غافل نشویم اما از فرصت های موجود هم استفاده کرده و آنها را به تهدید تبدیل نکنیم.

7- و در رأس همه نیز باور داشته باشیم اقتدار رهبری نظام و مدیریت عالیه آن، جزو لاینفک حفظ اقتدار و حاکمیت ملی ایران و پیشبرد سیاست خارجی ایران است.

ویژه نامه نوروز روزنامه ایران

سید حسین موسویان، استاد دانشگاه پرینستون آمریکا و معاون پیشین سیاست خراجی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی ایران

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top