دل نوشته ای برای یک پیرمرد

علی تهمتن

وکیل ملت: دیروز در میدان ولی عصر تهران، پیرمردی برای فروش چهاربسته کبریت از من خواست آن ها را بخرم.

تاریخ انتشار: 23فروردين1395|18:02

دل نوشته ای برای یک پیرمرد
| کد خبر: 130172

خط و چین رخسار سوخته اش حکایت از عدم سازش چرخ روزگار با آن مرد کهنسال می داد که سختی ها بر فرتوتی چهره پر رمز و رازش، چروک های سنگینی را ترسیم کرده بود.
یک قوطی کم برداشتم و پنج هزار تومان به او دادم.
بسته اضافی را دوباره به من بازگرداند و مانده پول را نیز پس داد.
به من گفت: من برای کسب حلال بیرون آمده ام و نمی توانم مشغول ذمه تو باشم!!!
سخن آن پیر که من باید او را نازنین بخوانم، بر تنم لرزه ای سخت انداخت.
من به میل خود از تعداد بسته کم کردم، او او با آن همه محنت معیشت، از دین و ذمه برایم گفت.
مفاهیم حقوق عمومی را برپیشخوان ذهنم ترسیم کردم.
حق بر تامین اجتماعی، کرامت انسانی؛
بلافاصله گریزی به مردم سالاری زدم تا نقش آن پیر مراد را به عنوان یکی از مردم، در سالاری اش بدانم.
نگاهی به پهنه سیاست  و اقتصاد رفیق شده با آن، انداختم تا مقایسه ای کنم بین کردار این مرد و گفتارهای مردان آن، تا شکاف عمیق گفتارها و کردارها را راستی آزمایی کنم.
نگاهی به مفهوم حقوقی ذمه و دین و مبنای شرعی حق الناس انداختم تا لحظه ای غرق در دنیا و آخرت شوم.
چون به خود آمدم، همان خیابان و همان میدان بود.
آری؛ زندگی در جریان است، اما به راستی هر روز که بیشتر می آموزم، پندارها بیشتر آزارم می دهد.
فقط آرزو کردم که ای کاش، همه ما در جامعه مثل آن پیر مرد دریادل، می پنداشتیم و بسان او کردار خویش را در عرصه های مختلف تنظیم می کردیم.
گاهی چه قدر الگوهای مردان سیاست، به سادگی در جامعه قدم می زنند و کسی صدای گام های ضعیف شان را نمی شنود.
 

کلید واژه ها دل نوشته - یک پیرمرد
دسته بندی یادداشت , حقوقی , تلگرام + ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top