سلام بهار خانوم

وکیل ملت: کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی را ورق می زدم.

تاریخ انتشار: 23فروردين1395|22:41

سلام بهار خانوم
| کد خبر: 130286

جایی از کتاب نوشته بود :
"روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می شود، بهار می آید".
دیدم گوشه ی همین صفحه نوشته ام : "از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمی شود"
حرفم را پس گرفتم، خط زدم جمله ی خودم را.کلنجار رفتم برای جستن جمله ی جایگزین!  غلیان واژگان! هجوم الفاظ! در تکاپوی نشاندن عبارت یا واژگانی بجای جمله قبلی! دیدم نميشود!  همانی که قبل تر نوشته ام بهتر است! سبک سنگین کردم!  دیدم نه!
اصلأ همانی که دولت آبادی گفته...
از یک جایی به بعد
 آدم
 آرام می گیرد،
 بزرگ می شود،
 بالغ می شود،
و
 پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمی گردد، قبول می کند گذشته اش را، انکار نمی کند آن را، نادیده اش نمی گیرد، حذفش نمی کند، اجازه می دهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند.
حسرت گذشته را نمی خورد!  از گذشته درس میگیرد! گذشته را به طاقچه خاطرات می سپارد! نه اینکه بکلی فراموش کند گذشته را! نه، بل درسهای خودش را از گذشته می گیرد و خوبی هایش را چراغ راه پیش رو می کند و بدیهای آنرا به باد می سپارد! خاصه باد بهار!  بهار پیش رو.بهار خانوم!
حالا باید آینده را بسازد، از نو، به نوعی دیگر.به فرم جدید!
یاد می گیرد زندگی یک موهبت است، غنیمت است، نعمت است، قدرش را بداند و آن را فدای آدمهای بی مقدار نکند، زندگی خودش را بخاطر اشتباهات دیگران جهنم نکند!
همه ی اینها را که فهمید یک آرامشی می آید می نشیند توی دلش،
توی روح و روانش.
از یک جایی به بعد انسان است و یک دنیا " امید "،" عشق "و...
اینجای زندگی همان جایی است که دولت آبادی گفته:
 اصلا از یک جایی به بعد
 حال آدم
 خوب می شود......

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top