نگاهی به ریشه های اجتماعی و حقوقی یک قتل/"جامعه ی عصبانی"

وکیل امیرسالار داودی

وکیل ملت: ژنرال سیسی وقتی جامعه اش و مردمش را حساس و متاثر می یابد بی درنگ با مقامات تلویزیون ملی هماهنگ کرده و رو به روی دوربین های تلویزیون ملی مصر نشسته و چشم در چشم ملتش می دوزد و اسناد و مدارک و ایضاً مقاله سال ها پیش به طبع رسیده هیکل نویسنده و روزنامه نگار شاغل در نشریه الاهرام مصر پیرامون دو جزیره متعلق سعودی را نیز به همراه می آورد و برای مردمش بی واسطه توضیح می دهد که این دو جزیره سال ها قبل توسط سعودی و از ترس اشغال گری اسرائیل به مصر سپرده می شود تا تحت الحمایه و حفاظت ارتش مصر قرار بگیرد و حالا وقتی شرایط مساعد جهت بازگرداندن این دو جزیره به سعودی ها می گردد ..... اذا وَعَد وَفی !

تاریخ انتشار: 15ارديبهشت1395|22:19

نگاهی به ریشه های اجتماعی و حقوقی یک قتل/"جامعه ی عصبانی"
| کد خبر: 144691

آری ، مسئولی از مسئولان یک جامعه وقتی بحرانی را مبتلاء و دامن گیر می بیند ، درنگ نمی کند و از هر طریق و روشی با مردمش به گفتگو نشسته و تلاش می کند تا بحران مستحدثه را عطف کند و جامعه را به ساحل آرامش رهنمون سازد.
اساساً مسئول و یا متولی امور جامعه وظیفه و تکلیفش همین است و قرار نیست شق القمر نماید و یا ید بیضاء رو نماید....


این مقدمه به بهانه قتل دردناک ستایش دخترک ۶ ساله افغانستانی متولد ایران  عنوان گردید.
یک جوان ۱۶ یا  ۱۷ ساله ایرانی  به یک  دختر خردسال تعرض کرده است و حال ترسیده است و یا حسب روحیه افسار گسیخته جنایتکارانه اش دخترک را با ضربات چاقو به قتل رسانیده است و آنگاه به هر دلیلی در تلاش از برای امحای جسد دخترک معصوم او را در وان حمام قرار داده است و روی او اسید می ریزد و ما بقی ماجرا......
آیا قتل ستایش و ماقبل آن تعرض به او و متعاقب به قتل رساندن همانا تلاش در جهت امحای جسد در نروژ یا بلژیک و یا سوییس و اطریش  رخ داده است؟
پاسخ هر آینه منفی است.....


محل وقوع حادثه یکی از محله های جرم خیز و مخوف ایران یعنی خیرآباد ورامین است.
ورامین و پاکدشت و شهریار و امثالهم ، مناطقی هستند که قتل و تجاوز و به طور کلی شقوق عدیده جنایت در این مناطق بی داد می نماید.....
اما چه اتفاقی افتاده است که ماجرای دخترک معصوم ستایش اینچنین از میانه مجموعه متلوّن و متنوع جنایات مستحدثه در این مناطق جرم خیز و مانوس با جنایت سر بر آورده و به یک باره نَقل زبان و کلام افواه عموم می گردد؟!!
سر بر نمی آورد و به واقع  برکشیده می شود!
آری ! برکشیده می شود و آن کسانی که این جنایت همسان جنایات دیگر را بر می کشند و بزرگ می نمایانند و سر دست شان می گیرند ، رسانه ها هستند و اما انگیزه شان چیست؟
واقعا هیچ.......هیچ در هیچ ......
هرازگاهی قرعه این فال در جامعه ای ملتهب و عصبانی و به لحاظ احساسات جریحه دار شده و زخمی به نام یک موضوع از میان صدها موضوع مشابه و حتی به لحاظ کیفیت وقوع پیچیده تر و فجیع تر تعلق می گیرد .


پرونده ستایش واجد هیچ شاخصه متمایز و متفاوتی از صدها و هزاران پرونده مشابه و چه بسا حساس تر از آن ندارد و لذا حقیقتاً هیچ دلیل یا دلایل ممیزه خاصی نمی توان در این پرونده یافت تا به سبب آن اینچنین سر و صدا به راه افتادن و التهاب لحظه به لحظه متزاید در جامعه را  توجیه نمود.
در ایران و خاصه مناطق جرم خیز حاشیه شهر های بزرگ روزانه و ماهانه و سالانه جنایاتی رخ می دهد که حتی شنیدنش هر انسان متعارفی را می تواند در بازه زمانی کوتاهی مبتلاء به غم و اندوهی بزرگ بسازد.


 مگر همین چندین سال قبل نبود که سردار طلایی فرمانده وقت انتظامی تهران بزرگ که بعد ها در لباس سیاست  به شورای شهر راه یافت ، روزی در مقام نفر اول انتظامی استان تهران اظهار نمود که اگر مردم بدانند پلیس شبانه روز از حاشیه همین اتوبان همت چه تعداد جنازه کشف می نماید ، لاجرم عطای بیرون آمدن از منازلشان را به لقای آن خواهند بخشید و در خانه کِز کردن و زانُوان خوف و نگرانی  در آغوش گرفتن را مرجح می پندارند!


البته در این میان از رسانه ها و اصحابش توقعی نیست که به هر حال رسانه و ارباب آن در پی خوراک به جهت جذب حداکثری مخاطبین هستند و چه بسا رسانه ها در توجیه عمل خود ضرورت آگاهی بخشی مردم را بهترین دست آویز از برای تبیین عمل خود در برکشیدن یک موضوع معمول و سابقه دار  عنوان نمایند. لیکن مسئولان کشور در دمیدن به آتش حساسیت این حادثه تلخ کجا ایستاده اند. اینکه نوجوان کم سن و سالی که مطابق اسناد بین الملی و حتی داخلی  حمایت از  کودکان ، خود نیز کودک محسوب است  و واضح بل اوضح است که در وقوع این جنایت عوامل محیطی و خانوادگی اگر نگوییم علت تامّه که دست کم علت لازم هستند را در برابر دوربین های عکاسی و تلویزیونی نمایش بدهند و ده ها قاضی را در برابرش ردیف کنند و آنطور که تصاویر حکایت دارند دادستان تهران شخصا در محاکمه او حاضر گردد تا به همراه قطاری از قضات دادسرای جنایی مثلاً چند و چون جنایت توسط قاتل تشریح گردد


واقعاً چرا مسئولان دولتی نمی توانند و یا شاید نمی خواهند بر بحران های به وجود آمده یک بار محض دلخوشی هم که شده است ، به درستی فائق آیند و بحران را اداره نمایند  تا در یک فضای آرام و منطقی فرایند محاکمه را تکمیل کنند  و به دور از هیجانات موجود تصمیماتی صحیح و قابل دفاع و مقبول  را اتخاذ نمایند.
متاسفانه در موارد مشابه بسیاری دیده شده است که هیجانات و احساسات افراد جامعه این دست محاکمات را پیش می برند  و قاضی و دادستان و وکیل و متهم و اولیاء دم همگی چونان برگی در کوران وزش باد این سو و آن سو می روند و تقریبا جملگی مسلوب الاراده آن می کنند که احساسات عمومی از طریق ارباب رسانه دیکته می کند .


همین هیجانات آنی و افسار گسیخته و خود سپاری محض به آنها بوده است که بعضاً به وجهی عجولانه سرنوشت پرونده ای جنایی مورد حساسیت جامعه را پیشتر محتوم نموده است.
نمونه بارز این مدعا همانا  قاتل روح الله داداشی است. جوانی که تحت تاثیر یک عصبانیت لحظه ای مرد قوی اندام کشور را با ضربات چاقو از پای در آورد و  در نهایت مسئولان قضایی به سرعت و به جهت سرپوش گذاری عجولانه بر موج احساسات جوان قاتل را که البته در مجرم بودنش تردیدی نبود و با این حال آنطور که مسئولان قضایی برای توجیه اقدامات عجولانه شان در حلق آویز کردن قاتل عنوان کردند  هرگز یک شرور و مجرم بالفطره نبود و چنانچه مسئولان قضایی خودشان را در کنترلی منطقی وارد می ساختند و آنقدر برای قصاص جوان قاتل تعجیل نمی کردند ، امکان اخذ رضایت و نهادینه سازی فرهنگ عفو بخشش حتماً وجود می داشت.


بی تعارف و کاملاً صریح و رُک.... آیا این خود سپاری به موج احساسات نمی تواند نوعاً فرافکنی از سوی مصادر امر تلقی گردد.
چه اینکه وقتی صفر تا صد همه اقدامات اعم از  تحقیقات و محاکمه  و در نهایت هم اجرای حکم صادره فوتی و فوری انجام گیرد ،  جامعهء احساساتی شده و عصبانی تنها به انتقام اندیشه می کند و قطعا اگر کسانی هم بخواهند از ریشه ها و عوامل موجده چنین جنایتی پرسان شوند ، هزینه و فایده مختصری آنها را مطمئناً منصرف خواهد ساخت.


واقعا چرا در نظام قضایی که متوسط بازه زمانی رسیدگی به یک محاکمه جنایی با موضوع قتل عمد کمتر از دو یا سه سال نخواهد بود ،هرازگاهی تنها به واسطه جنجال رسانه ای و بالا گرفتن موج احساسات ، عده ای ولو مجرم و مستحق مجازات قربانی عطش بلا توصیف جامعه در انتقام گیری خواهند شد.
گویی همانند زمان روم باستان که در ایتادبوم های بزرگ و وسیع به تماشای مقاتلات گلادیوتورها می نشستند ،امروز نیز  مردم خسته و عصبانی جامعه ما  می بایست به طریق چنین جو دادن ها و النهایه به سرعت حلق آویز کردن ها تشفی خاطر بیابد..... .


جوانی که خودش در دوران کودکی نه یک بار که در واقع بارها طعم تلخ تعرض و تجاوز و یا بهره کشی جنسی را چشیده است. جوانی که در یک خانواده پر جمعیت و به لحاظ اقتصادی ضعیف و فقیر رشد و نمو کرده است. جوانی که در محله ای زندگی می کند که خرید انواع مواد توهم زا و نشئه کننده از تهیه یک جلد کتاب ساده تر است.


کشوری  ثروتمند که به لحاظ ثروت ملی جزو ده کشور برتر جهان است و از سویی یک چهارم بودجه اش هر سال مصروف امور فرهنگی و ایدئولوژیک می گردد ، چرا ستایش هایش می بایست به جای رشد و بالندگی و در نهایت مفید واقع  شدن از برای اجتماعشان اینچنین تلخ و غم انگیز رخ در نقاب خاک سپارند.....
 

دسته بندی یادداشت , حقوقی , تلگرام ++ ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top