با توجه به موفقیت دورازانتظاری که اصلاح‌طلبان توانستند تحت عنوان «ائتلاف امید» در تهران و برخی از حوزه‌های انتخابیه مهم دیگر کسب کنند؛ موضوع ریاست آقای دکتر عارف در مجلس دهم برای طیف گسترده‌ای از اصلاح‌طلبان خیلی جدی شده است.

این دسته از اصلاح‌طلبان معتقدند با توجه به موفقیت نسبتاً چشمگیر و به‌دوراز انتظاری که در انتخابات به دست آورده‌اند؛ می‌پرسند چرا ما نباید برای کسب کرسی ریاست مجلس اقدام کنیم؟ اما آیا این اقدام، متناسب با راهبرد و اهداف کلان اصلاح‌طلبان نیز خواهد بود؟ به‌عنوان یک تحلیلگر سیاسی، از قبل از انتخابات هفتم اسفند، نظرم این بود که درست نیست که آقای عارف و اصلاح‌طلبان، وارد رقابت با آقای لاریجانی شوند. آن‌زمان، البته هنوز پیروزی در انتخابات به‌دست نیامده بود و خیلی‌ها این موضوع را به‌شکل جدی مطرح نمی‌کردند؛ اما بعد از انتخابات هفتم اسفند که پیروزی اصلاح‌طلبان به دست آمد، این بحث جدی شده است.

در هفته‌های اخیر که برای سخنرانی به دانشگاه‌ها و برنامه‌های انتخاباتی نامزدهای لیست امید در دور دوم انتخابات به شهرهای مختلف سفر کردم؛ اکثراً مورد انتقاد قرار می‌گیرم که چرا با ریاست مجلسی آقای دکتر عارف مخالفت می‌کنید؟ چرا علیرغم پیروزی دورازانتظار اصلاح‌طلبان در انتخابات هفتم اسفند، همچنان همان نظر قبل از انتخابات را دارید؟

اینکه چرا من همچنان معتقدم ما (اصلاح‌طلبان و حامیان دولت) نباید وارد رقابت با آقای لاریجانی و حامیان ایشان در بدنه اصولگرایان شویم؛ ارتباطی با این پیدا نمی‌کند که ما چه تعداد کرسی را در مجلس دهم به دست آورده‌ایم. مشکل جای دیگری است. البته، طبیعی است که من آقای دکتر لاریجانی را در مقایسه با آقای عارف نه اصلاح‌طلب می‌دانم، نه آزادیخواه و نه طرفدار دموکراسی؛ اما حتی اگر ما در دور دوم انتخابات 50 کرسی را هم به دست آوریم و مجموع اعضای فراکسیون اصلاح‌طلبان و حامیان دولت از 130 یا 140 نماینده هم بگذرد و مطمئن باشیم که آقای دکتر عارف با اختلاف 10 یا 20 رای آقای لاریجانی را شکست خواهد داد؛ من معتقدم بازهم نباید اصولگرایان را مورد چالش قرار دهیم. به چند دلیل:

1-فرض می‌کنیم اصلاح‌طلبان آمدند و برخلاف نظر بنده، وارد رقابت شدند و نهایتا هم آقای عارف را به‌عنوان ریاست مجلس، مثلا آقایان مطهری و تابش را به‌عنوان نواب رییس تعیین کردند و اصلاح‌طلبان دیگری همچون آقای الیاس حضرتی و خانم جلودارزاده هم به هیات رئیسه راه یافتند؛ اما نتیجه چه خواهد شد؟ بلافاصله از روز بعد از این انتخاب، مراکز قدرت همسو با اصولگرایان در برابر مجلس دهم بسیج خواهند شد.

از سوی دیگر، با توجه به رقابت پیش‌آمده ما آن حالت ائتلاف اعلام‌نشده و توافق اعلام‌نشده میان اصلاح‌طلبان با اصولگرایان معتدل و میانه‌رو را هم از دست می‌دهیم؛ یعنی، با دست خودمان آقای علی لاریجانی، کاظم جلالی و سایر اصولگرایان معتدل و میانه‌رو مجلس دهم را به تقابل با اصلاح‌طلبان و اتجاد دوباره با اصولگرایان تندرو سوق خواهیم داد؛ یعنی، عملا ما جبهه خود را درون مجلس تضعیف می‌کنیم؛ بیرون از مجلس هم که خیلی شدیدتر موقعیت این جبهه تضعیف خواهد شد؛ بنابراین، مجلسی که آقای دکتر عارف در راس آن باشد؛ عملا کارآیی، توان و قدرت خود را برای هرگونه تغییراتی از دست خواهد داد.

قابل پیش‌بینی است که هر مصوبه مهمی که از مجلس تحت ریاست آقای عارف بگذرد؛ توسط شورای نگهبان رد خواهد شد و عین داستان مجلس ششم، تکرار می‌شود؛ یعنی، همه بخش‌های نظام منهای قوه مجریه در برابر مجلس قرار خواهند گرفت.

2-در زمان انتخابات مجلس ششم در سال 1378 هم پس از آنکه آقای هاشمی‌رفسنجانی کاندیدای تهران شدند؛ من این بحث را مطرح کردم که جریان اصلاحات اینقدر نیرومند نیست که به هاشمی رفسنجانی نیاز نداشته باشد. من در پاسخ به دوستان اصلاح‌طلب رادیکال، من می‌گفتم چرا ما با دست خودمان، داریم آقای هاشمی رفسنجانی را به جبهه مخالف خودمان، هل می‌دهیم؟

من تأکید داشتم که ما آنقدر نیرومند نیستیم که بودن یا نبودن آقای هاشمی رفسنجانی در قطار اصلاحات، برایمان اهمیت نداشته باشد. امروز هم همین استدلال به درجات بالاتر صادق است. امروز هم ما به‌عنوان مجموعه اصلاح‌طلبان و دولت آقای روحانی، آنقدر توانمند نیستیم که برایمان بودن یا نبودن آقای لاریجانی و حامیانش در این ائتلاف، بی‌اهمیت باشد. حتی باید گفت که ما نسبت به دوران مجلس ششم ضعیف‌تر هستیم.

در آن‌زمان، بیش از سه‌چهارم مجلس در دست اصلاح‌طلبان بود؛ درحالیکه الان به‌زحمت ممکن است کرسی‌های ما از اصولگرایان بیشتر شود. به‌علاوه، در بیرون از مجلس اصولگرایان تقریبا کل قدرت را در دست دارند؛ بنابراین، اگر پدیده «از دست دادن هاشمی‌رفسنجانی» در سال 1378 غلط بود (که یقینا غلط بود و ما بعدها فهمیدیم که چقدر غلط بود)؛ در سال 1395 به طریق‌اولی، این کار غلط خواهد بود که ما آقای علی لاریجانی و بدنه اصولگرایان معتدل و میانه‌رو را در برابر خودمان قرار دهیم.

3-من می‌خواهم از زاویه دیگری به این بحث نگاه کنم و بگویم اگر آقای علی لاریجانی به ریاست مجلس دهم انتخاب شود و آقای دکتر عارف به نایب‌رییسی اول مجلس و یا سمت دیگری مثل ریاست مرکز پژوهش‌ها انتخاب شوند؛ در چنین وضعیتی، ما خواهیم توانست گام‌هایی ولو کوتاهی را در مسیر اصلاحات و برای تحقق دموکراسی و توسعه سیاسی در کشور برداریم. درحالیکه اگر آقای عارف رییس مجلس شوند؛ دیگر همین گام‌های کوتاه و مختصر را هم نمی‌توانیم برداریم و به جایی نخواهیم رسید.

به نظر من، به جای این بحث حساسیت‌برانگیز و بی‌فایده ریاست مجلس، آقای دکتر عارف به همراه سایر اصلاح‌طلبانی که به مجلس دهم راه پیدا کرده‌اند؛ ما باید تمام توان‌مان را به کار ببندیم تا یک فراکسیون نیرومند دموکراسی‌خواه در مجلس دهم بوجود بیاوریم و یک‌سری از کمیسیون‌هایی را که می‌توانند در زمینه توسعه سیاسی نقش فعالی داشته باشند، در اختیار بگیریم؛ مثلا کمیسیون اصل 90 اگر فعال باشد، حتی می‌تواند از دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی سؤال کند. ما شاهد بودیم که در مجالس هفتم تا نهم، کمیسیون اصل 90 که یکی از مهمترین پایه‌های مجلس شورای اسلامی است، عملا تعطیل بود؛ بنابراین، اولین و مهمترین گام اصلاح‌طلبان باید گرفتن کمیسیون اصل 90 باشد تا برخی نهادهایی را که به‌هیچ‌وجه پاسخگویی ندارند؛ موظف به پاسخگویی شوند. به‌عنوان یک نمونه عینی، در مورد راه‌اندازی گشت‌های محسوس، اگر مجلس و کمیسیون اصل 90 فعال بودند، باید وزیر کشور و نیروی انتظامی را به مجلس احضار می‌کرد تا در قبال آن پاسخگو باشند.

کمیسیون‌های فرهنگی و سیاست‌خارجی و امنیت‌ملی هم اهمیت ویژه‌ای دارند که اصلاح‌طلبان باید بکوشند آنها را در اختیار بگیرند. در مورد تصویب قوانین هم اصلاح قانون انتخابات اولین و مهمترین اولویت مجلس دهم است تا در جریان انتخابات، ردصلاحیت‌ها در این ابعاد و بدون پاسخگویی و ارائه مستندات ممکن نباشد. این برنامه‌های راهبردی خیلی مهمتر است از اینکه ما وارد رقابتی شویم که سودی هم برایمان ندارد تا مثلا افتخار کنیم و به خودمان ببالیم که آقای عارف رییس مجلس شده‌اند. شیرینی پیروزی در این رقابت، بعد از چند هفته از بین می‌رود. پس از آن، اصلاح‌طلبان مجلس باید وجب‌به‌وجب با اصولگرایان رویارویی کنند و عملا اصولگرایان مجلس را فلج خواهند کرد و اجازه نخواهند داد که مجلس دهم حتی یک میلیمتر در جهت اصلاح قانون انتخابات، گسترش دموکراسی، فعال کردن کمیسیون اصل 90 و مجموعه اهداف اصلاح‌طلبان گامی به پیش بردارند.

4-درعین‌حال، ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر من می‌گویم اصلاح‌طلبان نباید ظرفیت آقای لاریجانی و ائتلاف با اصولگرایان معتدل را از دست دهند؛ آیا این نگرانی وجود ندارد که با درخواست از آقای عارف برای چشم‌پوشی از ریاست مجلس، ایشان را که بعد از انتخابات 92 و پیروزی در انتخابات هفتم اسفتد به ظرفیتی برای جریان اصلاح‌طلبی تبدیل شده‌اند، از دست دهند؟ آیا این توقع زیادی نیست که بعد از انصراف ایشان در انتخابات ریاست‌جمهوری به نفع آقای روحانی، از ایشان خواسته شود برای ریاست مجلس هم به رقابت با آقای لاریجانی وارد نشوند؟

آیا به این صورت، دکتر عارف از حضور و ورود به عرصه سیاسی پشیمان نخواهد شد و اصلاح‌طلبان ظرفیت ایشان را از دست نخواهند داد؟ در پاسخ به چنین پرسش‌هایی، آقای عارف و نزدیکان و مشاوران ایشان باید به یک پرسش بنیادی پاسخ دهند و آن، اینکه کدام موضوع برای ایشان مهم است: موفقیت، پیشرفت و بالندگی محمدرضا عارف مهم است یا پیشرفت و موفقیت دموکراسی در کشور مهم است؟ آقای دکتر عارف شخصیت ارزشمندی است؛ اما ایشان باید از خود بپرسد چه‌کاری باید انجام دهم که به سود پیشرفت دموکراسی در ایران باشد. ایشان یک‌بار این سؤال را از خود در انتخابات 92 پرسید که اگر من به نفع آقای روحانی کنار بروم، آیا شانس دموکراسی در ایران افزایش خواهد یافت یا نه؟

امروز هم آقای عارف باید از خود بپرسد اگر من امروز در رقابت بر سر ریاست‌مجلس به نفع آقای لاریجانی کنار بروم، به نفع اصلاحات و دموکراسی خواهد بود یا به زیان آن؟ ایشان، مسأله را باید به این صورت ببیند. نه اینکه با خود بگوید من در سال 92 ریاست‌جمهوری را به خاطر آقای روحانی از دست دادم؛ چرا امروز هم باید به خاطر آقای لاریجانی، از ریاست‌مجلس بگذرم؟ درحالیکه واقعیت آن است که آقای عارف در سال 92 به‌خاطر آقای روحانی از ریاست‌جمهوری نگذشت؛ آن‌رمان، ایشان به‌خاطر توفیق، پیروزی و پیشرفت اصلاحات بود که به نفع آقای روحانی کنار رفت. امروز هم دقیقا به‌خاطر موفقیت و پیشرفت اصلاحات است که بایستی به نفع آقای لاریجانی، از رقابت بر سر ریاست‌مجلس کنار برود. این وضعیت، ناشی از شرایطی است که متاسفانه خود را به مجموعه اصلاح‌طلبان و از جملع دکتر عارف، تحمیل می‌کند.

5- در کنار همه این موارد، کاهش آرای آقای لاریجانی در انتخابات مجلس دهم در قم نیز نکته مهمی است که به‌نوعی به نفع جریان اصلاحات تمام خواهد شد. اگر آقای لاریجانی با آرای سنگینی در قم به پیروزی رسیده بود؛ آنگاه خیلی حاضر به همکاری و پذیرش مطالبات و گذشت در برابر انتظارات اصلاح‌طلبان و حتی دولت روحانی نبود.

در آن حالت، آقای لاریجانی ممکن بود با تکیه بر آرای بالای خود در قم مدعی شود که در صورت نامزدی از تهران هم می‌توانست آرایی هم‌سطح دکتر عارف و حتی بالاتر را کسب کند؛ اما در شرایط کنونی، شکست نسبی لاریجانی در قم اتفاق خوبی برای اصلاح‌طلبان است و اجازه مواجهه جدی با اصلاح‌طلبان مجلس را به ایشان و طیف همسو نخواهد داد. درعین‌حال، ما باید بسیار هوشیار باشیم که با طناب پوسیده اختلافات درونی اصولگرایان به چاه نرویم. ما می‌دانیم اصولگرایان تندرویی که به مجلس دهم راه یافته‌اند، درست است که الان به خاطر برخی مواضع آقای لاریجانی با ایشان دشمن شده‌اند؛ اما نباید فراموش کنیم که دشمنی واقعی آنها با جریان اصلاحات است.

اگر امروز اصولگرایان تندرو به دلیل دلخوری‌هایی که از آقای لاریجانی دارند، زخم‌هایی به او وارد می‌کنند؛ اما فراموش نکنیم که حاضر هستند سر به تن اصلاح‌طلبان نباشد. دشمنی، بغض و کینه تندروها از اصلاح‌طلبان خیلی بیشتر از عصبانیت‌شان از آقای لاریجانی است.

 

6-حضور آقای عارف و چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب در راس پارلمان، جدا از اینکه با مخالفت اصولگرایان مواجه خواهد شد؛ ممکن است نگرانی‌های آنان را نسبت به بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت تشدید کند و در نتیجه، اصلاح‌طلبان مورد هجوم و فشارهای شدیدتری قرار بگیرند. من می‌توانم کاملا روزهایی را ببینم که آقای عارف رییس مجلس شده؛ اما همزمان، فشار و محدودیت‌ها بر مطبوعات، فعالان سیاسی، دانشجویان و... بسیار افزایش یافته است. این برخوردها، همه ناشی از احساس خطری است که جناح راست با حضور یک چهره اصلاح‌طلب در راس قوه‌مقننه پیدا خواهد کرد و ما نباید کاری کنیم که این احساس‌خطر و واکنش‌ها تشدید شود.

دسته بندی خبر روز , تلگرام ++ , ایران ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top