تاریخ انتشار: 7خرداد1395|22:16

| کد خبر: 159623

ناسازگاري ماده 48 شرايط عمومي پيمان با نظام حقوقي ايران

رضا پوربهرام

وکیل ملت: ماده 48 شرايط عمومي پيمان تحت عنوان «خاتمه پيمان» مقرر مي‌دارد: «هرگاه پيش از اتمام كارهاي موضوع پيمان، كارفرما بدون آن كه تقصيري متوجه پيمانكار باشد، بنابه مصلحت خود يا علل ديگر، تصميم به خاتمه پيمان بگيرد، خاتمه پيمان را ... به پيمانكار ابلاغ مي‌كند.

درباره اين ماده نكاتي چند قابل ذكر است:

 

«خاتمه پيمان» عنوان ماده 48 شرايط عمومي پيمان است. «خاتمه» واژه عربي است و معادل آن را در فارسي مي‌توان «پايان» دانست. در نتيجه، خاتمه پيمان يعني پايان پيمان.

 

در اصطلاح حقوقي، پايان يا خاتمه پيمان دو مفهوم متفاوت از هم دارد:

 

1) انجام و اتمام كار توسط پيمانكار و تحويل موضوع آن به‌كارفرما.

 

2) پايان رابطه حقوقي كارفرما و پيمانكار.

 

با دقت نظر در منطوق ماده 48 شرايط عمومي پيمان، پيداست كه مفهوم دوم مورد لحاظ نويسندگان پيمان بوده و هيچ‌گاه مقصود از آن اتمام كار توسط پيمانكار و تحويل موضوع آن به‌كارفرما نبوده است. پس، مفهوم دوم داراي بار حقوقي خاصي است كه موضوع اصلي اين مقال است.

 

اصطلاح خاتمه پيمان در نظام حقوقي ايران كاملاً بيگانه و عاري از مفهوم است. اما علت درج آن در پيمان ناشي از چيست؟ پاسخ را بايد در اين يافت كه اصطلاح مذكور از نظام حقوقي كامن لا (Common law)به‌طور نادرست به شرايط عمومي پيمان ما راه يافته است. اصطلاح مورد بحث در ماده (15) و ماده (2-16) قرارداد بين‌المللي فيديك بي‌آن‌كه بين كارفرما و پيمانكار تفاوتي از لحاظ فسخ پيمان قايل باشد، تحت عنوان Termination by Employerو Termination by Contractor آمده است.

 

بدين ترتيب، مركز ثقل اين نوشته را بايد به روشن كردن مفهوم اصطلاح «Termination» اختصاص داد. واژه Termination در فرهنگ« انگليسي به فارسي» آريان‌پور به معني «پايان، خاتمه، انتها، فسخ، ختم» ترجمه شده است. در حالي كه در برگردان لغوي اين كلمه از قرارداد فيديك در ماده 48 شرايط عمومي پيمان، فقط به معني «خاتمه» توجه شده و از معني «فسخ» صرف‌نظر گرديده است. اما در يافتن معني دقيق اين اصطلاح حقوقي نبايد صرفاً به فرهنگ مزبور اكتفا كرد و بايد مفهوم حقوقي آن را با ياري جستن از فرهنگ‌هاي حقوقي به‌دست آورد.

 

در مراجعه به چاپ پنجم «فرهنگ حقوقي بلاك»، (Black's Law Dictionary) ذيل واژه Termination مي‌خوانيم:

 

«با توجه به اجاره يا قرارداد، اصطلاح ياد شده دلالت دارد بر الغاي معمولاً پيش از پايان موعد زمان اجاره يا قرارداد كه ممكن است با توافق دو جانبه هر دو طرف يا يك جانبه يكي از طرفين اعمال شود» سپس بعد از ذكر مثالي در باب شراكت، در پايان اضافه مي‌كند كه «به موجب قانون متحدالشكل تجارت، اصطلاح Terminate به معني الغاي قانوني يك قرارداد بدون نقض آن توسط هر يك از طرفين است».

 

پس با توجه به تعريف حقوقي Termination در فرهنگ حقوقي بلاك ويژگي‌هاي زير را مي‌توان در اين اصطلاح حقوقي ملاحظه كرد:

 

1) قرارداد اعتبار خود را از دست مي‌دهد (فسخ).

 

2) پيش از پايان موعد قرارداد اعمال مي‌شود.

 

3)مي‌تواند با توافق دو طرف قرارداد صورت گيرد.

 

4) مي‌تواند بدون توافق دو جانبه و صرفاً از سوي يك طرف قرارداد اعمال شود.

 

5) هيچ يك از طرفين، پيمان‌شكني نكرده باشد.

 

واژه ديگري كه به مفهوم واژه فوق‌الذكر نزديك است كلمه Cancellation مي‌باشد. معني لغوي آن عبارت است از «الغا، فسخ، حذف، قلم زدن».

 

اما فرهنگ حقوقي بلاك در تعريف اصطلاحي واژه Cancellation شده مي‌گويد:

حالت cancellation زماني روي مي‌دهد كه به جهت نقض قرارداد توسط يكي از طرفين، طرف ديگر به اعتبار قرارداد پايان مي‌دهد و اثر آن مانند Termination است به جز آن كه فسخ كننده قرارداد موقعيت خود را از حيث جبران تمام يا باقي مانده تعهدات طرف پيمان شكن، همچنان حفظ می کند.

بنابر اين، با توجه به تعريف بالا ويژگي‌هاي Cancellation را مي‌توان به شرح زير استحصال كرد:

 

1) قرارداد اعتبار خود را از دست مي‌دهد (فسخ).

 

2)در صورتي كه يكي از طرفين عهدشكني كند.

 

3) يك طرف به موجوديت قرارداد خاتمه دهد.

 

4) آثار آن مانند Termination است كه اعتبار قرارداد را از بين مي‌برد.

 

5) پس از قطع رابطه حقوقي، طرفي كه آن را اعمال كرده مي‌تواند طرف مقابل را به انجام تمام يا باقي مانده تعهدات ناشي از قرارداد، اجبار كند.

 

همان‌طوري كه در بالا گفتيم، در ماده (15) و ماده (2-16) قرارداد بين‌المللي فيديك اصطلاح Termination يا فسخ پيمان، فقط در انحصار كارفرما نيست بل كه هم از سوي كارفرما و هم از جانب پيمانكار قابل اعمال است. حال آن كه در ماده 46 و 48 شرايط عمومي پيمان «فسخ» پيمان به هر جهت (چه پيمانكار مقصر باشد يا مقصر نباشد) در اختيار و انحصار كارفرما قرار دارد.

 

تعريفي كه از اصطلاح Cancellation به دست آمد با توجه به توضيحاتي كه متعاقباً خواهيم داد، با مفهوم «فسخ» در حقوق ايران مطابقت دارد اما اصطلاح Termination در بخشي از تعريف شبيه «اقاله» و در بخش ديگر شبيه يكي از انواع خيارات (فسخ) است كه به «خيار شرط» معروف است. مفاهيم و اصطلاحات بالا را در ادامه اين مقاله خواهيم ديد.

 

اگر از واژه «خاتمه پيمان» به مفهوم پايان كار پيمانكاري صرف نظر كنيم، خاتمه پيمان را با توجه به مفهوم مندرج در آغازين جملات و عبارات ماده 48 بايد به مفهوم فسخ پيمان توسط كارفرما دانست. زيرا، به موجب ماده مذكور كارفرما براي فسخ يك جانبه پيمان داراي اختيارات وسيع‌تري از ماده 46 مي‌باشد.با اين حال، ماده 48 شرايط عمومي فقط محدود به همان ماده نمي‌گردد و براي استفاده از قطع رابطه حقوقي كارفرما و پيمانكار در ماده‌هاي 28، 29، 39، 40، 44،، 49، و 50 شرايط عمومي پيمان به ماده مزبور استناد و اشاره شده است. مثلاً در تبصره بند (ج) ماده 28 آمده: «اگر كارفرما نتواند هيچ قسمت از كارگاه را به پيمانكار تحويل دهد ... ماهانه معادل مبلغ ۲/۵ درصد متوسط كاركرد فرضي ماهانه را به پيمانكار پرداخت مي‌كند. اگر پيمانكار پس از انقضاي 30 درصد مدت پيمان يا 6 ماه ... مايل به ادامه يا اجراي كار نباشد، با اعلام او، قرارداد طبق ماده 48 خاتمه مي‌يابد ...» يا در ماده 29 در مورد كاهش مقادير و حذف كار مي‌خوانيم كه: « اگر مبلغ مربوط به كاهش مقادير و حذف آن‌ها از 25 درصد مبلغ اوليه پيمان بيش‌تر شود و پيمانكار مايل به اتمام كار با نرخ پيمان نباشد، پيمان طبق ماده 48 خاتمه داده مي‌شود».

 

ملاحظه مي‌شود كه استناد به ماده 48 در ماده‌هاي فوق الاشعار صرفاً به معني قطع رابطه حقوقي طرفين قرارداد (كارفرما و پيمانكار) است. اين قطع رابطه حقوقي يا فسخ را چه به موجب ماده 46 و چه به موجب ماده 48 صورت گرفته باشد، دراصطلاح حقوقي و در معني عام آن «انحلال قرارداد» مي‌گويند.

 

«انحلال» نقيض «انعقاد» است. انعقاد به معني بستن و بسته شدن و انحلال، درست برخلاف آن، به معني بازكردن و باز شدن عقد (قرارداد) است. در اين‌جا بايد ديد چه چيزي بسته مي‌شود و چه چيزي باز مي‌شود. آن‌چه بين كارفرما و پيمانكار بسته مي‌شود همانا تعهدات طرفين است. تعهد يعني: تكليف، وظيفه و مسؤوليت. با اين توضيح كه در اثر انعقاد قرارداد هر يك از دو طرف در مقابل طرف ديگر وظيفه و مسؤوليتي دارد كه بايد به تعهدات خود عمل كند. اين وظايف و مسؤوليت‌ها چنان به هم تنيده و بسته شده كه هر يك از دو طرف ايفاي تعهد را از سوي طرف مقابل خود حقي براي خويش مي‌داند كه تخلف از آن موجب مسؤوليت قراردادي براي متخلف خواهد بود كه بايد طرف ممتنع اجبار به ايفاي تعهد خود شود. مثلاً تهيه مصالح و انجام كار، اصلي‌ترين تعهد پيمانكار در برابر كارفرماست و پرداخت صورت‌وضعيت‌هاي پيمانكار توسط كارفرما، وظيفه اصلي اوست.

 

اين تعهدات اصلي چنان به هم بسته شده كه هر يك از آن دو مي‌تواند اجراي تعهد خود را موكول به اجراي تعهد طرف مقابل خويش كند.

 

اما ممكن است زماني فرا رسد كه هر يك از دو طرف يا هر دو با قطع رابطه حقوقي و انحلال پيمان، تعهد و وظيفه‌اي را كه برعهده داشته از خود ر‌ها كرده و به تعهدات خويش در مقابل طرف ديگر، پاسخگو نباشد و توقع پاسخگويي طرف به وظايفش در برابر خود نيز نباشد. اين مرحله از پيمان يعني انحلال قرارداد رخ داده است...

دسته بندی حقوقی , دانشنامه حقوقی ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top