برگی از تاریخ/خسرو روزبه؛ تروریست توده ای

وکیل ملت: «پیمپرنل سرخ» یا «پامچال سرخ» لقبی بود که سفارت انگلستان به او داده بود. همان طور که بعدها ماندلا پیمپرنل سیاه لقب گرفت.

تاریخ انتشار: 21خرداد1395|13:23

برگی از تاریخ/خسرو روزبه؛ تروریست توده ای
| کد خبر: 169474

هفته نامه صدا - مهسا جزینی: «پیمپرنل سرخ» یا «پامچال سرخ» لقبی بود که سفارت انگلستان به او داده بود. همان طور که بعدها ماندلا پیمپرنل سیاه لقب گرفت. این عنوان برگرفته از لقب قهرمان افسانه ای با هویتی مخفی پس از انقلاب فرانسه در دوران سرکوب و رمانی با همین نام بود. تقدیر اما این بود که تاریخ از او نه با عنوان یک قهرمان سیاسی بلکه قاتل یک روزنامه نگار یاد کند.

او افسر کمونیستی بود که همه ویژگی های شخصیتی اش تحت الشعاع یک قتل سیاسی قرار گرفت. ریاضیدان، متخصص نظامی، استاد دانشکده افسری، متخصص نجات جان یاران حزبی در تعقیب و گریزها، نویسنده چندین کتابچه آموزش شطرنج و جنگ افزارهای توپخانه ای و مولف نخستین فرهنگ واژگان سیاسی در ایران به همراه آرداشس آوانسیان که کتاب هایش سال ها به عنوان کتاب درسی مدارس نظامی تدریس می شد ولی در عین حال آمر قتل محمد مسعود بود.

او با رژیم شاه در افتاده بود، دستگیر شده بود، چند بار از زندان فرار کرده بود – بار دومش همان فرار معروف توده ای ها در سال 29 از زندان قصر بود – و هر روز به لباسی در می آمد تا هم حزبی هایش را از افتادن به چنگ حکومت نجات دهد اما تاریخ همه اینها را فراموش کرده است. روزبه همانند خلیل طهماسبی و دیگر قاتلان به مبارزه مسلحانه آن روزگار، یکی از وابستگان به رژیم را نکشت تا قهرمان باشد و اشتباه استراتژیکش کشتن یک روزنامه نگار و مشارکت در تصفیه های درون حزبی بود.

مازیار بهروز نویسنده کتاب «شورشیان آرمانخواه» در مصاحبه ای گفته است: «خسرو روزبه را باید یک انقلابی ماجراجو و انسانی حساس، باهوش و با استعداد به حساب آورد اما فردی که نظم کار حزبی را چندان برنمی تافت. با وجودی که نظامی بود، از زاویه دید خود اگر حرکتی را درست می دید، انجام می داد. قتل مسعود و حسام لنکرانی قابل قبول و توجیه به هیچ عنوان نیست. بی شک وی شخصیتی تراژیک به حساب می آید که قربانی سه جریان بود: نظامی که با آن می جنگید، حزبی که به آن وابسته بود و شخصیت اراده گرای خودش.»
 

خسرو روزبه؛ تروریست توده ای

خسرو در سال 1292 در ملایر به دنیا آمد. پدرش افسر ارتش بود و از کودکی قرار بود پسر نیز راه پدر را برود. در کرمانشاه وارد دبیرستان نظامی شد. روزبه به ریاضیات علاقه داشت اما از آنجا که شرایط مادی پدرش اجازه نمی داد تا در شعبه ریاضیات دانشکده علوم تحصیل کند، وارد دانشکده افسری شد و خیلی زود به عنوان یک نابغه ریاضیات شناخته شد. به خاطر تسلطش بر ریاضیات، هم زمان در دانشکده مهندسی دانشگاه تهران هم ثبت نام کرد.

در دانشکده افسری برای خودش شهرتی به هم زد و برای خدمت در رسته پرطرفدار توپخانه انتخاب شد. پس از مدتی برای آموزش دانشجویان به خدمت در دانشکده افسری فراخوانده شد و کنفرانس های علمی و نظامی در دانشکده افسری، دانشکده فنی، دبیرستان و دانشکده کشاورزی و دامپزشکی برگزار می کرد و 16 جلد کتاب نظامی، فنی و ریاضی برای شاگردان خود تالیف کرد.

از دوران کودکی علاقه زیادی به شطرنج داشت و یک کتاب راهنما هم برای این بازی نوشت. احتمالا او در تبدیل شطرنج به بازی مورد علاقه انقلابیون ایران موثر بوده است. گفته می شود که از استادان مورد توجه رزم آرا – رییس دانشکده – بود. در دوران دانشگاه افسری، معلم و مرشد او سرهنگ محمد علی آذر بود. برای یادگیری نقشه نگاری از سوی ارتش به فرانسه اعزام شد و د ر بازگشت به کمونیستی دو آتشه بدل شده بود.

این سرهنگ آذر بود که مبانی اولیه مارکسیسم را به روزبه و جمع زیادی از افسران جوان آموزش داد. اشغال ایران به دست نیروهای شوروی و بریتانیا در سال 1320 روند گرایش روزبه به تندروی را تسریع کرد و در سال 22 برای مبارزه انقلابی علیه حکومت به حزب توده پیوست.

در سال های اولیه شکل گیری حزب توده، حزب تصمیم به تاسیس یک سازمان نظامی مخفی گرفت و روزبه هم به آن پیوست. مازیار بهروز معتقد است پیوستن روزبه و دیگران افسران و غیرنظامیان به حزب توده از یک زاویه خاص طبیعی به نظر می رسد: «افرادی مانند روزبه که دارای تمایلات عملی بودند، حزب را به عنوان تشکیلاتی در جهت ترقی و اصلاح ایران مورد حمایت قرار می دادند.» او در مقام مسئولیت شعبه «اطلاعات کل حزب توده ایران» و «شعبه اطلاعات تشکیلات افسران آزادی خواه ایران» در واقع به مثابه چشم و گوش حزب بود.

در تابستان سال 24 سرهنگ عبدالرضا آذر به اتفاق سرگرد علی اکبر اسکندانی که هر دو عضو سازمان افسران حزب بودند، تصمیم به قیام مسلحانه علیه رژیم گرفتند و به همراه گروهی از همفکران شان در ترکمن صحرا قیام کردند ولی این حرکت که به قیام افسران خراسان شهرت یافت به سرعت سرکوب شد. عده ای از افسران مبارز به فرمان ستاد ارتش به کرمان تبعید شدند. طرح دستگیری روزبه نیز ریخته شد اما چون در مرخصی یک ماهه بود به جای بازگشت به خدمت، مخفی شد و از بازداشت نجات یافت.

لنین ایران

در نخستین دوران از زندگی مخفی اش، سلسله مقالاتی به نام مستعار «ستخر» (مرکب از حروف اول سروان توپخانه خسرو روزبه) در افشای مقاصد سران ارتش و همچنین دعوت افسران و درجه داران به مبارزه علیه حکومت نوشت. کتاب «اطاعت کورکورانه» را نیز در همین دوران منتشر کرد که بازتاب وسیعی یافته و افکار عمومی را متوجه وجود افسری پیشتاز در درون ارتش کرد که پذیرای سنت حاکم یعنی اطاعت کورکورانه نیست. او در این کتاب از احساسات میهن دوستانه خود، از نفرتش نسبت به استعمار و دست نشاندگان امپریالیسم انگلیس در ارتش، و از عشق و علاقه اش به مردم محروم سخن گفته است.
 

خسرو روزبه؛ تروریست توده ای

بهروز معتقد است که کتاب «اطاعت کورکورانه» در واقع نقد و انتقاد یک روشنفکر و فعال سیاسی است که ندای نسل خود را دربر دارد. نقد جامعه عقب افتاده ایران با تمام مشکلاتش و انتقاد از طبقه حاکم و دستگاه حکومتی برای وابستگی، عدم تمایل به اصلاح، فساد مالی و غیره است: «این اثر روزبه نوشته ای است گیرا و بی شک در میان طرفداران حزب توده و افراد کتابخوان آن زمان تاثیر داشته است.»

روزبه در این کتاب، رضا شاه را مستبدی خوانده که از سوی بریتانیا به ایران تحمیل شد و در جایی نوشت: «من فکر می کردم مردم ما نگون بخت و فلک زده به دنیا آمده اند.» اما بعدها به این نتیجه رسید که «هر معلولی علتی دارد و استعمارگری و استبداد ساخته دست آن، علت این فلاکت هستند. مهمتر از آن که با چنین تعریفی فلاکت قابل درمان است. البته لازمه آن انقلاب است.»

او در عین حال از اتحاد شوروی دفاع می کرد و ادعا می کرد: «آنهایی که می گویند شوروی برای ایران طرح های استعماری دارد خائن هستند.» در حرف هایش از اغراق و مبالغه زیاد استفاده می کرد تا جایی که می گفت حکومت دیکتاتوری ایران بسیار بدتر و خطرناک تر از حکومت هیتلر و موسولینی است. معتقد بود که دختران و پسران در دوره حکومت این سلسله «شرافت شان را از دست داده اند.» در این نوشته دست کم در ده جا به «ناموس» و در سه جا به «بی بند و باری» اشاره شده است. زمانی که این کتاب منتشر شد، شهرت روزبه از مرزهای ایران گذشته بود. یک روزنامه انگلیسی از او با عنوان لنین ایران یاد کرد.

خسرو روزبه به مارکسیسم وفاداری خاص داشت ولی بارها اصرار کرده بود که کمونیسم را در ایران «مزدکیسم» بنویسند. او برخی از رهبران حزب توده را «اصلاح طلب محض»، «لیبرال بورژوا» و «لابی گر پارلمانی» می دانست. آوانسیان در خاطرات خود، بی ریایی و صداقت روزبه را ستوده و در عین حال او را رادیکال و ناشکیبا که خواستار انضباط سختگیرانه تری است، توصیف می کند.

مازیار بهروز درباره سطح دانش تئوریک مارکسیستی روزبه گفته است: «خسرو روزبه زبان فرانسه را خوب و انگلیسی را در حد خواندن فرا گرفته بود. از این منظر وی دریچه ای به سوی ادبیات غیرفارسی داشت اما به نظر نمی آید دانش مارکسیستی اش فراتر از دانش غالب آن زمان یعنی مارکسیسم به قرائت استالینیسم بوده باشد.»

چهار بار دستگیری

روزبه ابتدا در 17 فروردین 1326 توسط رکن دوم ستاد ارتش دستگیر شد و قرار بود پس از انتقال به آذربایجان در دادگاه زمان جنگ محاکمه و تیرباران شود اما در روز 17 اردیبهشت به کمک هم حزبی هایش از زندان گریخت. در فروردین 1327 مجددا دستگیر شد و دادستانی ارتش برای وی تقاضای اعدام کرد و در نهایت به 15 سال زندان محکوم شد. در آذرماه 1329 به همراه نه نفر از رهبران حزب توده (از جمله کیانوری، مرتضی یزدی، جودت، نوشین و قاسمی) به یاری افراد بیرون از زندان، ترتیب یک فرار جنجالی را از زندان قصر دادند. این فرار مهیج و بی سابقه در تاریخ زندان قصر، موجب شد تا شایعاتی مبنی بر کمک رزم آرا به زندانیان برای تخریب شاه بر سر زبان ها بیفتد.
 

خسرو روزبه؛ تروریست توده ای

رویارویی بعدی روزبه با دستگیری در سال 1330 اتفاق افتاد. در آن زمان رکن 2 ارتش که مسئول امور امنیتی بود، گزارش هایی در مورد فعالیت های مشکوک در خانه ای در یکی از محلات فقیرنشین تهران دریافت کرد. قبل از رسیدن نیروهای تحقیقاتی ارتش، افسران پلیس محلی، خانه را به عنوان محل وقوع یک جرم تفتیش کردند. همه تلاش های ارتش برای گرفتن کنترل کار از دست پلیس بی نتیجه ماند و البته روزبه هم دستگیر نشد.

زمانی که سال ها بعد سازمان افسران نهایتا منحل شد، مقامات امنیتی دریافتند که آن خانه محل ملاقات رهبران سازمان بوده است. افسر پلیسی که در صحنه بر ماندن تحقیقات به دست پلیس تاکید کرده بود، یکی از اعضای سازمان افسران بوده و بلافاصله برخی مدارک حساس را – که می توانستند بازرسان را به رهبری سازمان و حتی شخص روزبه برسانند - در جیبش پنهان کرده کرده بود.

در چنین روزهایی، روزبه اخبار دستگیری و شکنجه هم رزمان خود را دریافت می کرد و برای حفظ و جابجا کردن آنهایی که هنوز دستگیر نشده بودند، تلاش می کرد و ناگزیر هر روز به لباسی در می آمد تا ردی از او نماند. سفارت انگلستان با دادن لقب Red Pimpemel به روزبه، او را به خاطر استتار و گریز از دام های متعدد پلیس و شجاعت و بی پروایی وی که او را هم در نظر حزب توده، هم ماموران اطلاعاتی و هم در افکار عمومی یک شخصیت افسانه ای جلوه می داد، ستود.

در نهایت ریاضیات که در همه عمر به کمکش آمده بود، در اینجا باعث نابودی اش شد. پلیس به طور اتفاقی یکی از همکاران روزبه را دستگیر کرد و این همکار سه دفترچه پر از فرمول های ریاضی با خود داشت. کمی بعد معلوم شد که این یادداشت ها حاوی رمزیست که نام همه اعضای سازمان را در خود دارد. عاقبت در تابستان 1336، پس از گذاشتن قرار ملاقات با علی متقی که در خفا زندگی خود را با تحویل او به پلیس تاخت زده بود، پس از یک نبرد شدید با چندین تن از ماموران، دستگیر شد.

روزنامه اطلاعات در شماره 9361، دوشنبه 16 تیر 36 با عنوان بزرگ «دیشب خسرو روزبه دستگیر شد» نوشت: «دیشب اطلاع حاصل شد که خسرو روزبه مقارن ساعت 9 شب در کوچه عبداللهی واقع در تقاطع خیابان سیروس و پامنار قرار ملاقات دارد. ماموران نیز در حوالی همان ساعت محل مزبور را تحت نظر گرفتند. مقارن ساعت 8 و پنجاه دقیقه خسرو روزبه وارد کوچ شد. ستوان زمانی افسر سازمان امنیت بلافاصله پس از دیدن او دستور ایست داد ولی روزبه بدون توجه به دستور ایست مامور، کلت خود را از جیب خارج و تیری به طرف ستوان زمانی شلیک کرد. این تیر زمانی را از پای درآورد. سایر ماموران که همراه زمانی بودند بلافاصله دست به اسلحه بردند و تیراندازی شدیدی بین آنها و روزبه درگرفت که در نتیجه این تیراندازی سه تیر به بدن روزبه اصابت کرد و به دنبال آن ماموران موفق شدند روزبه را که قصد فرار داشت دستگیر نمایند.»

خسرو روزبه را پس از دستگیری ابتدا به بیمارستان و سپس به زندان قزل قلعه منتقل کردند. چنان که یرواند آبراهامیان در کتاب خود «اعترافات شکنجه شدگان» نقل می کند: «روزبه – تحت شرایطی که اکنون بر ما آشکار نیست – مورد بازجویی قرار گرفت. از محاکمه او فیلمبرداری شده و به طور مخفیانه در قزل قلعه به تاریخ 21 اردیبهشت 1337 تیرباران شد. در شام گاه اجرای حکم، روزبه وصیت نامه هفتاد صفحه ای خود را در تقبیح کاپیتالیسم و ستایش سوسیالیسم نگاشت.»

سرهنگ علی زیبایی، بازجوی اصلی بازداشت شدگان حزب توده که بعدها به سفارش ساواک کتابی به نام «کمونیسم در ایران» نگاشته ولی امکان دسترسی به این کتاب تا پیش از انقلاب وجود نداشت، نقل می کند که خسرو روزبه در بازجویی ها به قتل محمد مسعود یک روزنامه نگار مستقل، در سال 36 و همچنین قتل چهار تن از اعضای حزب توده که به خاطر خیانت به حزب و فروش اطلاعات به پلیس پس از کودتای 28 مرداد مورد ظن بودند، اعتراف کرده است. حسام لنکرانی، فرزند یک روحانی شناخته شده در آذربایجان یکی از آنهاست.

زیبایی می نویسد که روزبه با این حال تاکید کرده است که قتل محمد مسعود را بدون در میان گذاشتن آن با حزب انجام داده است. روزبه همچنین اعتراف می کند که معتقد بوده ترور یک روزنامه نگار شناخته شده و ضد دربار مانند مسعود، کشور را به وضعیت دو قطبی رسانده و حزب توده را افراطی تر و رادیکال تر خواهد کرد.» ساواک هیچ گاه اعترافات روزبه را منتشر نکرد.

اعدام روزبه در سال 1337 درست در زمانی روی داد که حزب توده در آستانه فروپاشی کامل بود. کادر رهبری حزب تقریبا به طور کامل از ایران گریخته بود؛ در میان نومیدی ناشی از شکست و دردسرهای زندگی در تبعید، گرفتار درگیری های داخلی بی پایان و بدگویی ها. حزب در آستانه تکه تکه شدن بود. اعدام روزبه بارقه امیدی بود که بر حزب تابید.
 

خسرو روزبه؛ تروریست توده ای

آنها که به خوبی می دانستند احزاب آرمانگرا بیش از عقلانیت بر اساطیر استوارند، او را به یک اسطوره واقعی تبدیل کردند. برای رهبران عضو چندان مهم نبود که روزبه در یکی از نامه هایش به خاطر آنچه فساد و بزدلی رهبران خوانده بود، آنها را سخت به باد انتقاد گرفته بود. حالا پس از تیرباران شدن روزبه، او را به مقام عضویت در کمیته مرکزی رساندند و هم رده تقی ارانی قرار دادند. همچنین هر سال روز کشته شدن او با انتشار مقالاتی به تمجید و ستایش او پرداختند و مجسمه ای به افتخار او در ایتالیا بر پا شد.

حزب توده، مسعود و روزبه

بعد از ترور مسعود، نشریات حزب توده قتل وی را به شدت زیر سوال بردند و روزنامه مردم در شماره 275، آن را «ترور فجیع» نامید و نوشت: «محمد مسعود به دست تروریست های ماهری که وسائل قتل نامبرده را با نقشه منظم و پیش بینی شده ای تهیه دیده بودند، کشته شد. ملت ایران از دولت آقای حکیمی جداً می خواهد که ریشه های عمیق این قتل سیاسی را کشف کند و کسانی را که برای منظورهای سیاسی به قتل مدیر روزنامه متوسل می شوند، به ملت ایران کند.»

در صفحات 17 و 18 اوراق بازجویی خسرو روزبه به تاریخ اول مهر 1336 آمده است: «در نیمه دوم سال 1326 من به اتفاق چند نفر از دوستانم جلساتی تشکیل می دادیم که البته جنبه حزبی نداشت. کسانی که در این جلسات شرکت داشتند عبارتند از هشت نفر به نام های من (خسرو روزبه)، حسام لنکرانی، ابوالحسن عباسی، سیف الله همایون فرخ، منوچهر رزمخواه، ناصر صارمی، ابراهیم پرمان و صفا خانم (صفیه خانم) حاتمی. در این جلسه که رییسی نداشت و چنین انتخابی هم صورت نگرفت، تصمیم به ترور محمد مسعود گرفته شد. کسانی که از طرف جلسه برای این کار انتخاب شدند عبارت بودند از عباسی، حسام لنکرانی، سیف الله همایون فرخ و منوچهر رزمخواه.»

دو نفر از این گروه یعنی ستوان ابوالحسن عباسی و حسام لنکرانی نقش سرنوشت سازی در آینده روزبه ایفا کردند. دستگیری اولی باعث دستگیری روزبه شد و دومی به دست او به قتل رسید. برخی منتقدان معتقد بودند که ممکن است «گروه 8 نفره» از ابتدا ساخته دست اتحاد شوروی بوده باشد. برخی دیگر که از زندگی روزبه در این دوره اطلاعات بیشتری داشتند، از گرایش او به تروریسم حکایت می کنند و این که به دفعات تلاش کرده بود رهبری حزب را متقاعد کند به او اجازه دهند با سرقت از بانک، پول مورد نیاز حزب را تامین کند و یا از دشمنان اصلی حزب، نظیر قوام السلطنه انتقام بگیرد.

روزبه در ادامه اعترافاتش می نویسد: «من در خانه نشسته بودم و نمی دانم ورق یا شطرنج بازی می کردم که گفتند دو نفر آمده و با شما کار دارند. وقتی جلوی در رفتم حسام بود با یک نفر دیگر که الان درست به خاطرم نیست. حسام در یک کلمه فقط گفته شد و البته من مقصودش را فهمیدم و او نیز بلافاصله رفت. وقتی به اتاق برگشتم اعصابم قدری ناراحت شده بود چون می دانستم فردا قضیه در روزنامه نوشته خواهد شد.»

خسرو روزبه در صفحه 3 بازجویی تکمیلی می نویسد: «به نظر من ترور محمد مسعود با تئوری های مارکسیستی مطابقت نداشته است. بازجو: پس چرا این کار را کردید؟ روزبه: انجام این عمل در شرایط فعلی نادرست است ولی در شرایط 10 سال پیش که سطح اطلاعات من در مسائل تئوریک پایین تر از حالا بود و به این اشتباه تئوریک واقف نبودم بی اشکال به نظر می رسید.»

ابوالحسن عباسی که پیش تر از این ترور حرفی در بازجویی اش نزده بود، بعد از روبرو شدن با خسرو روزبه، مجبور می شود سیر تا پیاز ماجرا را شرح دهد. در صفحه 27 بازپرسی اش می نویسد: «قبول می کنم که در قتل محمد مسعود (خودم) عامل اصلی بوده ام ولی به حقیقت قسم روی تبلیغ و تشویق و صحبت های مختلف خسرو روزبه بود.»

کیانوری در خاطراتش می نویسد: «روزبه، جدا از آن «سازمان افسران آزادی خواه» یک گروه ترور – مرکب از خودش و چند نفر دیگر – تشکیل می دهد که به سازمان افسری هیچ ربطی نداشت و حتی سیامک هم کوچک ترین اطلاعی از آن نداشت. فروتن معتقد بود که روزبه ضعف نشان داده و به مطالبی اعتراف کرده که به حزب خیلی صدمه زده است.

احسان طبری هم گفته بود: «تا آنجا که برای من معلوم است، ارگان های رسمی حزب تصوری از آن نداشتند و نمی دانستند که در این واقعه، تروریست، سروان عباسی و آمر آن خسرو روزبه بوده است. انور خامه ای هم می نویسد: «آنچه مسلم است این که کمتر کسی این ترور را به حزب توده نسبت می داد. من نیز مانند بسیاری از مردم آن را کار دربار می پنداشتم. علت این حسن ظن چند چیز بود. از یک مشت تحصیلکرده اروپا دیده بسیار بعید می نمود که روزنامه نگاری را آن هم به این شکل فجیع به قتل برسانند.»
 

خسرو روزبه؛ تروریست توده ای


برخلاف کیانوری و طبری که سعی دارند کمیته ترور را خودسر معرفی کنند، فریدون کشاورز، از سران حزب توده که در پی اختلاف با عبدالصمد کامبخش و نورالدین کیانوری در سال 1337 از عضویت کمیته مرکزی حزب توده ایران استعفا داد، در کتاب «من متهم می کنم کمیته مرکزی حزب توده را»، کیانوری را به عنوان رهبر کمیته ترور معرفی می کند: «کمیته ترور به رهبری کیانوری و به دستور او عده ای را در تهران کشت و چنان که معمول است، مجریان عوض می شدند ولی فرماندهان تغییر نمی کردند و از این مسائل هم ما فقط در مهاجرت به مسکو وقتی که کادرها دیگر «زبان شان باز شد» و هر که هر چه می دانست گفت، خبردار شدیم.

کیانوری در جلسه کمیته مرکزی حزب در مسکو اقرار کرد که چنین حوزه ای وجود داشت، زیرا شهادت ها غیرقابل انکار بود. او گفت این حوزه را کامبخش موقع عزیمت به باکو در 1946 به من تحویل داد و گفت «این حوزه را نگه دار تا من از باکو به تو خبر بدهم.» کشاورز درباره طرح موضوع قتل محمد مسعود در مسکو می گوید: «مسئله قتل محمد مسعود در مسکو، در کمیته مرکزی از طرف من و پس از آن از طرف ایرج اسکندری مطرح شد و در پلنوم چهارم تنها من، تکرار می کنم تنها من این موضوع را مطرح کردم و مورد کینه و دشمنی شدید کیانوری و شوهر خواهرش کامبخش قرار گرفتم. چند تن دیگر از رهبری از این موضوع «سربسته» صحبت کردند ولی از ترس این که روابط شان با کامبخش و کیانوری قطع شود و برای اینکه امکان سازش را حفظ کنند، موضوع را تعقیب نکردند.»

او همچنین درباره قتل حسام لنکرانی می گوید: «حسام لنکرانی به پیشنهاد کیانوری و با تصویب هیات اجراییه مقیم تهران به قتل رسید و گناهی که برای او پیدا کرده بودند این بود که او از اسرار زیادی اطلاع داشت. همه افراد حزب در ایران می دانستند و می دانند که حسام یکی از بهترین، فداکارترین و پرکارترین کادرهای حزب بود و به همین مناسبت از بسیاری از کارها خبر داشت. آیا پاداش کسی که زیاد فداکاری و کار می کند، مرگ است؟»

کشاورز درباره ارتباط خسرو روزبه با کیانوری هم می گوید: «رفیق ما روزبه چند بار در محاکمه نظامی گفته است که من هر چه کردم با دستور مقامات بالاتر حزبی کرده ام. رفیق ما راست می گفت و خواندن دفاع او که چاپ شده نیز این مطلب را تایید می کند. او راست می گفت زیرا این کمیته هم به دستور کیانوری ایجاد شده بود.

افشای قتل محمد مسعود باعث شد که مدتی کامبخش و کیانوری – قبل از اعدام رفیق روزبه – در خارج و حتی در پلنوم ها کوشش کنند که از اهمیت فداکاری های روزبه بکاهند. کامبخش می گفت خسرو عیب بزرگی که دارد، قهرمان منشی می کند و می خواهد خود را بزرگ جلوه دهد [...] کیانوری می گفت: روزبه ضعیف است و چون از بسیاری اسرار خبر دارد، ممکن است اقرار کند. [...] در حقیقت با متهم کردن رفیق روزبه، کیانوری می خواست خود را تبرئه کند و می دانست که روزبه دیگر نخواهد توانست جواب او را بدهد.» بر اساس گفته های کشاورز، اگر خودسری هم وجود داشت، کیانوری و کامبخش بودند، نه خسرو روزبه.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top