تاریخ انتشار: 24خرداد1395|01:03

| کد خبر: 170684

عدالت طلبی در نانوایی

وکیل ملت: سه روز پیش که آمدم نان سنگک بگیرم، پسرکی هم با مادرش آمده بود و دایمن جیغ می کشید. دم افطار دل ضعفه با جیغ ممتد بچه ائتلاف شومی داشت. پسربچه که رفت مرد جوانی با لهجه خطاب به شاطر گفت:"عقای (آقای)شاطیر دیدی؟!"


 چندبار تکرار کرد، شاطر با بیحوصلگی و لهجه مشهدی گفت:"چی رو". طرف بلند گفت:"چند روز پیش من با بچه ام عامدم بچه ام جیغ کشید آن برخورد را کردی اما حالا از این خانوم ترسیدی ، هچ نگفتی".
شاطر گفت:"ای بابا! من چیزی نگفتم فقط گفتم بره کنار دسته این میله نخوره سرش". طرف غرغری کرد و شیرپاک خورده ای گفت صلوات و خلق آسودند.


  چند دقیقه پیش در صف سنگک بودم، دم افطار و  والذاریاتم بلند . بچه ای بنای گریه گذاشت و ملت همه رنگ و رو رفته و سرسام گرفته از این همه قال مقال.
بچه که رفت یکی از ته صف گفت:"عقای شاطیر، دیدی؟!".


تف به اتفاق، بالاخص تکرر رویداد که تکرر ادرار پیشش شرافت دارد. همان مرد چند روز پیش بود و معترض که چرا آن روز شاطر .....
شاطر گرخیده و با صورت برشته به قاعده خولی، افتاد به جان این و این هم مثل خروس لاری نوک می زد و هردو هیهات و غوغا وسط طایفه رو به احتضار صائم.


من هم چند بار به تقلید از پیرمرد غائله قبل داد زدم:"صلوات بفرست". حضور قلب نداشتم یحتمل، چون افاقه نکرد.
گمی بعد گیس و گیس کشی تمام شده بود و کله مرد معترض خمیرآلود و دست خمیری شاطر هم احتمالا حامل چند تار مو که معلوم نیست در تقدیر افطار کیست؟


الان که نان بدست عازم منزل ام و همزمان اینها را مرقوم می کنم، فحش می دهم به هرچه نه بدتر عدالت خواهی و مساوات طلبی  بالاخص بی موقع و تکراری آن هم دم افطار!
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top