تاثیر حواله لعنت به جد و آباد و نریختن آشغال

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: چه در دوران کودکی و چه حالا، دیوار نوشته هایی از این دست برایم جالب توجه بوده است:"لعنت بر پدر و مادر کسی که در این محل آشغال بریزد". نکته جالب توجه این نوشته ها از آن جهت بود که معمولا این نوشته در جایی نوشته می شد که کمتر اثری از زباله در آن حوالی دیده می شد و معلوم بود که حواله لعنت به جد و آباد تاثیر خودش را گذاشته است.

تاریخ انتشار: 28خرداد1395|14:39

تاثیر حواله لعنت به جد و آباد و نریختن آشغال
| کد خبر: 171436

تاسف انگیز اما واقعیت این است که فی المثل اگر در جایی بنویسید:"ریختن آشغال نادیده گرفتن حقوق شهروندی دیگران است"یا بپرسید:"همشهری! ریختن آشغال نشانه چیست؟ احتمالا یا پیام مدنی شما جدی گرفته نمی شود یا جلوی پرسش شما جوابی توام با تمسخر نوشته می شود.

دلیل اینکه :"لعنت بر..." یا:"اگه ناموس داری...." قدرت بازدارندگی بیشتری از تقاضاهای مبتنی بر یادآوری حقوق شهروندی دارد،روشن است: در جامعه و فرهنگ ما، مسایل ماوراالطبیعه و متافیزیکی الزامات و ضرورت های مهم تری از قوانین و الزامات زندگی مدنی دارند زیرا در گسست پیوند میان علت و معلول ما را به عواقب منطقی امور بی تفاوت کرده است اما نهادینه شدن :"اخلاق متکی به مجازات" و پیوند آن با متافیزیک سایق اصلی در رفتارهای ماست.


در این نگاه ارواح سرگردان اجداد ما در سرخوشی و تلذذ بمراتب مهم تر از ما، محیط زندگی مان و حتا خطراتی هستند که در صورت اهمیت ندادن به بهداشت و محیط زیست نصیبمان می شود چنانکه ترس از مجازات قدرت ماورایی به مراتب بیشتر از هراس ما از عواقب قطعی بی توجهی به الزامات شهروندی و مدنی و محیط زیستی است.


بنابراین جامعه شناس ترین افراد جامعه ما همان کسانی هستند که برای بازدارندگی مردم، ارواح درگذشتگان آنان یا جان و روح منسوبینشان را با تهدید لعن و مجازات، گروگان می گیرند(!) و متاسفانه در این وضعیت، یادآوری و گوشزد واقعیت های فیزیکی یا مدنی برای حفظ محیط زیست آنچنان در روح اثیری و درگیر جهان بالای ما ایرانیان اثر نمی کند که تف و لعنت و مسایل ناموسی برای ممانعت از آشغال ریختن یا اجابت مزاج پای دیوار فلانجا!


عبید زاکانی  اما طنز ظریفی دارد که به خوبی این فروگذاردن امر زمینی به مساله ای متافیزیکی ولو با درد و رنج را بیان می کند.


عبید در بخش حکایات عربی کلیات و در روایتی قریب به این مضمون می گوید:دو مسلمان بر سر مذهب خود نزاع می کردند.( عدم ذکر مذهب را عامدا بیان نمیکنم که تلقی توهین نشود) . اولی، حرمت بزرگان آن دیگری را نگه نمی داشت. آن دیگری که دید سخنش کارگر نمی افتد گفت بگو چه خواهی که حرمت نگه داری؟ این یکی گفت:"خواهم که در تو ...". قبول کرد. اولی که به کار مشغول شد، این یکی دست به آسمان برد که :"خدایا مرا بر این مشقت توان ده که برای حرمت بنده صالح تو این درد را به جان خریده ام!".
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top