یک گزارش مستند و ریز به ریز درباره فصل نقل و انتقالات دهه پنجاه فوتبال ایران

وکیل ملت: یک گزارش مستند و ریز به ریز درباره فصل نقل و انتقالات دهه پنجاه فوتبال ایران و مقایسه آن با تجارت ساق پا در امروز…

تاریخ انتشار: 28خرداد1395|22:06

یک گزارش مستند و ریز به ریز درباره فصل نقل و انتقالات دهه پنجاه فوتبال ایران
| کد خبر: 171506

- فصل نقل و انتقالات در ایران، تاریخ یک صدساله‌ای را به دنبال خود می‌کشد. مملو از جزئیاتی باورنکردنی و معمولا شفاهی. مرا چند می‌فروشی؟ تورا چند بخرم؟ در ظاهر شاید رقت‌انگیز باشد اما بسیار عادی و هضم کردنی‌ست. این نیز تجارتی‌ست قانونی و عرفی. هرچه پایت بیشتر بیارزد، انسان‌تری. در پاساژ‌های فوتبال، دیگر قیمت عضله‌های پا بر سلول‌های مغز پیشی گرفته‌اند. این خود البته برای خودش پیشینه‌ای نیز دارد؛ پیشینه‌ای در حد اینکه، همزمان با گسترش فوتبال نوین در تهران و جنوب کشور و ضرورت تشکیل جمعی به نام دسته یا کلوپ، پدیده‌ای به نام خرید و فروش بازیکن نیز وارد فرهنگ شفاهی مردم می‌شود که ابتدا اگرچه توام به عاشقانگی و آماتوریسم مومنانه و رفیق‌بازی و «محله سالاری» است اما همزمان با بالا رفتن «ارزش مادی قهرمانی» برای کلوپ‌ها و مطلق انگاری آن و نیز اصالت دادن به آن، موضوعی به نام صید و صیادی انسان قرن بیستم و یا «رونق صنعت خرید و فروش پا» مطرح می‌شود که نه تنها پای پاپاسی و قران و دلار را به صحنه فوتبال فارسی می‌کشد بلکه توام با حیلت‌های رنگارنگ نیز می‌شود. به عبارتی دیگر، در سال‌های ۱۲۹۳ تا اواسط دهه بیست، کار نقل و انتقالات بازیکن‌ها در ایران، در پرده‌ای از عواطف، محو است، اما با دو قطبی شدن فوتبال(و پدید آمدن کلوپ‌های تاج، شاهین) نوع دیگری از مالکیت به وجود می‌آید که بر مبنای قول‌های شفاهی یا گرو گذاشتن تار موی سیبیل یا عشقی یک‌طرفه و توام با مالکیتی پدرانه به پیش می‌رود. از اواسط دهه سی که کمک به اقتصاد فردی زندگی بازیکن در باشگاه‌ها مُد می‌شود و دون پاشیدن برای الیت، اولویت می‌یابد، آرام آرام پای سودمندگرایی و تشکیل بازارچه‌های فوتبالی نیز به میان می‌آید . شاید اوج «دسته چک سالاری» و دست زدن به انواع تاکتیک ها و پلتیک‌ها برای خرید بازیکن، از اولین دوره های جام تخت جمشید آغاز می‌شود که در فوتبال ایران باب تازه‌ای درباره منفک شدن از آماتوریسم پاک و حرکت به سوی یکجور «شترگاوپلنگی»( نیمه حرفه ای نما) می‌گشاید. الان که گزارش‌های حوزه ترانسفر و معاملات بازیکنان وفوتبال را در روزنامه‌های دهه پنجاه بازخوانی می‌کنم، انگار شتاب‌ها و قاطعیت‌ها نیز همزمان وارد فازهای و حیلت افزایی می‌شود. ماجرا دقیقا مثل امروز است. فقط قیمت‌ها تفاوت می‌کند. مثلا حجازی در سال ۵۵ صدهزار تومان از تاج می‌خواهد تا از شهباز به تیم سابقش برگردد اما شهباز با نودهزارتومان، سر و ته ماجرا را درمی آورد. در حالی که تراکتور قبلا صدهزار تومان پیشنهاد داده و ناصر نپذیرفته است. امروز اگر قیمت گلری در حد بیرانوند را حدود یک میلیارد حساب کنیم و حجازی چهل سال پیش را صدهزار تومان ببندیم، به عبارتی دیگر قیمت دروازه بان فوتبال ایران در این چهل سال، ده هزار برابر شده است.

 

 

۲- شاید یک گزارش مستند از روزنامه رستاخیز ۴ بهمن ۱۳۵۵ تمام یافته‌ها و داشته‌های آن سال‌ها را عیان کند؛ قیمت‌ها، تور انداختن‌ها، جیغ بنفش‌ها، قانون گریزی‌ها و ننه من غریبم‌ها. عینا نکته به نکته از صفحه ورزشی این روزنامه:

«نقل و انقالات نفس‌های آخر را می‌کشد. شش روز دیگر باقی‌ست تا بازیکن‌ها و باشگاه‌ها در کار جابجایی فعالیت نمایند. بیشتر جنجال‌ها دور سر باشگاه‌های بزرگ پایتخت می‌چرخد و مسائل لاینحل در آنها بسیار به گوش می‌رسد که اگر تا دهم بهمن اختلافات موجود حل و فصل نشود باید منتظر بود تا کمیته قضایی زنگ دادگاه را به صدا درآورد و امیرعراقی(رئیس کمیته قضایی فدراسیون فوتبال و ملی پوش اسبق شاهین) سرنوشت‌ساز شود. در باشگاه تاج دو بازیکنی که تازه قرارداد امضا کرده‌اند هنوز چشم صاحبان قبلی را به دنبال دارند. شاهرخ مطیعی که خود را آزاد و بدون قرارداد می‌داند و چک شصت هزار تومانی باشگاه تاج را در جیب دارد حالا خبرهای ناخوش آیندی به گوشش می‌رسد. مسئولین تیم هما مطیعی را تا یکسال دیگر عضو رسمی خود می‌دانند و معتقدند که او تا سال پنجم جام با آنها قرارداد امضا کرده است.

 

ایرج دانایی‌فرد که این روزها سرو وصدای زیادی در فصل نقل و انتقالات راه انداخته، دیگر بازیکن مشکوک تاجی‌ها به شمار می‌رود. اگر پرسپولیس(که ایرج با آن‌ها قرارداد امضا کرده) امضای او را نادیده بگیرد و یا تاجی‌ها با استفاده از بی‌اعتباری قراردادهای قدیمی از این مانع بگذرند، با این حال هم پیراهن تاج را راحت بر تن این بازیکن نخواهند دید. پاس خیلی محکم به بازیکن خود چسبیده و می‌کوشد با قراردادی که در دست دارد هر دو دام پهن شده را از سر راه تاج و پرسپولیس بردارد. در فدراسیون فوتبال آنهایی که قرارداد دانایی‌فرد را دیده بودند می‌گفتند مدت قرارداد سه ساله است اما در آن خط خوردگی زیاد دیده می‌شود(مخصوصا در کادر زمان قرارداد) که همین امر سند پاسی‌ها را زیاد با اعتبار نمی‌نماید. خود بازیکن می‌گوید قراردادم با پاس دو ساله بوده، اگر سه ساله‌اش کردند من خبر ندارم. البته تاج فقط با مشکل این دو بازیکن مواجه نیست. پس از جانملکی، حالا جواد قراب هم درصدد گرفتن رضایت نامه است. به دنبال سفر منصور رشیدی به آمریکا، مسعود مژدهی هم به هر شکلی که بود رضایتنامه‌اش را برای سفر به ینگه دنیا گرفت. در رضایتنامه‌ای که تاج برای این بازیکن صادر کرده قید شده که تنها برای سفر به خارج معتبر است و اجازه بستن قراداد با باشگاه های داخلی را ندارد. مژدهی هنوز یکسال به تاج بدهکار است و چنانچه به ایران برگردد باید یکسال برای این تیم بازی کند. سعید باغوردانی هم مشکل تازه تاجی‌هاست. مدافع میانی این تیم که یکسال در لباس محرومیت بود مورد غضب مربی تاج قرار گرفت و به حالت قهر از جمع بازیکنان خارج شد. او وقتی فشار تمرین و انضباط سخت جانشین رایکوف را دید به او اعتراض کرد و گفت: «من نمی‌توانم این همه فشار سنگین را تحمل کنم. ما که حرفه‌ای نیستیم.»

 

این در حالی‌ست که پرسپولیس هم مثل تاج اوضاع آشفته‌ای دارد. در اینجا هم شورش چند تن از بازیکنان قدیمی موجب این آشفتگی شده. پس از بهرام مودت که به سپاهان رفت، مشکل محمود خردبین و صفر ایرانپاک هم حل نشده. برخلاف این که می‌گفتند خردبین با پرسپولیس قراداد امضا کرده، این بازیکن با حالتی برافروخته و چهره‌ای ناراحت در فدراسیون فوتبال جیغش درآمده بود که چرا بدون اطلاعش قراردادی تنظیم و در پرونده بازیکنان پرسپولیس قرار داده‌اند؟ او می‌گفت: «من که در این چندین سال، با پرسپولیس هیچ قرادادی امضا نکرده‌ام و از این بابت پولی هم دریافت نداشته‌ام. حالا که می‌خواهم نظیر دیگر بازیکنان قراداد ببندم به من می‌گویند یکسال دیگر از قراردادم مانده. وقتی این قرارداد صوری را دیدم از تعجب شاخ درآوردم. از باشگاه با عجله به فدراسیون آمدم. در اینجا قراردادی دیدم که بدون امضا بود و فدراسیون در جوابم گفت که قراداد بدون امضا ارزشی ندارد؟» خردبین هنوز علاقمند است که در باشگاه خود بماند اما نه به قیمت ارزان. او می‌گفت مگر حراجی شده که با قیمت ۲۵ هزار تومان قرارداد ببندم؟ من ناسلامتی بهترین بازیکن این تیم بودم. و تا وقتی که پایم آسیب ندیده بود بهترین گلزن جام بودم. اگر باشگاه مرا نمی‌پسندد رضایتنامه بدهد تا به باشگاه دیگری بروم. «ایرانپاک نیز همچون خردبین درگیر مسائل قرادادی و پول بیشتر است و منتظر است تا رئیس باشگاه از سفر برگردد و مذاکره کند.»

 

اما بشنوید از پاس که مساله محمد صادقی را حل کرد. نماینده این باشگاه که پای پلکان هواپیمای اختصاصی تیم ملی در مهرآباد برای سفر به اردوی بندرعباس نتوانسته بود بازیکن را راضی کند، به بندر رفت و در آنجا امضای صادقی را گرفت. البته نه آن طوری که پاس می‌خواست. بلکه به همان شکلی که بازیکن درخواست نموده بود. یعنی ۶۰ هزار تومان برای دو سال و ماهیانه ۳۵۰۰ تومان. صادقی گفت چون نماینده باشگاه این همه راه دور و دراز را آمده بود دلم نیامد دست خالی برگردد.

 

بانک ملی برخلاف سال‌های گذشته روزهای آرامی را دارد و تاکنون صدای ناخوشایندی از این باشگاه بلند نشده. اما در داخل این تیم پچپچه‌ها و زمزمه‌های مخفیانه چنین می‌نماید که بانک در روزهای آینده آبستن حوادث تازه‌ای‌ست. گرچه رجب فرامرزی با خاطرجمعی و قاطعیت می‌گفت که در این تیم آب از آب تکان نمی‌خورد و ما هیچ بازیکن غریبه‌ای را به خدمت نخواهیم گرفت و آن قدر جوان پرمایه داریم که محتاج دیگران نشویم. ولی بازیکنان این تیم به خاطر بدقولی مسئولان، طرح کودتایی ناگهانی را پی ریزی می‌کنند. بازیکنان می‌گویند وقتی تیم در حال سقوط بود به ما قول‌هایی دادند که تا کنون هیچ‌کدام شان جامه عمل نپوشیده. این یک کشمکش داخلی‌ست که هنوز صدایش به بیرون نکشیده و امید است بی‌سر و صدا موضوع فیصله یابد.

 

روزنامه رستاخیز در گزارش بعدی خود پیرامون فصل نقل و انتقالات با منصور امیرآصف گفت و گو کرده و از قول او نوشت: «ما به هیچ چیز به جز همراهی اعضای شایسته و قدیمی تیم اعتقاد نداریم اما این دوستان و یاران سابقه‌دار علاقه‌ای به حمایت از تیم خود نشان ندادند. من شخصا با آقایان مودت و ایران‌پاک بسیار صمیمانه به گفت و گو نشستم و ضمن تشریح مشکلات واقعی تیم به آن ها پیشنهاد دادم که برای یک سال قراداد ۲۵ هزارتومانی امضا کنند و ماهیانه نیز حقوق دو هزار تومانی بگیرند و بدون شک هم پاداش‌هایی درطول سال خواهند گرفت که در مجموع برای یک سال حدود شصت هزار تومان می‌شود. اما آنان نپذیرفتند و ما در نهایت صفا و صمیمیت از هم جدا شدیم. در حالی که خود این دوستان ما خودشان بهتر از هر کس باور دارند که با فرم عالی و دل‌خواه قبلی‌شان بی‌اندازه فاصله دارند. بنابر این و در حقیقت خودشان نخواستند، نه اینکه پرسپولیس نخواهد.» امیر آصفی همچنین از مذاکره‌اش با منصور رشیدی، پرویز قلیچ‌خانی و ایرج دانایی‌فرد پرده برداشت.

 

خبرنگار رستاخیز با اشاره به سختگیری‌های وحشتناک حشمت درباره حضور دلالان در اطراف تیم ملی در اردوی بندرعباس نوشته که «اگر چشمم به چشم واسطه‌ها بخورد آن‌ها را به دریا خواهم انداخت تا طعمه کوسه ها شوند.» این خبرنگار اضافه کرده که «من در فرودگاه مهرآباد در حین اعزام تیم ملی به اردوی به بندرعباس با چشم خود چند بازیکن را دیدم که قرارداد سفید به همراه می‌بردند. این یعنی آنکه باشگاه به بازیکن خود ماموریت داده تا همبازیانش را در تیم ملی غر بزند. معلوم نیست حشمت مهاجرانی چگونه می‌تواند مانع این کار شود. وقتی هم اتاقی‌ها ماموریتی این‌چنینی را انجام دهند دیگر چه کاری از دست مربی ملی ساخته است؟»

او درباره ایرج دانایی‌فرد هم نوشته: «بشنوید از ایرج دانایی‌فرد که با همه سکوت و سر به زیری‌اش چه آتش‌پاره‌ای‌ست. او چند روز پیش در اهواز با باشگاه پرسپولیس مذاکره کرد و به این تیم پیوست. حتی قرارداد هم امضا کرد. اما یک روز قبل از عزیمت به بندرعباس سرو کله‌اش در باشگاه پاس آفتابی شد و قراردادی دیگر را به امضا رساند. گرچه به نظر می‌رسد که بازیکن دو امضایی بار دیگر روابط دو باشگاه پایتخت را تیره سازد ولی مدیر باشگاه تاج گفت که او از ابتدا در باشگاه ما فوتبالش را آغاز کرده و پدرش نیز در باشگاه ما سال‌هاست فعالیت دارد. قراردادی که با باشگاه پرسپولیس در اهواز بسته فاقد اعتبار است چون روی فرم‌هایی منعقد شده که فدراسیون آن را باطل اعلام نموده و این قراداد نمی‌تواند مشکلی برای دانایی‌فرد ایجاد نماید. دانایی‌فرد با همان مبلغی که با پرسپولیس امضا کرده بود با تاج امضا کرد.

اما بشنوید از تهران‌جوان‌ها که بالاخره چند آدم خیر و نیکوکار هم پیدا شدند تا زیر پر و بال این تیم را بگیرند. تیم قدیمی تهرانی که در نداری غوطه وربود و به سختی روی پایش بند می‌شد، با کمک چند بازیکن و دوست قدیمی که مبلغ هشتصد هزار تومان روی باشگاه سرمایه‌گذاری کردند آرام و قرار گرفت اما با این خبر خوشحال کننده هنوز معلوم نیست که آقا فکری باز هم در تبریز و آن سرمای کشنده‌اش بند می‌شود و یا به باشگاهی که خود بنیانگذارش بوده برمی‌گردد؟

روزنامه رستاخیز در روز ۷ بهمن ۱۳۵۵ طی گزارشی می‌نویسد: دیشب صدای انفجار بانک به گوش رسید. این صدا که در راهروهای فدراسیون فوتبال پیچید خیلی‌ها را تکان داد. تعداد زیادی از بازیکنان بانک ملی در فدراسیون به کمیته جام تخت جمشید رفته و استعفاهایشان را روی میز مسئول مربوطه گذاشتند. همه از هم می‌پرسیدند: این سکوت چگونه به آشوب تبدیل شده؟ آتش اختلاف در اغاز نیمه دوم جام تخت جمشید شروع شد و شکست‌های پیاپی ناشی از همین اختلافات بود. علت اصلی نفاق و تیرگی، پول بود. بانکی‌ها مزایای بیشتری می‌خواستند اما باشگاه به این خواسته‌ها توجهی نمی‌کرد. تا اینکه از طرف مدیران بالا توجهی صورت گرفت و چند نفری را استخدام کردند. در هفته‌های آخر لیگ، آنها در رقابت با آرارات برای رهایی از سقوط چنان از ته جان می‌جنگیدند که لقب «به جان زده ها» را به اینان دادند. این تغییر ناگهانی بی‌علت نبود و معلوم شد که مدیران بانکی مدام به رختکنی م‌آمده و و قول هایی درباره شارژ بازیکنان می‌دادند. به طوری که آنها هم فکر می‌کردند اگر تیم شان سقوط نکند لابد هر کدام صاحب شعبه‌ای از بانک خواهند شد. اما به محض این که بانکی‌ها به خواسته شان رسیدند و تیم در لیگ ماند بازیکنان هر چه انتظار کشیدند کسی به سراغ شان نیامد. رفت و آمدها به باشگاه نتیجه نداد و همه راه‌ها برای بازیکنان بسته ماند. یکی از بانکی‌های معترض می‌گفت «آن همه قول داده‌اند، حالا می‌گویند ما آن حرف ها را زدیم که دلگرم به میدان بروید و شیر بشوید.» پس از بانک ملی که اوضاعش به هم ریخت آرارات نیز این روزها سخت به هم پیچیده. گویی «وبا» در بین بازیکنان شیوع کرده و هر کس به سمتی می‌گریزد. سه بازیکن نخبه‌شان به هما رفتند. باغدیک می‌گفت هما حاضر شده برای یکسال سی هزار تومان بدهد. هما که برای چند ارمنی دستچین آغوش گشاده، خود با مشکلات دامنگیری دست و پا می‌زند. اگر سهام میرفخرایی و علیرضا خورشیدی در اردوی تیم ملی به دام دوستان همبازی نیفتند و قردادی امضا نکرده باشند حداقل که شاهرخ مطیعی از دست شان خارج شده است. همایی‌ها به طور دسته جمعی(البته بدون ملی پوشان خود) مربی این تیم عسگرزاده را از کار برکنار کردند.

 

رستاخیز در شماره ۷ بهمن ۱۳۵۵ طی گزارش دیگری در باره فصل نقل و انتقالات می نویسد: «بی‌سر و سامانی‌ها و سردرگمی‌هایی که در بخش اجرایی جام تخت جمشید وجود دارد در فصل نقل و انتقالات موجب می‌شود یک مربی به گوش واسطه‌ای بزند و یک بازیکن موافقت نامه خود را پاره کند.» منظور این روزنامه از این بازیکن، حیدر اهری‌ست. بازیکنی که در نیم فصل از ذوب‌آهن به تاج آمده بود و در پایان فصل برای افزایش قیمت قرارداد خود علنا برگ قراردادش را از ناحیه امضا پاره کرد و بلعید و گفت: حالا بیایید از نو قرارداد ببندیم!

 

رستاخیز در همین شماره خود البته خبر مثبتی هم دارد و همه چیز را در نامردی و بی‌وفایی بازیکنان و کلوپ‌ها خلاصه نکرده است. این روزنامه می نویسد: «دیشب تمام بازیکنان ملوان باهم جمع شدند و تمامی‌شان قرادادهای سفید را امضا و تحویل بهمن صالح‌نیا دادند. مربی ملوان که از کار آن‌ها به وجد آمده بود گفت اکنون باشگاه وظیفه‌ای بس دشوار در مقابل صداقت این جمع دارد و باید در مقابل این همه اعتماد به نحو شایسته‌ای به استقبال شان رفت و برای آن‌ها مبالغی در نظر گرفت که گمان نکنند از سادگی و خلوص‌شان سوی استفاده شده است.»

 

 

۳ -آن روزها نیز مثل امروز رقابت قرمز و آبی‌ها به حدی داغ و بریانی بود که مدیران و مباشران دو تیم برای بازیکنان هم تور پهن می‌کردند. نمونه اش ایرج دانایی‌فرد و حسن نظری ستاره‌های تاج که با پرسپولیس تا یک قدمی عقد قرارداد نهایی رفتند ولی در لحظه آخر تاجی‌ها مچ‌شان را گرفتند. روزنامه رستاخیز درشماره ۲۴ مهرماه ۱۳۵۵ درباره نقل و انتقالات نوشته است: «در طول هفته گذشته سه بازیکن ملی‌پوش قرادادهای خود را تمدید کردند. این امضاها خیلی محرمانه بود. سه بازیکنی که از ستون‌های اصلی تیم ملی بودند در فاصله چند ماه به نقل و انتقلات هر کدام چندین خواستار داشتند اما تیم‌های مربوطه به موقع مچ آن‌ها را چسبیدند و کار را تمام کردند. تاج که حسن نظری و آندرانیک اسکندریان را در حال فرار می‌دید خود به دنبال ناصر حجازی بود تا او را به مکان سابق‌اش بازگرداند . همین مسال خود باعث نگرانی شهباز شده بود. تاج که با هفتاد هزار تومان باب صحبت را با حجازی باز کرده بود در گرماگرم گفت و گو بود که شهبازی‌ها کار را تمام کردند و با پرداخت یک چک نودهزارتومانی سنگربان خود را حفظ کردند. برای حفظ نظری و اسکندریان تاج مجبور بود تا به هر شکل پاسخگوی آرارات و پرسپولیس باشد. ارامنه با پیشنهادهای فریبنده برای هر بازیکنی اسکندریان را به دلمشغولی کشانده بود . صحبت از صد هزرا تومان بود و مزایایی دیگر که این را ثروتمندان ارمنی شرافتمندانه قول داده بودند. برای نظری هم پرسپولیس دام پهن کرده و فرستادگان این تیم مذاکرات بسیاری را در خانه این بازیکن صورت داده و و از او قول تعویض پیراهن از آبی به قرمز را گرفته بودند. دراینجا نیز یک چک صدهزار تومانی قند دل بازیکن آبادانی را آب کرده بود. قرار بود تا هفتاد هزارتومان را باشگاه متقبل شود و بقیه را طرفداران تیم سرخ ها تقبل کنند. اما سرانجام این دو بازیکن برای دو سال با تاج امضا کردند. اسکندریان و نظری هر کدام در مورد مبالغ دریافتی رقم ۵۰ هزار تومان را ذکر کردند اما این که چه علتی باعث شده تا چک‌های صدهزارتومانی را نادیده بگیرند برای ما سخت غیرقابل باور است که بدانیم بازبکن آن هم در این اوضاع و احوال این‌قدر گذشت کند. آیا شما هم باور می کنید؟»

 

 

۵- دو سال بعد از این روزها که لیگ تخت جمشید به دوره پایانی خود رسید درست در مهرماه ۱۳۵۷ بود که حسن روشن طفل شیرین حشمت و ستاره بی‌بدیل تیم ملی مشتری چرب و چیلی از شیخ نشین‌ها پیدا کرد و با تاج به مشکل خورد. صفحه ورزشی روزنامه رستاخیز در تاریخ ۴ مهرماه درباره ماجرای او پاره گزارشی روشنگرانه دارد و می نویسد:

«از چهارشنبه هفته گذشته حسن روشن از تمرینات تاج قهر کرده و خود به تنهایی تمرین می‌کند. تصمیم باشگاه به دنبال تقاضای وی برای اخذ رضایتنامه و خودداری باشگاه از دادن آن می‌شود. چندی پیش که تاج به دوبی رفته بود باشگاه الاهلی همان تیمی که سه هیچ از تاج شکست خورد به دو بازیکن تاج(روشن و حسن نظری) پیشنهاد داد که برای مدت سه سال حاضرند مبلغ هشتصد هزار تومان پرداخت کنند. این مطلب آنچنان جاذب بود که هر دو را به وسوسه انداخت. نظری البته به دلیل اشتغال به سربازی صدایش را درنیاورد و به انتظار نشست. اما روشن وارد مذاکره شد و حتی موافقت خود را کتبا به استحضار ریاست باشگاه عربی اعلام کرد. روشن برای رفتن به دوبی چندان هم آسوده خاطر نبود زیرا داشتن رضایتنامه از شرایط لازم انتقال بود که همین مساله تاج و روشن را در مقابل هم قرار می‌داد. روشن ابتدا با خواهش و التماس و تراشیدن چند واسطه برای مدیران باشگاه درخواست رضایتنامه را مطرح ساخت اما کمیته فوتبال تاج نم پس نداد. سپس روشن حاضر شد دویست هزار تومان از مبلغی را که می‌گیرد به باشگاه تاج واگذار کند زیرا سال پیش روشن برای سه سال قرارداد سیصدهزار تومانی امضا کرده بود. بازگردانیدن این پول نیز نتوانست تاج را نرم کند. تا اینکه مجادله آرام بازیکن و باشگاه به جایی رسید که روشن به حالت اعتراض ساکش را برداشت و از زمین تمرین خارج شد. روشن که حاضر نیست این فرصت خوب و به قول خودش اکازیون را از دست بدهد می‌گفت «این ظلم است. فوتبال ما که هنوز حرفه‌ای نشده. در ثانی هیچ حرفه‌ای سنگدلی هم راضی به این کار نمی‌شود. ورزش است. برده‌داری که نیست. نباید راه ترقی من اینطور مسدود بماند. آیا پول بیشتری را طالب‌اید یا مساله لجبازی است؟ وقتی سه برابر تاج را به من می‌دهند و در سال هم سه ماه فوتبال دارند من چگونه آرام بگیرم؟ مرا زنجیر نکنید و بگذارید منی که زندگی‌ام را نثار فوتبال کرده‌ام این شانس و اقبال را بیهوده رد نکنم .تاج حتما می‌داند که من با چنین وضعی هیچ وقت یک حسن روشن واقعی برایشان نخواهم بود جز اینکه از سر سیری کار کنم و اوقات خود و تیم را تا پایان قراداد سپری نمایم.»

اگر می‌خواهید بدانید اوضاع فوتبال ایران در این سال، کاملا آماتوریسم بوده یا نیمه حرفه‌ای و یا اصلا در حرفه‌ای گرایی سیر می‌کرده، نظرتان را به مطلبی درباره تیم ملی جلب می‌کنم. در روز ۲۲ مرداد ۵۷ خبرنگار ورزشی روزنامه رستاخیز درباره دعوت خبیری به تیم ملی زیر ۲۳ ساله ها نوشته است: «تمام خانواده من به امریکا رفته‌اند. من هستم و یک مغازه خواربارفروشی پدرم که باید آن را بچرخانم. دست تنها نمی‌توانم آن را رها کنم و به اردو بیایم”. فوتبال فارسی در این صدسال روزهای پرفراز و نشیبی را طی کرده. نه وقتی که آماتور بوده به قوانین آماتوریسم پایبند بوده و نه زمانی که پرفشیونل بوده، از قوانین آماتوریسم پاک، کاملا دوری نموده. فوتبالی که مختصات جهان سومی دارد و با هیچ جای دنیا قابل مقایسه نیست. مخلوطی از «اومانیسم و سودمندگرایی و آرمان پروری»… برو که رفتیم!

 

ابراهیم افشار

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top