قصه پای بساط نشستن گردشگر ایسلندی در ایران

وکیل ملت: این آقای توریست از ایسلند اومده ایران و هموطنان اهل دود و بنگ هم به تلافی اون همه شبیخون فرهنگی غرب، ایشون رو نشوندن دم وافور و تریاک که جا داره از این سربازان جنگ نرم توام با خماری تقدیر شایسته به عمل بیاد(!)

تاریخ انتشار: 3تير1395|00:45

قصه پای بساط نشستن گردشگر ایسلندی در ایران
| کد خبر: 172554

از شوخی که گذشته این آقای توریست کلی عکس از این سفرش رو زده تو این سایت که درانتهای مطلب آدرسشو میذارم اما بد نیست اشاره کنم که این ماجرای فرنگی و واوفور و ایران، مسبوق به سابقه اس، ادوارد براون مستشرق مشهور انگلیسی در کتاب:"یکسال در میان ایرانیان از سفرش به کرمان میگه و اینکه در اون شهر چشم درد گرفت و توصیه به تریاک شد و تریاک همان و معتادی همان و فصلی در مصایب و مشکلات ترک اعتیاد گفته که خیلی هم جالبه بالاخص اینکه ملت قبلا یکسال در میان ایرانیان می موندن تا به تریاک و وافور تشرف پیدا کنن الان از فرودگاه که بیای، تریاک بهتون سلام میکنه:
 دود تریاک به افلاک چو پرواز کند
ملک از عرش به خمیازه دهن باز کند

(لازم به توضیح است مواد مخدر اکنون در بسیاری نقاط جهان شایع و رایج است چنانکه در برخی نقاط حشیش نه تنها مجوز پخش و استعمال دارد که جاذبه توریستی هم محسوب می شود، این متن اشاره تاریخی به یک ماجراست و به هیچ وجه ملاک مخدوش کردن مهمان نوازی ایرانیان بالاخص مردم خونگرم خطه کهن کرمان نیست)
خاطره ادوارد براون در کتاب «یک سال در میان ایرانیان»:

"در همان موقع که می خواستم از کرمان حرکت کنم و با چهارپاداری قرار گذاشته بودم که از راه سیرجان و خیر و نیریز به شیراز مراجعت نمایم دچار دردچشم گردیدم و بیماری مزبور نقشه مرا برهم زد و وادارم نمود که تا دو ماه در کرمان توقف نمایم. این بیماری یک اثر دیگری هم برای من داشت و آن این که مرا وارد جرگه درویش ها و قلندران و عرفا و سالکین طریق تصوف نمود زیرا من برای این که از دردچشم تسکین پیدا کنم تریاک می کشیدم.
 شبی هنگام مراجعت به باغ محل سکونت خود در کرمان احساس دردچشم نمودم. آن شب چند تن از اهالی کرمان میهمانم بودند. هنگامی که معالجه با داروهای سنتی گیاهی مؤثر واقع نمی شد یکی از میهمانان پیشنهاد کرد  دردچشم را به وسیله تریاک تسکین دهم.استاد اکبر گفت اگر شما قدری تریاک بکشید من به شما قول می دهم که دردچشم شما ساکت شود زیرا شما نمی دانید که تریاک در تخفیف دردها چه اثر بزرگی دارد.

از شنیدن نام تریاک حس کنجکاوی من تحریک شد زیرا من در گذشته نیز علاقه خاصی نسبت به ادارک اثر موادمخدر داشتم و هنگامی که در مریضخانه سن بارتولومو در انگلستان برای تحصیلات عملی طب کار می کردم یک مرتبه شاهدانه هندی را که نام آن کانابیس ایندیکا می باشد به کار بردم و هیچ فراموش نمی کنم در شبی که این ماده مخدر را مورد آزمایش قرار دادم چه حالی به من دست داد و چگونه زمان و مکان در نظرم توأم گردیده بود و تصور می کردم که ذرات وجود من تفکیک می شود و با زمان و مکان توأم می گردد. آن آزمایش علاقه مرا به مخدرات کم کرد اما چون مدتی از آن زمان گذشته بود آن واقعه را فراموش کرده بودم و به فکر افتادم که ببینم تریاک چه اثری دارد.

بعد از قدری تفکر موافقت خود را با کشیدن تریاک ابراز نمودم و ده دقیقه بعد از کشیدن تریاک دیدم راحتی و آرامش لذت بخشی سراسر وجود مرا دربرگرفته و من در عین حال دارای نشئه نشاط آوری شده ام؛ کاملاً مختار عقل و ادارک خود هستم یعنی نشئه من مانند نشئه مشروبات الکلی نیست که قدری عقل و ادارک را تغییر بدهد و درد چشم هم تقریباً زائل گردید و آن وقت متوجه شدم که چرا ایرانی ها این ماده را به نام پادزهر (تریاک) می خوانند زیرا هر دردی را تخفیف می دهد...

از روزی که من شروع به کشیدن تریاک کردن هشت روز می گذشت و در این مدت برای تسکین درد چشم در مواقع معین تریاک می کشیدم و دو مرتبه هم نکشیدم بدون این که هیچ اثر سوئی در من بکند و گرفتار ضعف و بی حالی شوم؛ این موضوع مرا قوی دل کرد و با خود گفتم قطعاً آنچه راجع به تریاک گفته اند اغراق است و انگلیسی ها که خود تریاک را ندیده و آن را نکشیده اند، راجع به مسئله اعتیاد به تریاک مبالغه می کنند! من فکر کردم تا وقتی که در کرمان هستم تریاک خواهم کشید و وقتی از کرمان حرکت کردم بدون هیچ زحمت تریاک را رها می کنم و در عوض وافور و سیخ و انبر آن را با خود می برم که در انگلستان به رفقا نشان بدهم و اشتباه آن ها را راجع به تریاک رفع نمایم.

آن شب وقتی که از مجلس میهمانی زردشتی ها به منزل آمدم مدتی از نیمه شب می گذشت و حاجی صفر خوابیده بود و من هم خود را برای خواب آماده کردم بدون این که در آن شب تریاک کشیده باشم ولی دیدم خوابم نمی برد و حال مخصوص و عجیبی پیدا کرده ام که در من بدون سابقه بود؛ تمام اعصاب صورتم تکان می خورد و هر دو دقیقه یک مرتبه خمیازه می کشیدم.

خلاصه تا وقتی که فجر دمید و ستارگان آسمان بی رنگ شدند من نتوانستم بخوابم و نمی خواستم که حاجی صفر را بیدار کنم که برای من آتشی تهیه کند و وافور مرا بیاورد. بالاخره راه چاره را در این دانستم که مقداری لودانوم از جعبه کوچک طبی خود بیرون بیاورم و با توتون مخلوط نمایم و بکشم زیرا لودانوم دارای ماده افیونی است و همین کار را کردم و سیگار مزبور را کشیدم.

آری وضع تریاک از این قرار است که انسان چند روز آن را می کشد بدون این که گرفتار آن شود و ممکن است بدون هیچ احساس کسالت آن را ترک نماید اما بعد از این که مدتی مرتب در یک موقع کشید ناگهان متوجه می شود که گرفتار شده و دیگر قادر به ترک نیست. من روز دیگر ناچار شدم که تریاک بکشم؛ چند روز بعد که این موضوع را به یکی از آشنایان خود که میرزای حاکم وبابی ازلی بود گفتم وی با مسرت دست خود را به هم زده گفت: حالا دیگر گذشت... وافوری شدی و علت مسرت او این بود که تریاکی ها خیلی میل دارند که دیگران هم وافوری شوند تا رفیق و همقطار پیدا کنند".

سهند نامه
آدرس گردشگر ایسلندی:
http://fromicetospice.com/middle-east/travelling-kerman-yazd/

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

شهریار 74
|
3تير ماه 1395
0
1
جای تاسف هست...

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top