آنچه زیر پوست جامعه وکالت می گذرد/گزارشی از استثمار وکلای جوان

وکیل امیر سالار داودی

وکیل ملت: ده دوازده نفر از وکلای جوان که یک یا کمتر از یک سال است کارشان را شروع کرده اند را بنا بر آگهی روزنامه و یا دهان به دهان می یابد و در اِزای چندر غازی استخدامشان می کند و اسمش این است که موسسه حقوقی دارد.

تاریخ انتشار: 3تير1395|01:46

 آنچه زیر پوست جامعه وکالت می گذرد/گزارشی از استثمار وکلای جوان
| کد خبر: 172565

هر جا هم که می نشیند بی استثناء می گوید که من وکیل دادگستری هستم و جماعتی از وکلا زیر دستم کار می کنند و نان می رسانمشان و به واسطه دم خور بودن با وکلای مستخدمش کلمات حقوقی را طوطی وار فرا گرفته است  و لذا در هر مجلسی اظهار فضل حقوقی می کند و کلمات حقوقی را پشت هم به کار می بندد و اینگونه هم کسی شک نمی کند که او دیپلم ردّی است.


حق الوکاله های نجومی را از دست خلق الله عقل به چشم می ستاند و کسری مختصر  از این ستانده ها را به صورت ماهانه به وکلایی می پردازد که از فرط بی کاری و فقدان پرونده و رابطه و تامین کننده پرونده ناچار از کار کردن برای همچون او هستند و از این منظر آنقدر اعتماد به نفس دارد که برای خودش حق خط کشیدن روی لوایح تنظیمی و دادخواست ها و شکوایه های وکلای درس خوانده و زحمت کشیده و هفت خان رستم سپری کرده را  محفوظ می دارد.


وکیل بانو های جوان برای استخدام اولویت دارند و دلیلش را مدیر موسسه چنین عنوان می سازد : " دخترها کمتر کیش شخصیت دارند و سر به توی دارند و کارشان را می کنند و کمتر غرغر می کنند و اما پسرها بعد مدتی دم درآورده و  سر بزرگی می کنند و خلاصه شاخ می شوند "


یکی از دخترها که از شهرستانی به تهران آمده است و با یکی از دوستانش در سوئیتی نمور در منطقه پانزده خرداد زندگی می کند ، می گوید: "از صبح تا شب دنبال پرونده ها می دَوَم و از این شعبه به آن شعبه در آمد و شد هستم و خیلی وقت ها هم موتور می گیرم تا زودتر به کارهایم برسم و کلی از این و آن مزخرف می شنوم و سر ماه لیست هزینه هایی که کرده ام را به مدیر موسسه می دهم و اضافه بر حقوقم به من تادیه می کند و البته هزینه های عمده مانند هزینه دادرسی را پیشتر می پردازد"


می پرسم :تمبر وکالت را خودت در دفترچه می زنی؟ و او پاسخ می دهد: " آری، چاره ای نداریم و دادگاه ها موسسات حقوقی  را به رسمیت نمی شناسند و فرایند قانونی هم وجود ندارد که موسسه ای هزینه تمبر را بپردازد و اینگونه وکلای شاغل در موسسه از الصاق تمبر بر وکالتنامه های تقدیمی شان معاف گردند "


دوباره می پرسم: وکالت را مستقیم از موکلین اخذ می کنید ؟ و او پاسخ می دهد : خیر ! مدیر موسسه با دفترخانه ای در طبقه فوقانی محل موسسه هماهنگ است و مراجعین را آنجا ارجاع می دهد تا وکالتنامه کاری با درج حق اخذ وکیل تنظیم کنند و اینگونه مدیر موسسه مع الواسطه با ما وکالتنامه دادگستری تنظیم می کند تا هر وقت خواست هر کدام  ما را عزل و دیگری را نصب نماید.
می پرسم : مالیات سر سال بر عهده کیست؟ و دختر پاسخ می دهد : "نصفا نصف بر عهده ما و موسسه است . "


دختر که از همه همتایانش قدیمی تر است چنین ادامه می دهد : سه سال پیش با مدیر موسسه آغاز همکاری کردم و آن وقت در یک سوئیت زیر پله مستقر بودیم و تعدادمان حداکثر سه یا چهار نفر بود  و الان آقای مدیر دو واحد در آریاشهر خریداری کرده و یک واحد را اختصاص به ثبت شرکت ها داده است و یک واحد را به انجام امور حقوقی راجع کرده است و تعداد پرسنل در خدمتش هم ده یا دوازده نفر هستند و عن قریب آقای مدیر یک دپارتمان حقوقی در آتی تاسیس می نماید.


دختر را می پرسم که آیا از شرایطت راضی هستی ؟ و او با غمی واضح در چهره اش می گوید :راضی نباشم... چه کنم؟!
سپس ادامه می دهد: از بیکاری که بهتر است. در دفتر وکیل سرپرستم مدتی که کارآموزی کردم جز اینکه دفترچه مالیاتی ام دو بار تکمیل شد و کلی مالیات به حسابم نوشته شد و جز هزینه ایاب و ذهاب ریالی بیشتر پرداخت نمی کرد و از چایی دادن در دفتر گرفته تا سرکشی به پرونده هایش و الصاق تمبر روی وکالتنامه های منفرداً - مجتمعاً  و تقدیم دادخواست  از جانب او و غیره ذالک روی گرده من و دیگر همتایانم بود و این شد که دیگر بریدم و از دفترش به محض پایان کار آموزی بیرون زدم و آن وقت بود که تمام وقت در موسسه کار کردم.
آری ! این گزارشی کوتاه بود از آنچه زیر پوست جامعه وکالت می گذرد.


از او یعنی بانوی وکیل خواستم تا با من گفتگوی مفصلی انجام دهد تا در کانال بگذارم و البته به شرط محفوظ بودن هویتش و او لبخند تلخی زد و گفت : مانند من بسیار هستند و فکر می کنید این گفتگوی تلفنی فایده ای هم داشته باشد؟
نمی دانستم پاسخش را چه بدهم !
تنها اکتفا کردم به این پاسخ که امیدوارم فایده ای داشته باشد......
روز کاری سختی داشتم و تجربه گفتگو با مدیر موسسه حقوقی و وکیل بانو سخت تَرَش کرد .
کاری از دست من ساخته نیست جز همین که آنچه دیدم و شنیدم را منعکس کنم.
صالح و طالح متاع خویش نمودند.
 تا که قبول افتد و که در نظر آید
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

ahmad
|
3تير ماه 1395
0
0
همه جا همین طوره.فقط معطوف به قشر یا صنف خاصی نیست.....به نوعی الان فئودال های سیاسی اقتصادی فرهنگی و .... اختیارات امور رو دست گرفتن

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top