"نوستالژی جناب لین چان برای نسل گذشته

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: تو خبرها اومده که "آتسو ناکامورا" بازیگر نقش لین چان در سریال جنگجویان کوهستان-نام انگلیسی The Water Margin درگذشت.

تاریخ انتشار: 12تير1395|17:02

"نوستالژی جناب لین چان برای نسل گذشته
| کد خبر: 177071

 نمی دونم این خبر چقدر درسته؟ اما درهر حال "لین چان"(با بازی: آتسو ناکامورا) برای نسل من یه چیز تو مایه های "چه گوارا" برای نسل های دهه 40بود. واسه ما که تو دوره زمونه مون ویدئو تو حد و اندازه بی ناموسی و مستوجب تعقیب و گریز بود - و برخلاف نسل قبل مرحوم بروسلی رو هم درک نکرده بودیم- این مرد همه فن حریف که صداو سیما لطف کرده بود مفت ومجانی در معرض رویت قرار داده بود، اولش کسی در حد و اندازه جمشید هاشم پور بود اما چنان پله های ترقی رو طی کرد که وقتی فیلم "افعی " رو می دیدیم به کارهای هاشم پور می خندیدیم و وقتی تو یه سریال با موضوع عاشورا، یه زن علوی با تیرکمون تیرانداخت، قاه قاه غشیدیم که دارن ادای "هو سن نیان" رو درمیارن. به جز این لین چان ژاپنی که بر اساس داستانی چینی ساخته شده بود، اولین گام های القای همه فن حریفی چینی و کساد کردن بازار داخلی بود.

یادمه هرقسمت سریال جنگجویان کوهستان 45 دقیقه بود و راس ساعت 10 هم شروع می شد. انقدر این سریال مهم بود که آقام، تلویزیون رنگی پارس رو که بعد از سریال "پاییز صحرا" دوباره تو کارتن کرده بود، از تو کارتنش در می آورد و وصل میکرد و بعد از سریال دوباره می ذاشت سر جاش(برق که می رفت با باتری ماشین تلویزیون رو تماشا می کردیم)

نمی دونم کجاهای سریال بود که آقام رفت مکه و سامسونگ خرید و از اون تاریخ بود که پای محصولات آسیای شرقی و جنوب شرقی با سریال ژاپنی لین چان چینی(!) و سامسونگ کره ای به خونه ما باز شد. در فضای اون دوره زمون که ملت پرونده نافرجام "میشل استروگف" رو تو ذاکره داشتن وهنوز از تخیل "ناتالی" تو سریال"ارتش سری" خلاص نشده بودن، لین چان با این صورت استخونی که مخاطب ایرانی رو یاد "بهروز وثوق" می انداخت یه لعبت همه فن حریف دیگه به اسم "هو سن نیان" هم پشت قباله اش بود که کار رو سخت تر می کرد .

لین چان وهو سن نیان، انقدر جاذبه داشتن که یادمه رفیقم میگفت نامزد داداشم شکل هو سن نیانه و یکی دو تا از رفقام رفتن مخفیانه "کونگ فو" ثبت نام کردن. می گم مخفیانه چون آموزش کونگ فو هم ممنوع بود و باشگاهشون یه زیرزمین تنگ و چرب و کثیف بود که خلاصه ی آموزش کونگ فوش منحصر بود به کوبیدن مشت تو شکم همدیگه و درآوردن صداهای عجیب و غریب. اون وقتا تلگرام و اینا نبود اما چاخان و شایعه سازجماعت همچنان وجود داشت و خلاصه کسایی بودن که بگن ما چیزای بیشتری از شما در مورد این سریال می دونیم. این طایفه همون هایی بودن که در فقره سریال اوشین هم پیشگویی های جالبی داشتن.

چون هنوز، ماهواره و این بساط ها نبود اینایی که آقاشون راننده تریلی ترانزیت بود در حکم گروه های مرجع یا دیش ماهواره جامعه بودن در نتیجه دوتا از بچه های کلاس ما هم که آقاشون راننده ترانزیت بود مدعی بودن آقاشون کامل این سریال رو دیده منتها در نسخه آقای یکی که در مباحث اروتیک با پسرش "ندار" بود "هو سن نیان" و " لین چان" سالی دوازده ماه داشتن سرو گل همو دندون می گرفتن- که اینا لاکردار سانسور کردن- تو نسخه آقای اون یکی، آخرش لین چان می مرد.

این اواخر هم البته یکی پیدا شده بود که آقاش کمیته ای بود و می گفت روایت اون دوتا غلطه و اسم سریال"شمشیر باز یه دسته" و می زنن دست این بدبختو از جا میکنن اما شما نگران نباشید چون چیزی از قابلیت های آقامون لین چان کم نمیشه.

حالا شما ببینید نسل بیچاره ما که تنها منبع خبریش راننده تریلی ها بودن تو حسرت اون خاک بر سری های سانسور شده و نگرانی اون مرگ قریب الوقوع و دست بریده چی کشید تا این سریال به آخر رسید و جنگاوران کوه لیان شامپو تونستن کائوچیو رو ادب کنن.

جنگجویان کوهستان آنقدر همه گیر و جذاب شده بود که در ستون حوادث نوشتن یه عده اشرار گروهی به نام "لیان شامپو" درست کردن یا فلان کس خواسته با شمشیر ادای لین چان رو دراره زده رفیقشو داغون کرده و قس علی هذا

یه رسم دیگه اون زمون این بود که بعد هر سریال ملت می ریختن تو کوچه و ماجرای سریال رو بازی میکردن(آخرین مورد این موود نوستالژیک رو تو راهیابی اخیر تیم والیبالمون به المپیک دیدم چون بعد از بازی تو کوچه بغلی مون ، چند تا جوون یه تور بستن و شروع کردن والیبال بازی)

تو کلاس مدرسه هم هرکی ملقب به اسم یکی از جنگاوران این سریال شده بود. سردسته اراذل کلاس اسمش لین چان شد، یه طفل خوش بر رو و ضعیف جثه نیمکت اول هم مشهور شد به "هو سن نیان"، یادمه به من لقب یکی از یاران لین چان رو داده بودن که رو دوشش پوست ببر داشت و الان اسمش یادم نیست، اما در هر حال این سریال باعث شده بود که سطح نقش پذیری بچه های کلاس که قبل از اون متوقف مونده بود تو نقش جمشید هاشم پور و این اواخر آتقی معتاد و ریقوی سریال آیینه عبرت ، یهو به سمت نقش های فاخر بره و حتا باعث شد بعد از اون، سریال های بعدی ایرانی مثل "روزی روزگاری" هم یه چند پلان چوب بازی رزمی هم ببندن تنگ قسمت اولشون.

تبعات فرهنگی لین چان از دید دلسوزان کشور البته مخفی نمونده بود و یادمه معلم "آمادگی دفاعی" مون (نسل جدید الان میگن این دیگه چیه؟) که تا قبل از سریال جنگجویان کوهستان به دفعات تکرار میکرد :"ما تو ساختمونای جلو کاخ سفید هم بسیجی آرپیچی زن داریم" دیگه بی خیال افشای اطلاعات دست اول شده بود و حالا، هر بار تاکید می کرد:" ما رزمی کار داریم که همشون شاگردای سابق پرفسور میرزایی ان و لین چان، مین چان براشون شوخیه".

الغرض می خوام بگم این آقای لین چان واسه نسل ما یه همچین چیزی بود. اگه خبر درگذشتش راسته، نور به قبرش بباره بره کنار اون صد و خورده ای ستاره که از اون معبد آزاد شدن رفتن تو آسمونا، اگه هم زنده اس که ایشالا صدو بیست ساله شه . چون اگه اون و هوسن نیان نبودن الان تنها خاطره ما از اون دوره منحصر می شد به مرجانه گلچین و جمشید هاشم پور و گه گاهی هم آفتابه ای که آتقی به دست می گرفت و با کمر دو تا از مستراح گوشه حیاطش می زد بیرون

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top