فرقان؛ ایدئولوژی اسلام بدون روحانیت

وکیل ملت: نوع حرف زدنش، نگاه کردنش به هیات رییسه دادگاه، نشستنش پشت میز و پاسخ هایش بیشتر شبیه آدمی گنگ و کودن است تا رهبر یک گروه تروریستی یا به تعبیر خودشان امامی ایدئولوژیک.

تاریخ انتشار: 13تير1395|16:51

فرقان؛ ایدئولوژی اسلام بدون روحانیت
| کد خبر: 177292

هفته نامه صدا - مهسا جزینی: نوع حرف زدنش، نگاه کردنش به هیات رییسه دادگاه، نشستنش پشت میز و پاسخ هایش بیشتر شبیه آدمی گنگ و کودن است تا رهبر یک گروه تروریستی یا به تعبیر خودشان امامی ایدئولوژیک. شاید هم ترفندی است برای جان به  در بردن از محکمه. قد متوسطی دارد و چهره ای اخم آلود. موهای جلوسرش ریخته و توک زبانی و با ته لهجه ای خاص حرف می زند.

جواب سوال های پشت سر هم و صریح قاضی را کوتاه و بریده بریده و عمدتا تکراری می دهد. جدل و صراحتی در کار نیست. مواجهه گودرزی با دادگاه نه شباهتی به یک مبارز ایدئولوژیک دارد که دست به ترور زده و حالا قهرمانانه از گذشته اش دفاع می کند و نه حتی به یک محکوم نادم که با عجز و لابه از دادگاه درخواست عفو می کند. مواجهه او با ماجرا کاملا معمولی است و ظاهرا خونسرد به نظر می رسد به جز این که در طول محاکمه چند بار با دستمال عرق سر و صورتش را پاک می کند.

اکبر گودرزی نقش رهبری ایدئولوژیک خود را در دادگاه می پذیرد، اما رهبری اقدامات تروریستی را نه در دادگاه خطاب به محمدی گیلانی و دیگران می گوید که رهبری و فرماندهی ای در کار نبوده است: «یک برنامه جمعی و مشترک بوده و هر کاری شده با مشارکت نظر یک جمع 10 نفر شده و من هم یکی از این 10 نفر.» اگرچه تایید می کند که «مسلم است که در زمینه مسائل ایدئولوژیکی از دیگران بیشتر بوده ام.»
 

فرقان؛ ایدئولوژی اسلام بدون روحانیت

قاضی به اعترافات دیگر اعضاء دستگیر شده گروه اشاره می کند و این که همه آن ها گودرزی را به عنوان رهبر گروه معرفی کرده اند. گودرزی این کلمه «اکثرا» را زیر سوال می برد و می گوید اکثرا یعنی کی؟ پاسخ قاضی این است که اکثر یعنی مجریان ترورها، آن ها می گویند شما و دیگران ترورها را طراحی کردید و اعلامیه ترورها را نوشتید. قاضی در ادامه به جلسه ای که گودرزی و دیگر اعضاء گروه رودرروی هم قرار گرفته بودند اشاره می کند و می گوید: «در برخی جلسات با دوستان تان در اینجا دیدید که شما را به عنوان رهبر پذیرفته بودند در حالی که شما انکار می کردید، اما در عین حال شما می گویید که اگر من را به عنوان امام پذیرفته اید پس بحث نکنید.»

قاضی به اعلامیه ترور شهید مطهری از گودرزی اشاره می کند و این که در آن نوشته شده بوده چون او برخلاف شریعتی مطالبی می نوشت یا در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران از رژیم گذشته دفاع کرده برای همین باید ترور می شده.

پرسشی که از گودرزی می شود این است که آیا رفتار شما دیکتاتوری نبوده که چون با عقیده کسی موافق نبودید دست به ترور او زدید؟ آیا خود ترور تولید دیکتاتوری نیست؟ گودرزی پاسخ می دهد که مطهری آنها را منافق خوانده و به آن ها توهین کرده بوده و مرادش از ماتریالیسم منافق گودرزی و گروهش بوده است. سوال قاضی این است که از کجا فهمیده اند منظور مطهری آن ها است در حالی که نه اسمی برده شده و نه اشاره ای بعد هم اضافه می کند: «شما دیدید تحلیلی به کار برده و مطلق نعل به نعل با شماست.»

گودرزی در ادامه دادگاه درباره رابطه خط مشی ایدئولوژیک گروه با کشتن افراد می گوید: «در مخالفت هم جنگ و هم خونریزی هست.» هرچه قاضی از او سوال می کند که استدلالش را درباره ترور بگوید، گودرزی از پاسخ طفره می رود و به نشریات گروه ارجاع می دهد و می گوید آن را برای دادگاه بخوانید تا مشخص شود. در نهایت اصرار قاضی باعث می شود که گودرزی علت ترور مطهری را نداشتن صلاحیت تدریس در دانشگاه عنوان کند آن هم برای این که زبان خارجی بلد نبوده است!
 

فرقان؛ ایدئولوژی اسلام بدون روحانیت

از اینجا، دادگاه از نگاه مخاطب به مجادله خنده آوری بین گودرزی و هیات رییسه بدل می شود. اینکه در کدام آیین نامه آمده که دانستن زبان خارجی یعنی صلاحیت تدریس در دانشگاه و مثلا زبان عربی زبان خارجی نیست؟ اما گودرزی اصرار دارد که زبان خارجی یعنی زبان انگلیسی دانستن و می گوید که یادش نیست کی و کجا ولی از کسی در رژیم گذشته این را شنیده بوده است که برای تدریس در دانشگاه حتما باید زبان انگلیسی دانست! وقتی مجادله با او به جایی نمی رسد، قاضی از او سوال می کند که «آیا همه ادله ترور از همین باب است؟» و بعد هم سراغ سوال درباره ترور اشخاص دیگر می رود. مثل هانس آلمانی.

گودرزی درباره او می گوید که از قبل از سقوط رژیم یکی از بچه ها گفته بود که یک خارجی اینجا هست که محافظ دارد یعنی کاره ای است و معلوم بود نقشی اساسی دارد...

مستند دادگاه محاکمه اکبر گودرزی چند وقت قبل از یکی از شبکه های تلویزیون پخش شد. کل دادگاه مجادله بی حاصلی است میان قاضی و متهم و دست آخر برای بیننده و مخاطب امروزی دادگاه معلوم نمی شود که انگیزه قوی گروه فرقان برای ترورها دقیقا چه بود؟ استدلالاتی که از زبان متهم در خلال دادگاه مطرح می شود، بیش از اندازه سطحی و کودکانه است در حالی که او خودش را امام و رهبر یک جریان می دانست در عصری که ایدئولوژی معبود بود و رهبران ایدئولوگ تقدیس می شوند و مبارزه مسلحانه هم تاکتیک است و هم استراتژی، چرا جوانکی با گذشته ای ناکام و سری شوریده و خیالاتی عجیب و غریب پیدا نشود که خودش را در قامت و آرزوی یک رهبر ایدئولوژیک ببیند؟

آیا اکبر گودرزی دنبال سهمی از ساختار قدرت پساانقلابی بود؟ آیا او و گروهش تلاش هایی برای حضور در ارکان قدرت کردند، اما پس زده شدند و بعد از آن دست به ترور زدند؟ محمد عطریانفر که در جریان دستگیری گروه فرقان بود و زمانی هم گودرزی را در زندان ملاقات کرده بود معتقد است که نشانه هایی برای این ایده وجود ندارد. تعریفی که از گودرزی می دهد این است «آدم چغر و منحط و جاهلی بود. فکر می کنم او بیشتر دنبال اعمال رفتار وندالیستی و شورشگری بوده است.»

با توجه به این که گروه فرقان در مجموع صد تا 120 نفر بیشتر نبودند که گودرزی و مجموعه عوامل تحت نظرش در تهران حداکثر 40 نفر و عناصر عمل کننده آن ها کمتر از 20 نفر را شامل می شدند، تصور این که آنها گروهی با بدنه ای نسبتا عظیم مانند مجاهدین خلق، چریک ها یا حداقل جماعتی با عقبه تئوریک و تاریخی زیاد مانند حزب توده بودند که می خواستند در اداره حکومت تازه تاسیس سهم و نقشی داشته باشند، بعید به نظر می رسد.
 

فرقان؛ ایدئولوژی اسلام بدون روحانیت

جوانک رانده شده

سال های 54 تا 55 تحت تاثیر فضای مبارزه مسلحانه، برخی افراد باورشان این بود که اگر تجربه سازمان مجاهدین خلق با تلخکامی مواجه شد  به شکست انجامید، ناشی از اشکال در مبانی فکریشان بوده است. اما اصل رویکرد مبارزه مسلحانه را تایید می کردند. بر پایه این نگاه گام هایی برداشته شد و گروه های مسلحی به صورت محدود و در ارتباط تنگاتنگ با روحانیون شکل گرفت، مثل گروه ابوذر در نهاوند، یا توحیدی صف و منصورون.

در چنین فضایی است که گروهی تحت عنوان کهفی ها یا همان گروه فرقان ظهور می کند. اکبر گودرزی براساس مفاد پرونده بازجویی و سابقه ای که از او هست طلبه ای محروم و فقیر ود که در یکی از روستاهای الگیودرز به دنیا آمد. به زعم خودش کوشید تا به اصطلاح قرائتی انقلابی عرضه کند. مدتی به خوانسار رفت، بعد به قم و سپس به تهران عزیمت می کند اگرچه درس طلبگی خوانده بود اما ظاهرا لباس نمی پوشید. به مدرسه آیت الله مجتهدی رفته بود ولی پذیرفته نشده بود. بسیاری معتقدند این گذشته در مسیر آینده گودرزی و خط دهی به گروهش تاثیر داشته است.

نزنید گودرزی کشته شد

در نهایت دی ماه 58، بر پایه طرح جامع اطلاعاتی در یک شب 11 و به روایتی 16 خانه مورد هدف قرار گرفت و بیش از 30 نفر بازداشت شدند و تیم عمل کننده هم در گام نخستین نمی دانست که یکی از بازداشتی ها گودرزی است. کاملا اتفاقی مطلع شدند. آن ها در خیابان جمالزاده، کوچه اخوان خانه تیمی داشتند.

مقاومت زیادی هم صورت گرفت. گودرزی و حسن اقرلو که مغز متفکر فرقان بودند دستگیر شدند. گودرزی از طریق همسایه بالا متوجه شده بود که گروهی مسلح پشت در هستند. با اسلحه کمری شروع به تیراندازی کردند و در پی انفجار یک نارنجک، ترکش به گودرزی می خورد و زخمی می شود. اقرلو که گودرزی را امام خود می دانسته فریاد می کشد نزنید رهبر کشته شد.



فرقان؛ ایدئولوژی اسلام بدون روحانیت
لحظه ترور آیت الله مفتح

از اینجا گروه ضربت متوجه می شود که افراد این خانه تیمی گویا مهم اند. تیم فرقان چهار نیروی اصلی داشت. گودرزی، حسن اقرلو که مغز متفکر بود و دست به قلم خوبی داشت. محمد متحدی که شاخه نظامی بود و عباس عسگری شاخه تبلیغی. این ها هسته کلیدی جریان بودند و در کنار آن ها البته شش نفر دیگر هم موقعیت برتری داشتند که نیروی عمل کننده هم بودند.

حمیدرضا نیکنام (ضارب آقای قرنی)، کمال یاسینی (ضارب آقای مفتح)، سعید مرات و علیرضا شاه بابابیگ و علی حاتمی و سیدمهدی آیتی که علی حاتمی موقعیت خاصی داشت و مسئول کتابخانه مسجد خمسه قلهک بود و پایگاه گودرزی را در قلهک او برقرار کرده بود.

ماجرای شناسایی و تعقیب و دستگیری فرقان هم زمان از سوی مجاهدین انقلاب و سپاه دنبال می شد اگرچه به نظر می رسد مجاهدین انقلاب کمی جلوتر بودند، اما در نهایت در نقطه ای به هم می رسند و عملیات را آغاز می کنند. در بحث مدیریت اطلاعاتی از جمال اصفهانی که رییس واحد اطلاعات کمیته مرکزی انقلاب بوده نام برده می شود البته مسئولیت عمومی سوژه از آن حمید نقاشان بوده که ماموریت پیگیری را بر عهده داشت. او عضو تیم محافظان امام بود و در این رابطه ظاهرا با حضرت امام هم گفت و گوهایی داشته است. از محمد هنردوست و محمد کریمی و احمدیان از گروه منصورون هم به عنوان افراد دیگر در خیل در ماجرای دستگیری گروه فرقان نام برده می شود.

محسن رضایی در کتاب خاطرات خودش درباره دستگیری گروه فرقان می نویسد: «یک روز آقای مرتضی الویری کسی را به من معرفی کرد که به نوعی با گروه فرقان ارتباط پیدا کرده بود. من این فرد را به آقای رمضانی و دکتر محمدی دادم و این آقا نفر اصلی برای نفوذ در تشکیلات فرقان شد. او به ما خبر داد یکی از نیروهای کادر فرقان در جست و جوی خانه ای برای اجاره است. ما از این فرصت استفاده کرده، خانه دو طبقه ای در نزدیکی بیت حضرت امام را اجاره کرده و در طبقه اول، یکی از برادران پاسدار به نام آقای قایقران را با خانواده اش قرار دادیم تا از نزدیک مراقب اوضاع باشد و طبقه دوم را از طریق عامل نفوذی خود به کادر فرقان پیشنهاد دادیم. خوشبختانه آن فرد آمد و در طبقه دوم مستقر شد.

ما به کمک دوستانمان در اداره دوم ارتش در همه جای آن خانه میکروفون کار گذاشته و گفت و گوی افراد و جلسه های گروه فرقان را شنود می کردیم. از خلال شنودها به اطلاعات خوبی دست یافتیم. به علاوه تیم تعقیب و مراقبت ما نیز فعال شد.
 

فرقان؛ ایدئولوژی اسلام بدون روحانیت

رضایی در خاطراتش ادامه می دهد که عملیات فرقان زودتر از راه اندازی [واحد] اطلاعات [سپاه] شروع شده بود و ما باید کاری می کردیم. دوستان ما در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خیلی کمک کردند؛ اگر از کادر سازمان استفاده نمی کردیم، واقعا نمی دانستیم چه کار کنیم. بعد از مدتی، آقای هاشمی رفسنجانی تیم آقای حسین معماری را به من معرفی کرد. این تیم خودشان به طور خودجوش کار روی فرقان را شروع کرده بودند.

من به آن ها گفتم شما کارتان را ادامه دهید. لذا دو تیمی که روی فرقان کار می کرد را به هم مرتبط کردیم (بدون آشنا شدن با یکدیگر) و بعد از سه چهار ماه کار، در مهر ماه سال 58 این دو تیم با هم هماهنگ شدند، ولی محور اصلی کار همان هسته ای بود که از بچه های سازمان آمده بودند. البته، مدیریت کار کاملا با خود من بود. به سبب آن که اطلاعات سپاه با تاخیر تشکیل شده بود و ما راهی نداشتیم جز این که از کادرهای انقلابی استفاده کرده، خودمان را به حوادث برسانیم.

روایت مرتضی الویری از اعضای وقت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم درباره دستگیری گروه فرقان این چنین است: «وقتی برایمان محرز شد که این ها همان فرقان هستند از ارتباطات و ردپاهایی که داشتیم درصدد دستگیری آنها برآمدیم. پس از ترور آقای هاشمی، سرکوب و به طور جدی تلاش برای ریشه کن کردن فرقان را در دستور کار قرار دادیم.

حتی درون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم به چند نفر به ویژه پس از ترور شهید عراقی مشکوک بودیم و آن ها را تحت نظر داشتیم. در آن ایام آقای هاشمی وزیر کشور شده بود. هان زمان یکی از دوستان خیلی خوب من روزی به منزل ما آمد و گفت یکی از اعضای فرقان که هم دوره سربازی او بوده به او پیشنهاد همکاری داده است. درواقع می خواست با من مشورت کند که آیا با آن ها همکاری کند یا نه و من هم با برخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب مشورت کردم و آن ها استقبال کردند که او با فرقان ارتباط برقرار کند.

ما ساختمانی را نزدیک دبستان رفاه اجاره کردیم و یک طبقه آن را در اختیار فرقان قرار دادیم و در یک طبقه آن هم، یکی از اعضای مجاهدین انقلاب را که تازه ازدواج کرده بود، ساکن کردیم. ضمنا ارتباطات آن ها را تحت کنترل گرفتیم. من از طرف سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نزد آقای هاشمی رفسنجانی در وزارت کشور رفتم و گزارشی در این ارتباط دادم و گفتم باید پنج پیکان و پنج بی سیم در اختیار ما قرار بدهید.

گفت این ها را با راننده می خواهید؟ گفتم نه، نیازی به راننده نیست. روز بعد که به دفتر سازمان رفتم، دیدم پیکان ها و لوازم آماده شده؛ به تبع آن تیمی را مجهز کردیم و یکی از دوستان پزشک که عضو سازمان مجاهدین انقلاب بود، مسئولیت کار تیم را برعهده گرفت و تعدادی از افراد جوان تر هم با موتور و ماشین مامور تعقیب فرقان شدند که متاسفانه دو نفر از این دوستان در این تعقیب و گریزها بر اثر ترور فرقان شهید شدند؛ یکی از آنها 40 روز بیشتر از ازدواجش نمی گذشت».
عطریانفر البته از قول الویری نقل کرده که قبل از ترور شهید مفتح می خواستیم ریشه ها را شناسایی کنیم لاجرم به عملیات زودهنگام دست نزدیم.
 

فرقان؛ ایدئولوژی اسلام بدون روحانیت


شهید ششم

گروه فرقان اردیبهشت تا آذر 58، طی هشت ماه ،چندین عملیات ترور داشتند که در هشت مورد موفق بودند. به جز شهید مطهری، شهید مفتح و قرنی، در میان ترور شده ها، فردی به نام حاج ترخانی یک شخصیت مبارز بازاری هم وجود داشت. کسی بوده که ظاهرا قبل از انقلاب به گودرزی برای فعالیت های فرهنگی کمک مالی می کرده، اما در مقطعی به این نتیجه می رسد که دیگر نباید از گودرزی حمایت کند و کمک هایش را قطع می کند. او شخصیت موثری در بنیان گذاری مسجد قباست.

در این مورد خود گودرزی شخصا دستور ترور داده بود. یک فرد یهودی را هم ترور کردند (ظاهرا رابط صهیونیسم بوده). آیت الله آقا رضی شیرازی مجتهد معروف عصر ناصری است. از مجموعه اعترافات بازداشت شدگان مشخص شد که گروهی دیگر هم در فهرست بودند. از جمله حسن آیت، موسوی تبریزی و ناطق نوری و ولایتی هم بر اساس اعترافات، قرار بوده ترور شوند.

گفته شده که گودرزی ظاهرا یک سیلی بیشتر نخورد و همه چیز را در همان 48 ساعت اول لو داد و به دوستانش هم که قبلا مقاومت می کردند توصیه می کرد اعتراف کنند. همین نقطه، پاشنه آشیل گروه شد. وقتی یک نفر از دوستانش نمی بُرید و حرف نمی زد، وقتی او را با گودرزی رو به رو می کردند خیلی راحت اعتراف می کرد. گودرزی به آن ها می گفت که من خودم همه اطلاعات را داده ام؛ شما چرا مقاومت می کنید؟ شما هم اطلاعات خود را بدهید. اقرلو هم خیلی زود در این مواجهه به نقطه جدایی و انقطاع با گودرزی می رسد و به او در بازداشتگاه پرخاش می کند. این جدایی در دیگران هم موثر واقع می شود.

بعد از اعدام گودرزی اعلامیه ای در خارج از کشور منتشر شد که او را شهید ششم! قلمداد کردند. شهید اول، شهید ثانی، شهید ثالث فرقانی ها شهید چهارمی هم معرفی کرده بودند که او مجید شریف واقفی بود. دکتر شریعتی را هم شهید پنجم می دانستند.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top