در مرگ کیارستمی،همه متهم ایم!/چوب حراج به آبروی پزشکانمان نزنیم

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: نه تنها در مورد فردی شناخته شده چون عباس کیارستمی که در مورد هر انسان و هر موجود زنده نیازمند به درمان، “قصور پزشکی” امری ناپسند و مستحق پیگیری، برخورد و اتخاذ تمهیداتی برای جلوگیری از تکرار است و در صورت اثبات این مساله، به هیچ وجه نمی توان برای قصور و بی مبالاتی که در حق یک انسان رواداشته شده، بی تفاوت ماند و از این منظر حساسیت افکار عمومی به این مساله امر مغتنمی است.

تاریخ انتشار: 23تير1395|10:46

 در مرگ کیارستمی،همه متهم ایم!/چوب حراج به آبروی پزشکانمان نزنیم
| کد خبر: 178989

همه این پیگیرها و حساسیت ها درست و بجاست اما بیایید یک بار هم که شده تصمیم بگیریم یک اتفاق یا یک تلنگری را که می تواند منجر به تغییر رویه ای ناپسند می شود ، به رویه ای زشت تر و مذموم تر تبدیل نکنیم. بیایید یک بار هم که شده تصمیم بگیریم منصف باشیم و با سودای نظارت بر کار یک یا ده ها پزشک اهمال کار، به آبروی هزاران پزشک دیگر چوب حراج نزنیم.

این مطالب را کسی می نویسد که خود گرفتار شدن به دام پزشکی را تجربه کرده است که در میانه هراس و نگرانی من از سرنوشت فرزندم، تقاضای زیرمیزی می کرد اما کدام وجدان این اجازه را به من می دهد که وقتی به آن پزشک اشاره می کنم به پزشک دیگری که درنهایت صبوری و دقت به مشکل فرزندم رسیدگی کرد و مایه آرامش و تسکین من شد، اشاره نکنم؟ چرا ما ایرانی ها هیچگاه نمی خواهیم رویدادی را که می تواند مقدمه ای برای تدبیر آتی باشد را در مسیر خود پیش ببریم و به سودای درست کردن ابرو، چشم را هدف قرار می دهیم.


کدام یک از شما که اکنون این مطالب را می خوانید در ازای تجربه یک پزشک، معلم، راننده، خواننده، بقال و قصاب بد، نمونه مثبت و خوب آن را نیز تجربه نکرده اید؟ آیا به این فکر کرده ایم که پس از درگذشت کیارستمی، نزول بهمن وار حجم انبوهی از اخبار توام با مبالغه از رفتار پزشکان خود نمای زشت دیگری از فرهنگ مطلق انگارانه و هتاک است؟ انتهای بازی منجر به زیرسوال بردن بی قید و شرط همه ی(نه تنها فرد یا بخشی خاص) صنوف و رسته های جامعه آن هم به شکل نوبتی و پیاپی چیست؟

بازیگران سینما که همه روسپی اند، پزشکان که همه قاتل بالفطره اند، معلمان که متجاوزند، سیاستمداران که اصولا از نطفه مشکل دارند،...انتهای این موج دیوانه وار زیرسوال بردن کجاست؟ آیا این وضعیت زمینه ساز همان راه حلی است که مسعود ده نمکی در مصصاحبه با فارس می گوید؟:"گزینه خلخالی برای پرونده فیش های حقوقی" آیا به این فکر کرده ایم که چنین بی محابا کوفتن بر طبل محاکمه های سر دستی و خیابانی نتیجه ای جز تقویت جریان های خشونت طلب، ساختارشکن، پوپولیستی و آنارشیست ندارد؟


 اگر قصد و هدف ما به شکل مصلحانه ای تلنگر به جامعه پزشکی و نظایر آن باشد و هرکدام از ما در قالب کمپینی از تجارب تلخ خود در مواجهه با موارد متعدد بی مسئولیتی فلان پزشک بنویسیم البته امر ناپسندی نیست و خود من هم حامی این شیوه های آگاهی بخش ام زیرا باعث می شود که مسئولان امر نسبت به اینگونه مسائل حساس شوند و چاره یا بیاندیشند اما اگر چنین اقداماتی جای خود را به رواج هتاکی به بخش موثری از جامعه و نادیده گرفتن خدمات آن شود، بی تردید به بیراهه رفته ایم...

خوب است که در این روزها  وقتی سخن از "بی مسئولیتی و قصور" می شود و ذهن ما فراموش می کند که موضوع اهمال و قصور قاعده عمومی، حاکم بر جامعه پزشکی و منحصر به آنان نیست، کمی هم خودمان را قضاوت کنیم و ببینیم که ما در مرگ کیارستمی - نه به عنوان "کیارستمی نوعی" که جریان کیارستمی به مثابه حوزه هنر و اندیشه-  تا چه حد قصور داشته ایم؟ به راستی چند تن از ما فیلم های کیارستمی و امثال آن  را دیده ایم؟

چند تن از ما مثل او وقتی خشونت و نفرت گفتمان غالب جامعه بود اذهان را به خانه دوست هدایت کرده ایم و وقتی گرد یاس از زندگی بر جامعه پاشیده شد از امید به زندگی و طعم گیلاس گفتیم؟موضوع کودکان، عشق، طبیعت و امید که در فیلم های کیارستمی بارها و بارها مطرح شده اند چه حجمی از جغرافیای ذهن و عمل مارا اشغال کرده است؟ کیارستمی هم عکاس بود و هم نقاش و هم شاعر، ما چند بار به نمایشگاه های عکاسی و نقاشی می رویم و چند دفتر شعر را در طول زندگی تورق کرده ایم و نسبت هزینه ای که در این موارد میکنیم به هزینه ی تنقلات و خوردنی ها و پوشیدنی هایمان چند به چند است؟ نسبت کانال های تلگرامی با مضمامین فاخر ادبی و فرهنگی و سینمایی که عضو آن هستیم با کانال هایی با مضمون جوک و ترهات یا تصاویر مستهجن و افشاگری در مورد حریم خصوصی افراد و... چه نسبتی است؟

در زمان حیات کیارستمی و امثال او یا هم اکنون، برای فرهنگ این مملکت برای ادبا و اندیشمندان این مملکت و برای حفظ یا ترویج آموزه های سازنده میراث بجامانده ازگذشتمان(در حد خودمان)چه قدم هایی برداشته ایم؟ این همه آیا قصور نیست؟ کپی فیلم و موسیقی و دانلود غیرمجاز کتاب آیا مصداق قصور که چه عرض کنم جرم و نویسنده و فیلم ساز کشی نیست؟ این همه ایا در غربت امثال کیارستمی و بهمن فرزانه و ...سهمی نداشته اند؟ آیا این روحیه توام با تخاصم که هربار دنبال مقصر در یکی از صنوف این کشور است ناشی از همان وجدان دردی نیست که در ناخوداگاه خود می داند که ما نیز سهمی در قصور و مرگ میراثمان داریم اما با ساده کردن مساله و معرفی یک عامل خارجی در پی تسکین است؟

"کیارستمیِ بیمار" را فلان پزشک با بی مسئولیتی اش به آن دیار فرستاد، کیارستمی و کیارستمی های زنده را چه کسی نامهربانانه می آزرد؟ و واکنش ما به آن همه قصور که در حق او و امثال او از شجریان و بیضایی و ... روا داشته می شد، چه بود؟ دوست، برادر، رفیق! اندکی انصاف،اندکی اعتدال زیرا ما همه متهم ایم!

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top