حال وکلا پس از بازنشستگی

وکیل مرتضی شیخ الاسلامی

وکیل ملت: در خلوت خودم برای اینکه آرام بگیرم اتفاقات نامیمون و بعضا مبارکی که در زندگی شخصی و اجتماعی برایم به وقوع می پیوندد را همیشه می نگارم و در لای کتابی که علاقه دارم بایگانیمی کنم و هرگز منتشر نکرده ام.اما برخی اوقات توان بایگانی کردن را ندارم و حتی انتشار نوشته ام را تکلیف برای خود می دانم و این نوشته از همان دلنوشته ها می باشد.

تاریخ انتشار: 28تير1395|18:16

حال وکلا پس از بازنشستگی
| کد خبر: 180016

   چند هفته پیش در محل کار ، یکی از وکلای معمر که از زمان ورود بنده به کانون سعادت داشتم در دادسرا از ایشان بیاموزم پس از مدت ها دوری از کانون نزدم آمد و از خاطرات پانزده سال پیش در دادسرا و دوران دادستانی دکتر قهرمانی یادی کردیم که برای بنده بسیار لذت بخش بود و من را از فضای تلخ دور ساخت.


در پایان مکالمه متوجه شدم ایشان چند روز قبل خود را بازنشسته کرده است و حس (دلگیری) از کانون دارد با این مضمون که هیچ شخصی این بازنشستگی را به او تبریک نگفته بود و حتی روز قبل که نامه را دریافت کرده بود کاملا خشک و بی روح یک نامه اداری به ایشان سپرده بودند و این وکیل دادگستری که پشت سرش کوله بار تجربه می دید، احترام ها و بی احترامی ها می دید،ناملایمتی ها می دید و حتی در مقاطعی فقر و ثروت می دید، هم اکنون شاید به علت کهولت سن نالان از بی توجهی کانون بود و این نشان از این می داد که در محل کار من هم بازنشستگی متفاوت دیده نمی شود اینکه بازنشستگی پایان راه نیست بلکه تولدی دیگر است.


افراد بازنشسته  معمولا  در ابتدای بازنشستگی حس می كنند كه همه چیز تمام شده است.افسردگی و اضطراب واحساس كلافگی نشانه های بسیار شایعی هستند كه بیشتر آنهایی كه تازه بازنشست می شوند، تجربه شان می كنند. بازنشستگی، تغییر و دگرگونی عظیمی در زندگی شخص خلق مینماید و هر رویدادی كه این چنین تاثیر عمیقی برجای گذارد،واكنش های خلقی و احساسی متفاوتی را ایجاد می کند.


از همان روز به فکر فرو رفتم تا بتوانم طرحی تقديم رياست محترم كانون كنم که لوحی مانندگواهینامه وکالت که به هنگام ورود وکیل به حرفه وکالت توسط کانون تقدیم می شود و اکثر وکلا آن را بر دیوار دفتر خود نصب می کنند هنگام رفتن نیز کانون به وکلای بازنشسته لوحی تقدیم کند که بر دیوار منزل نصب و بقیه عمر لذت معنوی این لوح را ببرند

ناگهان چند روز پیش یکی از همکاران را دیدم که تقاضای استعفا از همکاری با کانون را کرده بود که با توجه به محیط کاری ام متعجب نشدم، ولی مساله ای که برایم دردآور بود همان حس دلگیری بود. تا چند روز پیش ، آقای حسین ترکاشوند همکار اداری کانون بود.

ایشان یک روز پس از درخواست رفتن از کانون با استعفایش موافقت شد بدون اینکه دلیل رفتن و دلسردی از محیط کانون از وی پیگیری شود و وقت زیادی را از هیات مدیرهمحترم نگرفت در صورتی که ایشان وقت زیادی برای کانون و بهترین دوران زندگی و جوانی اش را گذاشته بود.

آقای حسین ترکاشوند حدود پانزده سال همکار اداری کانون بود. او فردی هنرمند بود. اگر در طول دوره ها تحولی در امور اداری شاهد باشیم زمانی بود که بایگانی کانون مدرن شد و در آن سال ( 1382) که نتیجه یک کار گروهی بود ، آقای ترکاشوند یکی از افراد تاثیرگذار بود که حتی صدمه جانی نیز در تغییر نظام بایگانی متحمل شد.


اگر از کلیپ ها و پوستر ها و گواهینامه های همایشهای داخلی کانون در چند سال اخیر لذت برده ایم از هنر آقای ترکاشوند بود اگر از خط زیبایش  بر درب شیشه ای کتابخانه هر روز که می بینیم ( تالار سرشار) لذت می بریم و یا در برخی پروانه های وکالت خطی زیبا درج شده ، هنر ایشان بود. آیا معیار این لذت ها با پول سنجش می شود . مطمئنا با لطف اعضای محترم هیات مدیره ایشان سنوات خود را دریافت خواهد نمود و به زخم های زندگیش خواهد زد اما موضوعی که تا پایان عمر برایش دلگیری و ناراحتی است عدم توجه است مانند همان وکیل بازنشسته.

البته با تغییر دوساله اعضای محترم هیات مدیره انتظار آن نمی رود که با همه کارمندان اداری آشنا باشند، اما این وظیفه چه کسی بوده است که ایشان را آگاه سازد؟ یک هنرمند را از دست دادیم. آقای ترکاشوند خدانگهدار و حافظ شما باشد.
و این داستان آینده اکثر ما است. آینده ای تلخ برای همه ...
یادی از  شادروان دکتر فریدون طوسی :
                                                              ((زنده باد زندگی))

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top