احساس می‌کردم با این حرف‌ها تحقیر می‌شوم. از حدود ٨‌ماه قبل با هم‌کلاسی خواهرم آشنا شدم. او با نگاه زیرکانه و لبخند پنهانی‌اش دلم را لرزاند و من نیز یک‌دل‌نه صد‌دل عاشقش شدم.


ما در فضای مجازی در ارتباط بودیم. اصرار داشت فعلا شخصی از این رابطه بویی نبرد؛ حتی خواهرم از این موضوع اطلاعی نداشت. منتظر بودم اجازه بدهد به خواستگاری‌اش بروم. در این مدت چندبار برایش هدیه خریدم؛ حتی یک‌مرتبه ٧٠٠‌هزار تومان برایش کارت‌به‌کارت کردم.


چهارشنبه گذشته با هم قرار ملاقات گذاشتیم. می‌خواستم تکلیف کار خودم را بدانم. او را سوار ماشین کردم و به راه افتادیم.

 

هنوز چندمتری از آن محل دور نشده بودیم که ناگهان مردی جوان به‌سمت ماشینم حمله‌ور شد. او می‌گفت حسابم را کف دستم می‌گذارد. او مرا هدف ضرب ‌وجرح قرار داد. تازه فهمیدم هم‌کلاسی خواهرم نامزد دارد و به من دروغ گفته است.


با اعلام شکایت شوهر مهلا، کارمان به کلانتری١۶ کشیده شد. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم از یک رابطه مخفیانه مجازی، چنین‌دردسری درست شود. می‌ترسم برایم سوءسابقه درست کنند. متاسفانه من تحت‌تاثیر حرف‌های پدرم قرار گرفتم. او از کارهای دوران جوانی‌اش و اینکه چند دختر خاطرخواهش بودند، با آب‌وتاب تعریف می‌کرد. من هم می‌خواستم خودی نشان بدهم.

منبع خبر رکنا
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top