خدا بیامرز پدربزرگ ما، بعد خوردن یه آب دوغ خیار پرملاط، من باب استحباب؛ پای راستشو رو پای چپ می انداخت، خودشم ولو می شد و می گفت:" رادیو بیارید ببینیم اِخبار چی میگه؟" جمله، منعقد نشده اما از خستگی وا می رفت و خرناسه می کشید و اینم خونه رو می گرفت سرش که : انجز انجز انجز وعده. نصرنصر نصر عبده.


ضبط صوت مام جلو اون سولاخا که نفهمیدیم کاربردش چیه، از این نرده ها داشت(!). خواب پدربزرگم که سنگین میشد، قاپ می زدیم می بردیم زیر زمین و چون معمولا دکمه عقب و جلوش خراب بود با خودکار، یه نوار رنگ و رو رفته رو که روش نوشته بود :" جهاد در اسلام" و بعد چیز دیگه ای روش ضبط شده بود، عقب جلو میکردیم ، جا می انداختیم و یه بنده خدایی هم اون تو نطقش باز می شد و واسمون می خوند:
"کفتر کاکل به سر ها ی های -بیخودی نپر بپر،  های های " (البته نمی گفت: بیخودی نپر بپر! منتها تو ذهن مااینطوری نقش می بست!).


پسرعموم هربار که این نوار رو می ذاشت، می گفت "این صمده"(!) ناشکری کردیم بابت این حرفش که مثل "حرز جواد" هربار تکرار می شد، زد و نوار پیچ خورد و پاره شد و اینم رفت یه جدیدشو گیر آورد که یارو به شکل چندش آوری می خوند:
" برخلاف دیگران من عاشق زن های پیرم!
عهد بستم من که جز پیرزنان یاری نگیرم...".


پسرعموم البته بازم تاکید داشت که :"اینم صمده!" اما ما که دیگه سرنوشت محتوم دهه 60 رو پذیرفته بودیم، اعتراضی نداشتیم و  فقط می گفتیم:"بله صمده" تا این اواخر که کمی عاقل تر شد و وقتی نوار می خوند:"دختر کردی دل منو بردی" خیلی متواضعانه و پخته می گفت:" خواننده شو نمی شناسم " هرچند ما عمیقا باور داشتیم: اینم صمده!


می خوام بگم گول قیافه سرد و صنعتی این دستگاه ها رو نخورید، لاکردارا، خوب می دونستن تو هر نقطه از ارض مسکون واس خاطر مشتری چی بخونن فلذا یه جا باعث قرکمر و هد زدن می شدن یه جا باعث قلیوله بعد آب دوغ خیار و اشکنه و یه جایی تو عمق زمین هم اولین تجربه های ممنوعه ما نسل مفلوک رو با جناب صمد که هنوز نمی دونم کیه، رقم می زد!
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top