مهدویان که‌ سال ٦٠ به دنیا آمده ساخت فیلم‌های مستند «استخوان لای زخم، ثنا و آخرین روزهای زمستان» را در کارنامه دارد. او موفق به کسب جوایزی از جایزه بزرگ شهید آوینی، انجمن منتقدان و نویسندگان، سینما حقیقت و جشنواره فیلم فجر شده است. جدیدترین ساخته این کارگردان که با شیوه مستندنمایانه کارگردانی شده، از طریق صداهای بازمانده از کاراکترمحوری‌اش؛ داستان و فضای زمان وقوع رخدادهای داستان را بازسازی می‌کند.

چالش اصلی فیلمی چون ایستاده در غبار انتخاب بازیگر اصلی آن می‌تواند باشد که کارگردان با انتخاب ‌هادی حجازی‌فر ‌(کارگردان تئاتر) این مرحله دشوار را پشت سر گذاشت. در کنار حجازی‌فر؛ امیرحسین‌ هاشمی، فرهاد فداکار و عماد محمدی نقش‌های دیگر را بازی می‌کنند. تهیه‌کننده این فیلم حبیب‌اله والی‌نژاد است که در سازمان فرهنگی-هنری اوج آن را ساخته‌اند. آخرین روزهای زمستان نیز حاصل همکاری این تهیه‌کننده و کارگردان بود. ایستاده در غبار از کارهایی بود که از زمان ساخت مورد توجه و حمایت قرار گرفت. در زمان فیلمبرداری مجید مجیدی، مهدی فرجی و سیدمحمد آوینی از این پروژه بازدید کردند. فیلمبرداری این فیلم شهریورماه در شهرک دفاع‌مقدس، مریوان و اندیمشک آغاز شد و زمستان‌ سال گذشته در جشنواره فجر توانست به‌عنوان پدیده جشنواره جوایز مهمی را به دست آورد.

 

بگذارید از همین ابتدا تکلیفم را روشن کنم:  «ایستاده در غبار» فیلم خوبی است و حتی می‌توان آن را یکی از بهترین فیلم‌های سینمای موسوم به دفاع‌مقدس نامید. فیلم با ظاهری مستند، داستان زندگی یکی از سرداران خوشنام دوران دفاع‌مقدس را روایت می‌کند و این مورد البته نخستین و مهم‌ترین نکته‌ای است که در مواجهه با این فیلم خودش را به مخاطب تحمیل می‌کند. در واقع از همین ابتدا تناقض موجود در این جمله به ذهن تماشاگر فشار آورده و یقه‌اش را گرفته و تا مدت‌ها نیز رهایش نمی‌کند. این‌که چگونه فیلمی مستندنما راوی داستان پراوج و فرود سرداری می‌شود که کلیت زندگی‌اش در مه‌ای از افسانه و اسطوره پنهان شده؛ تناقض درگیرکننده و البته فکرشده فیلم، ارزش‌های آن، آسیب‌ها و فرصتی که در اختیار کارگردان قرار داده و... را به رخ کشیده و باعث می‌شود رودررویی و مواجهه تماشاگر با فیلم از تماشای عادی تفننی فاصله گرفته و جنسی دیگرگونه داشته باشد...


پس بیایید یک قراری با هم بگذاریم و قول دهیم در ادامه صحبتی از این نکنیم که ایستاده در غبار، مستند است یا داستانی؛ واقعیتش این است که فرقی هم نمی‌کند. وقتی فیلمی در ترسیم شخصیت قهرمانش و تصویر کردن اوج و فرود داستانش موفق عمل می‌کند، چه تفاوتی می‌کند که با چه رویکردی به این دستاورد دست یافته است؟ درواقع آنهایی که با اصراری عجیب این پرسش را که ایستاده در غبار داستانی است یا مستند؛ پیش می‌کشند، قطعا به پاسخی روشن و مشخص نخواهند رسید. همچنان که گفتم فرقی هم نمی‌کند...


فارغ از دلیل رویکرد کارگردان اما رویکرد مستندنمایانه محمدحسین مهدویان در این فیلم، کارکردی چندگانه پیدا می‌کند: نخست این‌که پای تناقض روایی را به فیلم بازمی‌کند که می‌توانست آسیب عمیق و عظیمی را متوجه آن کند.

در واقع روایت داستانی چنین پرتحرک و پراوج و فرود در قالبی که مستندهای شخصیت‌نگارانه را به یاد می‌آورد، نخستین کمبودی را که می‌شد به وجود آورد، فاصله گرفتن تماشاگر از داستان و حال‌وهوای فیلم بود. داستانی چنین حماسی را روایتی حماسی می‌توانست برجسته‌تر و موکد‌تر سازد؛ اما کارگردان آگاهانه و عامدانه این مزیت را به کناری نهاده و با روی‌آوردن به قالبی مستندنما خود را دست‌بسته و بی‌سلاح وارد چالشی دشوار کرده و شگفت که از این چالش نیز چنان سربلند بیرون آمده که تماشاگر حتی لحظه‌ای احساس نمی‌کند اگر داستان جور دیگری روایت می‌شد. شاید اندازه و شمایل اساطیری فرمانده کاریزماتیکی که داستان زندگی‌اش دستمایه سازندگان این فیلم قرار گرفته در روی پرده تفاوت داشت یا بزرگتر جلوه می‌کرد.

این‌جاست که پای کارکرد دوم مستندنمایی ایستاده در غبار به فیلم بازمی‌شود: محمدحسین مهدویان با این کار به ظاهر ساده عمق باورپذیری فیلمش را فزونی بخشیده و شخصیت سردار افسانه‌ای داستان را که با اندکی غلو دراماتیک می‌شد به اغراق پهلو بزند در حد و اندازه انسانی زمینی و به همان نسبت باورپذیر به تماشاگرش ارایه می‌دهد. این نگاه بافاصله باعث می‌شود تماشاگر بتواند حاج‌احمد را قضاوت کند، عصبانیت و مهربانی‌های او را ببیند و حتی ریشه‌های اعمال و افکارش را در دوران کودکی این قهرمان جست‌وجو و ریشه‌یابی کند. چنین ارتباطی با فیلم به دلیل این‌که تماشاگر خود در روند شخصیت‌پردازی قهرمان درامش نقش پررنگی دارد، بسیار جذاب است. جذابیتی که آن را می‌توان مدیون و مرهون هوشمندی کارگردان ایستاده در غبار در استفاده از زبان و لحن مستندنمای روایتش دانست...


بازسازی موفق روزهای آتش و خون دیگر دستامد ایستاده در غبار است که می‌توان آن را نیز حاصل مستندنگاری کارگردان دانست و البته می‌توان افزود ویژگی ساختاری نگاه بافاصله به داستان و قهرمانش را که باعث می‌شود کاراکتر حاج‌احمد متوسلیان واجد ابعادی چندلایه شده و از ساحت همیشگی و کلیشه‌شده قهرمانان یکسره سفید و فرشته‌گون سینمای دفاع‌مقدس گذر کرده و قبای انسانی خاکستری و واقعی را بر تن کند...


همه اینها در کنار هم یعنی ما با فیلمی موفق سروکار داریم. موفقیتی که می‌شود آن را در دو جبهه متفاوت تماشاگران عام و خاص به تماشا نشست. موفقیت  این فیلم البته پیش مخاطبان خاص و منتقدان تا حد زیادی قابل‌پیش‌بینی بود. در واقع پس از محبوبیت عجیب‌وغریب سریال مستندنمای آخرین روزهای زمستان، استقبال از ایستاده در غبار که با زبان و روایتی پالوده‌ و پیراسته‌تر توسط مهدویان هنرمند و مستعد کارگردانی شده، قابل‌پیش‌بینی‌ترین اتفاقی بود که می‌شد به انتظارش نشست. اما این‌که تماشاگران عادی و عامی هم این فیلم را پسندیده‌اند (فروش نزدیک به ٧٠٠-٦٠٠‌میلیون تومان برای فیلمی مستندنما و بی‌ستاره در ژانر دفاع‌مقدس- در حالی که عظیم‌ترین و اکشن‌ترین فیلم‌های این ژانر نیز در رویای چنین ارقامی مانده‌اند- گویای موفقیت بی‌چون و چرای این فیلم است) اتفاقی مهم‌تر است.


اتفاقی مهم و غریب...
این نوشته قرار نبود و نیست یک نقد باشد. پس به جای این‌که روی جزییات تامل و توقف کنیم، ترجیح می‌دهم با تمرکز روی متن و حاشیه ساخته‌شدن فیلمی چون ایستاده در غبار کلیتی از این فیلم به خواننده‌ای که ممکن است آن را ندیده- یا چیزهای زیادی از آن نشنیده باشد- ارایه کنیم؛ شاید ما نیز در روند استقبال از چنین فیلمی -که صداقت، صراحت، صناعت و کاربلدی از تک‌تک لحظات آن آشکار است- نقشی هر چند کوچک داشته باشیم...


احمد   متوسلیان کیست؟
احمد متوسلیان در ‌سال ۱۳۳۲ در تهران به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در دبستان اسلامی مصطفوی به پایان رساند و در کنار تحصیل به پدرش که شیرینی‌فروش بود، کمک می‌کرد. متوسلیان پس از اخذ دیپلم در‌ سال ١٣٥١ به خدمت سربازی اعزام شد. او در دوران سربازی فعالیت‌های مذهبی و سیاسی داشت و مخالفت خود را با رژیم پهلوی بیان می‌کرد. پس از پایان دوره سربازی در یک شرکت تأسیساتی خصوصی استخدام و بعد از چند ماه به خرم‌آباد منتقل شد و فعالیت‌های سیاسی- تبلیغی خود را ادامه داد. در ‌سال ۱۳۵۴ ساواک او را دستگیر و روانه زندان کرد. پس از آزادی در قیام‌های قم و تبریز نقش رابط و هماهنگ‌کننده تظاهرات را در محلات جنوبی تهران برعهده داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی محل خویش را عهده‌دار شد. پس از شکل‌گیری سپاه پاسداران نیز به این ارگان پیوست...
احمد متوسلیان پس از شروع قیام‌ کردستان داوطلبانه عازم بوکان شد و بخشی از ناآرامی‌ها را سامان بخشید. پس از آن به سقز و بانه و سپس به همراه گروهی از رزمندگان برای آزادسازی سنندج راهی این شهر شد. پس از پذیرفتن مسئولیت سپاه پاوه هم موفق شد مریوان را که در تصرف نیروهای ضد انقلاب بود، آزاد کند...


متوسلیان در ‌سال ۱۳۶۰ پس از بازگشت از مراسم حج مأمور فرماندهی سپاه مریوان و پاوه تیپ محمدرسول‌الله شد. او راهی جبهه‌های جنوب شد و در شب ۱۰ اردیبهشت‌ماه‌ سال ۱۳۶۱ عملیات الی بیت‌المقدس به فرماندهی او از منطقه دارخوین به سمت جاده اهواز- خرمشهر آغاز و موجب آزادسازی خرمشهر شد. این فرمانده رشید در خرداد‌ سال ۱۳۶۱ در مأموریتی به همراه هیأتی رسمی از مسئولان سیاسی- نظامی ایران راهی سوریه شد تا راه‌های مساعدت به مردم لبنان علیه حمله و اشغالگری صهیونیست‌ها را بررسی کند. سردار حاج‌احمد متوسلیان و ۳دیپلمات ایرانی دیگر در۱۴ تیرماه‌ سال ۶۱ در مسیر سفارت ایران در بیروت در یک پست بازرسی توسط یک گروه شبه‌نظامیان فالانژ ربوده شدند و بعدها طبق خبرهای رسمی و غیررسمی بیان شد که به رژیم صهیونیستی تحویل داده شده‌اند. در پی این اتفاق هم نقل شد که این دیپلمات‌ها به دست رژیم صهیونیستی شهید شده‌اند.

سمیر جعجع یکی از رهبران فالانژها پس از آزادی از زندان اعتراف کرد که گروگان‌های ایرانی به نیروهای وی تحویل داده و سپس توسط آنان کشته شده‌اند، اما مقامات ایرانی این ادعا را مشکوک دانستند. به‌گفته مرکز اسناد انقلاب اسلامی اگرچه ابتدا گفته می‌شد کاردار جمهوری اسلامی ایران در بیروت و همراهانش کشته شده‌اند اما شواهد و مدارک موجود حاکی از آن است که آنها در اسارت اسراییل می‌باشند. سیدحسن نصرالله در این‌باره گفته: نشانه‌هایی وجود دارد که دیپلمات‌های ایرانی در زندان‌های رژیم صهیونیستی هستند. اسراییل ادعا می‌کند دیپلمات‌های ایرانی به دست فالانژ‌ها کشته و اجساد آنان دفن شده. اسراییل دشمن ما است و نمی‌توانیم به گزارش‌های آن اعتماد کنیم...

دشواری‌های ایفای نقش احمد متوسلیان  از زبان بازیگرش
مهدویان شخصیتی خاکستری از احمد متوسلیان خلق کرده که همین موضوع باعث می‌شود مردم او را دوست داشته باشند. او بیشتر شبیه آدم‌های زمینی است تا آدم‌های ماورایی.
کسانی که فیلم را می‌بینند نمی‌توانند با گریم سنگینی که داشتم مرا بشناسند. البته این موضوع خوشایندی است؛ می‌توانم با مردم فیلم را ببینم و از آنها نظرخواهی کنم.  برای بازی در این نقش روزی ٣ساعت‌ونیم گریم می‌شدم؛ همه‌چیز از ریش و بینی تا ابرو را ساخته بودند. روزهای اول کنارآمدن با این موضوع بسیار سخت بود. ما در موقعیت‌های سختی همچون انفجار و مناطق خاکی کار می‌کردیم و باید در همه شرایط گریمم را حفظ می‌کردم. یک‌ساعت و نیم هم پاک‌کردن گریم طول می‌کشید.


فیلمبرداری در چهار منطقه کشور انجام شد که در برخی صحنه‌ها بسیار اذیت شدیم، اما سخت‌ترین و شیرین‌ترین لحظات فیلمبرداری در کوه‌های مریوان بود. مریوانی‌ها تمام مدت کنار ما بودند و این سختی‌ها تبدیل به شیرینی شد. کسانی‌که در مریوان، متوسلیان را می‌شناختند احترام زیادی برایش قایل بودند. هنگام فیلمبرداری به‌قدری خسته می‌شدیم که نمی‌توانستیم بخوابیم. شرایط به‌قدری سخت بود که من تنها از طریق تخیل، احمد متوسلیان را تصور می‌کردم. این روزها خبرهایی از زنده‌بودن حاج‌احمد متوسلیان می‌شنویم که امیدوارم این اخبار موثق باشد و اتفاقات خوشی بیفتد.


دیالوگ بخشی از ابزار ارتباطی بازیگر با مخاطب است ولی تنها وسیله نیست. من هم تلاش کردم با نگاه و زبان بدن این موضوع را جبران کنم. البته فیلمنامه به واسطه نریشن‌ها و روایت‌ها کمک‌مان می‌کرد اما با همه تفاسیر چالش سختی پیش‌رو داشتیم. به‌طور کلی می‌توانم بگویم این‌که یک فیلم دیالوگ نداشته باشد برای بازیگری که دغدغه بازیگری دارد می‌تواند یک فرصت باشد تا از توانمندی‌های دیگر خود استفاده کند. من باید با سخت‌ترین شیوه ممکن با مخاطب ارتباط برقرار می‌کردم اما به واسطه ساختار و فرم مستندگونه ایستاده در غبار این اتفاق افتاد.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top