مقدمه ای برای تبریک روز خبرنگار

حسی که از شنیدن تبریک یک انتخاب، همه وجودم را گرفت

دکتر حسین منوری

وکیل ملت: از مهر ماه سال دوم دانشگاه در پی آرزوی دوران کودکی و براوردن بخشی از هزینه زندگی ام، در مدرسه سابق خودم، سر کلاس درس می رفتم. عربی درس می دادم. یک روز در هفته و دو زنگ. یادم نیست ماهی چقدر می گرفتم. یک ماه کفاف هزینه هایم را می داد و یک ماه نه!

تاریخ انتشار: 17مرداد1395|00:43

حسی که از شنیدن تبریک یک انتخاب، همه وجودم را گرفت
| کد خبر: 184614

بهار شد. به کنکور نزدیک می شدیم . روی سربرگ های مدرسه جزوه نکته و تست می نوشتم. سوال طراحی می کردم. پاسخ تشریحی می دادم. درس های خودم را هم گذاشته بودم شب امتحان. استرسش را نداشتم. خودم شده بودم خالق استرس امتحان! بیشتر خسته بودم. خسته راه هر روزه کرج تا انقلاب، و در روز تعطیل به سر کلاس رفتن. به دانشکده فکر کردم. به دوستانم که کار نمی کردند و به آنها که کار می کردند. چند نفرمان قرار است به این کار های حاشیه ای ادامه دهیم؟ کلاس نکته و تست، ترجمه،پشتیبانی کنکور و ...
خوب یادم هست که به این فکر کردم که می خواهم چه کاره شوم. سوال کودکی ام در ذهنم تکرار شد. زیر دستم را نگاه کردم. روی کتاب حقوق تجارت ۳ داشتم سوال عربی طراحی می کردم. عین التمیز بالاعراب الاصلیه...
مادرم آمد داخل اتاق بالای سرم. لابد می خواست پی خرید یا کاری روانه ام کند. دید دستم به خودکار است. رفت پی چادرش، با آن پادردش، گفتم : مامان چیزی می خوای؟ گفت: نه درست رو بخون. گفتم مال کار مدرسه است درس نیست. گفت: بشین کارت رو بکن آقا معلم! روزت هم‌مبارک!
و من معلم شدم.
این شاید بی ربط ترین مقدمه برای تبریک روز خبرنگار باشد. اما برای من بیان حسی بود که از شنیدن تبریک بابت یک انتخاب، همه وجودم را گرفت و آن انتخاب را سرنوشت من کرد.
دوستان عزیزم که انتخابتان آگاهی بخشی و روشنگری است و سرنوشتتان سعادت و روشن بختی، روز خبرنگار بر شما مبارک.

مدیرکل روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top