تاریخ انتشار: 24مرداد1395|23:17

| کد خبر: 186905

در پشت پرده تیم‌ملی والیبال چه می‌گذرد؟

وکیل ملت: والیبالیست‌ها که امروز صعود خود را به دور بعدی رقابت‌های المپیک قطعی کردند، در یکی، دو سال گذشته و پس از موفقیت‌های خیره ‌کننده همواره زیر فشار قضاوت‌ها، اتهام‌ها و نگاه‌هایی بوده‌اند که چندان هم درست نیست. اتهام‌هایی که گاها تبدیل به افسانه‌پردازی‌های عجیب درباره اعضای تیم والیبال شده و تمرکز را از آنها گرفته است.

امیر خوش‌خبر سرپرست تیم والیبال که عضو ثابت این مجموعه از سال 1385 بوده است در یادداشت ـ دلنوشته‌ای پاسخ بسیار تندی به این شایعات داده بود، مطلبی که شاید انتشار آن چندان به صلاح نباشد. با این حال بد ندیدیم که از بین کلمات خوش‌خبر ، مطالبی را منتشر کنیم. این پاسخی صریح به همه اتهاماتی است که در روزهای گذشته روانه تیم والیبال شده و روح و روان این ورزشکاران را به بازی گرفته است. تیمی که البته امیدواریم این فشارهای بیرونی آنها را متحدتر کرده باشد. همانطور که در آخرین ویدئو منتشر شده، تصویر جشن آنها بعد از پیروزی کیانوش رستمی، امیدی از شادی جمعی و خوشحالی متعصبانه آنها بیرون می‌آید. چیزی که به این تیم و البته آینده‌اش امیدوارمان می‌کند .   برگردیم به اصل مطلب؛ سوال‌های (اتهام‌های) مطرح شده و پاسخ‌هایی از دل مطلب آقای سرپرست:   * واقعا سعید معروف مشکل اخلاقی دارد؟   راستش نمیدانم سعیدخان معروف چه هیزم ترى به بعضی از آقایان فروخته. پنجه هاى طلایی اش را رها کرده اند چسبیده اند به تیپ و هیکل و رنگ چشمش. حالا طرفدار دارد و خیلی ها میخواهند کنارش عکس بگیرند. شاید هم براى اینکه اهل باج دادن نیست. همه جاى دنیا بازیکنی که می شود ستاره، طرفدار پیدا می کند. شما این جایگاه سعیدخان را ولش کنید. بروید بگردید آیا یکبار از این آدم حرکتی غیراخلاقی ، رفتارى ناخوشایند ، و نابسامانی و نابکارى دیده اید؟ نه که ندیده اید که اگر بود پیراهن عثمانش کرده بودید. حالا اگر با جسارت مثال زدنی اش با نماینده دولت درد و دلی هم کرد و خواست حق و پاداش هم تیمی هایش را آن هم به عنوان کاپیتان تیم ملی بگیرد، گلی به جمال سعید خان!  او باید والیبالش را بازى کند نه اینکه جلوى دولتمردان بایستد و از حق بازیکنانش دفاع کند.   وقتی من وشما درگیر لباس و مدرک تحصیلی و رنگ چشم بازیکن هستیم و طرفداران تین ایجرش را رصد میکنیم، دفاع از بازیکن میافتد گردن سعیدمعروف. اگر دخترکان تین ایجر دنبال عکس گرفتن با ستاره وطنی شان هستند، چقدر خوب !! از همین مردم و از همین فرهنگ و از همین خاک باشد این عکس گرفتن ها. اصلا می دانید چیست؟! مرغ همسایه همیشه غاز است. عکس رونالدو با پسرش وقتی غذا میخورد، وقتی ورزش میکند، وقتی رانندگی میکند، وقتی با مردم و هوادارنش عکس یادگاری می گیرد، وقتی اینها دست به دست در دنیاى مجازى میگردد. بیچاره سعید معروف.  اما این را هم گفته باشم بد نیست بدانید، وقتی خوان توره نا ، افسانه والیبال جهان در مسابقات لیگ جهانی میخواهد عکسی با سعید معروف بگیرد، آقایان حضور ندارند که ببیند سعید متواضعانه به استقبالش می رود. بله ، فقط تین ایجرها نیستند که چنین خواسته اى دارند.         * آیا والیبالیست ها درآمد میلیاردی دارند؟    نمیدانم واقعا از درآمد میلیاردى و کذا و کذاى بازیکنان به من و شما چه ؟ برایم جالب است که وقتی یدالله خان کارگرپیشه را الگو معرفی میکنند که صدالبته هست و برمنکرش لعنت .... خوب برویم ببینیم این مرد زحمتکش ورزش ایران اکنون کجاست و چه میکند!؟ اتفاقا همین ها می شوند آئینه تمام قد ورزش ایران که بیرحم است. همه می شناسیم ورزشکارانی را که زمانی ستاره بودند و غوغا می کردند اما ذهن اقتصادى شان تعطیل بود و حالا درمانده اند و ..... بماند. دوره ات که تمام شد، بازنشسته که شدى، چه کسی به دادتان می رسد. علی آقا پروین هم که توى بنگاه اتومبیلش می نشست میگفتند اسطوره ورزش ایران دلالی میکند. خوب ! کار نکند که تو به دادش برسی ؟؟؟ که بروى کمپین راه بیندازى و پول بیمارستان بچه اش را بدهی ؟! دستش درد نکند علی آقاى دایی . الگو شد براى ورزشی هاى حرفه اى . . تشکیلاتی براى خودش راه انداخته و می گویند توى خانه چند ده میلیاردى می نشیند. نوش جانش. غیر از این باشد که سرافکنده ایم برادر.   شان ستاره بودن، آنهم ستاره جهانی همین است. محتاج کسی نباش. آنقدر می چسبی به تور و توپ که سرت را بالا میکنی میبینی عمر ورزشی ات تمام شده و شانس بیارى میشوى راننده تاکسی. نمی دانم پس کی می خواهیم حرفه ای شویم و حرفه ای نگاه کنیم و زندگی...     پس اتفاقا ورزشکار باید هم سوراخ دعا و هم سوراخ دنیا را پیدا کند به تعبیر حضرات !!!! وگرنه ما همینیم. یکی از پا بیافتد و کاسه هاى داغ تر از آش دست بکار شوند و هاى و هوى که بشتابید یک نفر دارد از گرسنگی جان می دهد!!   حالا دیگر بماند که فوتبالی ها با آن آفتابه لگن هفت دست شان و شام و ناهار هیچ و پوچشان (از جمله جاى خالیشان در هم ین المپیک ریو ) چگونه قراردادهاى میلیاردى دارند و پول پارو میکنند . والله که نوش جانشان. همه جوانان این مملکت اند. چه اشکالی دارد ؟؟ یکبار سرى به تمرینات تبم ملی بزنید بد نیست. هرحرکت بازیکن ثبت میشود. همه فیلمبردارى میشوند. دوره دوره آنالیز و نرم افزار و رایانه و ثبت و ضبط است. آن والیبال تیغی که شما می شناسید دوره اش گذشت. اصلا مربی اجازه نمی دهد بازیکن کاری غیر از تمرین انجام دهد.   * توطئه ای علیه کواچ بوده است ؟   میدانستیم، به روشنی میدانستیم که ولاسکوى کبیر وقتی آمد همین آقایانی که دهن کجی کردند و مِنّ و مِنّ راه انداختند، مدتی بعد او را روى سر می گذارند و حلوا حلوا میکنند. این چیزها در ورزش ایران دیگر نخ نما شده و دوستان نق نقو، براى سخن چینی بهتر است طریقتی نو بیاورند.  بروید نگاهی به آرشیو مطبوعات و نقدها و نوشته ها بیندازید. مگر برکنارى کواچ خواسته شعور جمعی والیبالی ها نبود؟ اعم از مربیان و نویسنده ها و پیشکسوتان و ..... !! حالا اگر بازیکنان به خواست مربی تن نمی دهند و در زمین حضور پیدا نمیکنند ( که ابدا چنین نبوده و دروغ محض است ) باید یقه آن مربی راچسبید که اتوریته لازم را ندارد. نمیدانم واقعا این اخبار را ازکجا  می گیرند اما بهتر است فکرى به حال منابع خبرى شان بکنند که از بیخ و بن راه بر خطا می روند.بماند که واقعا عجیب است الان در این موقعیت و در مصاف با حریفان المپیکی ، یاد کواچ افتادن دیگر چه صیغه ایست؟         * آیا تیم ملی روی انگشت شخص خاصی می چرخد؟   همه جاى دنیا و از همان آغاز، والیبال حول محور پاسور میگردد. همه تیم هاى والیبال دنیا همین است. از قهرمان جهان بگیر تا آنها که کنار دریا تیغی بازى میکنند. پاسور پاس خوب ندهد بهترین اسپکر دنیا خراب می شود. بهترین قدرتی زن دنیا کم می اورد. همه چشم ها به پاسور است. اوست که طراحی میکند. اوست که تیم را پیش می اندازد. اوست که بار تیم را بر دوش میکشد. من این بار سنگین را بر دوش سعید معروف دیده ام . بارها و بارها. شما ندیده اید. معلوم است که ندیده اید. اگر می دیدید در این موقعیت حساس در پی تخریب او برنمی آمدید. شما دنبال چشم هاى میشی و حساب بانکی و شراکت با فلانی و تیپ و لباس و ریخت و قیافه بوده اید. شما استرس قبل از بازى را درون رختکن ندیده اید. شما در عرض یک ماه چند سفر سی ساعته هوایی را ندیده اید. شما اقامت ١٢ ساعت در فرانکفورت و یک جلسه تمرین در همان ١٢ ساعت را ندیده اید، شما چند دقیقه دیر آمدن بازیکنان به تمرین در زمان کواچ را شنیده ایداما نمی گویید که بازیکنان ساعتی پس از رسیدن به ریو بعد از یک سفر سی ساعته ، همه در زمین تمرین آماده می شوند و سخت تمرین می کنند تا تایم خوابشان تنظیم شود.  اینکه این ها چگونه برنامه ریزى می شود و سالنش چطور مهیا می شود و وسایلش از کجا می آید و رتق و فتق امور را ندیده اید. ندیده اید چون نمی خواهید ببینید. کسی که عکس گرفتن یک دختر دبیرستانی با ستاره محبوب وطنی اش را " دلالی محبت " نام می گذارد، بهتر است قید دست به قلمی را بزند و فکرى به حال ذهن مسمومش بکند.   * آیا سرپرست تیم ملی فراتر از اختیارات خودش عمل می کند؟   میگویم از روابط بچه هاى تیم ملی و بخصوص ارتباط شان با سرپرست ناراحتید ؟؟؟ خوب اگر چنین ارتباطاتی برایمان قهرمانی قدرتمند آسیا و عضویت در لیگ جهانی و ماندن در سید یک و رفتن به المپیک به ارمغان می اورد، بیایید شماهم الگو بگیرید. بسکتبال هم چنین کند، فوتبال هم ، هندبال هم ...... آقاجان ، جواب داده دیگر، مگرنه ؟؟؟؟   دایی داشتم که در یکی از شهرهاى دورافتاده استان گیلان فوتبال بازى می کرد . از وسط میدان شوت میزد ، توپ زوزه کشان میرفت توى دروازه . خوب که چه بشود ؟!؟ از نتیجه باید صحبت کرد. از مقام و جایگاه رسمی . اینها درتاریخ می ماند. از سرافرازی نام ایران و ایرانی باید صحبت کرد. مربیان طراز اول جهان براى مربیگرى تیم ملی والیبال سرودست میشکنند. چرا که به مدد این تیم دیده می شوند. هم در آسیا هم در جهان و البته در المپیک. این چیزى است که به چشم می آید.   سرپرست ، یک سرپرست واقعی پوشش دهنده ضعف هاى بازیکنانش نیز هست . چه اشکالی دارد ؟! این در تعریف علمی مدیریت نیز آمده است . مدیر به روابطش مدیر است. به مدد همین روابط است که از اینجا زمین تمرینی تیم در ریو آماده می شود . اتوبوس اش مهیاست. اقامتگاهش ردیف است. اینها کار میبرد. منتقدان بچسبند به دونفرى که نمیدانم کی و کجا خواب مانده اند. اصلا بشینند سناریو بنویسند آن تصورى که برخی از سرپرست دارند اتفاقا همان مفهوم پادوگرى هست. یا مثلا مسئول تدارکات. سرپرست تیم ملی والیبال جمهورى اسلامی نه پادوست و نه تدارکاتچی. مدیر است به معناى واقعی کلمه دعوتتان میکنم نگاهی به مقوله روابط انسانی در مدیریت بیندازید. پس از جنگ جهانی دوم پی بردند که یک مدیر واقعی باید بتواند روابط را مدیریت کند. می شود مدیریت روابط انسانی. این کجایش ایراد دارد که مدیر یا به تعبیرى سرپرست ، در یک رابطه مستمر و فعال با مجموعه اش باشد؟! بازیکنان سرپرستشان را پدر میخوانند، خوب ایرادش کجاست؟! این عین مدیریت علمی است. چه اشکالی دارد سرپرست تیم ، شب وروز از حال و وضع بازیکنانش مطلع باشد؟! چرا کسی نمی گوید و نمی پرسد در ١٠ سال گذشته از این تیم کثیرالسفر حتی یک گزارش ناخوشایند نشنیده ایم. ما میدانیم که هستند کسانیکه منتظرند. منتظر یک اتفاق ناگوار. تا فریاد وامصیبتا سر دهند و بر صندلی معلم اخلاق بنشینند و اندرزگویی کنند. هزار بار شکر که چنین نشده است. والیبالی ها بچه هایی رشد یافته با شخصیتی پخته و بالغ هستند. براى همین است که ناقدان بدخواه ، تنها به شایعات تکیه می کنند.   * کادوی 150 میلیونی بازیکنان به سرپرست تیم ملی صحت دارد؟   آیا حسابرسی نیست ؟؟! مگر می شود به همین سادگی به عبارت " میگویند" استناد کرد؟ سرپرست تیم از بازیکنان خودرو ١٥٠ میلیونی کادو میگیرد!!! چه ثروتی خوابیده در والیبال ؟ که چه بشود؟ این کادو براى چیست؟ من شخصا از این گونه  اظهارنظرها بشدت میترسم. میترسم چون به روز جزا به حسابرسی الهی اعتقاد دارم . گویا بعضی ها نمیترسند . اما این جسارت نیست .  این را میگویند جسارت جاهلانه. دوست عزیز تو خود دیده اى که بازیکنان چنین کادویی به سرپرستشان بدهند؟ از منبع موثقی دریافت کرده اى؟ چگونه جسارت میکنی ؟ میدانی افترا و تهمت چیست؟ واقعا حیرت انگیز است.         * داستان درگیری های بازیکنان والیبال و باند و باندبازی چیست ؟   این یک تیم در سطح جهانیست. یک تیم طراز اول. سه چهار ماه از سال را در سفرند. ممکن است بازیکنی جا بماند . شاید پاسپورتی گم شود. شاید بازیکنی خواب بماند ( مثلا ، شاید) ١٤ نفر جوان پیوسته در یک جا باهم زندگی میکنند. امکان جروبحث هست. ممکن است  درگیر شوند. شما تا حال با همسرت جروبحث نکرده اى؟ با برادرت ، باخواهرت؟؟ آیا اینها طبیعی نیست؟ چه چیز را دارى به نقطه ضعف تعبیر میکنی؟؟به این میگویند زندگی اردویی. اصلا برایت پیش نیامده که کله سحر ، دمغ و پکر از خواب بلند شوى ؟؟ دنبال کسی بگردى که دعوا راه بیندازى ؟ بچه هاى والیبال مگر چند سالشان است . واقعا چه میخواهید از جان اینها؟؟ عادل غلامی در فلان سفر با فلان بازیکن درگیر شده !! خوب که چه ؟؟ مهم این است که آنهارا در میدان یکدل و یک رنگ میبینیم . این یعنی مدیریت. آدمی گاه از عهده تک بچه هفت هشت ساله اش برنمیاید! اینجا ١٤ بازیکن  اداره می شوند به بهترین شکل ممکن . تاحال کدام بازیکن جا مانده است؟ کدام سراز فلان مکان و فلان محل درآورده است؟ شما طریقتی بهتر سراغ دارید؟ گرتو بهتر میزنی بستان بزن!   * واسطه حضور سعید معروف در زنیت روسیه چه کسی بود؟   من میفهمم چرا والیبال اینگونه مورد هجوم واقع می شود؟ درخت بی بر که سنگ زدن ندارد. تاریخچه زندگی سرپرست تیم را در آورده اید که چه بشود..؟ شما را چه کسی تاتی تاتی تا اینجا رسانده؟ خوش خبر را مرحوم گهرخانی آورد به ژیمناستیک، بعد استخدام شد در سازمان ورزش، بعد داورزنی بردش به صنام بعد به تیم ملی !! واقعا اینها گویاى چیست؟؟؟ معلوم است که چنین بوده! یک کارمند ساده، یک بچه شهرستانی ترک زبان، میشود سرپرست تیم ملی والیبال کشور. این نشان میدهد که مسیر رشد در این مملکت باز است  و شفاف. سرت به کار خودت باشد ، تلاش کنی ، زحمت بکشی ، در پی سنگ اندازى پیش روى این و آن نباشی رشد میکنی و بجایی میرسی که خیلی ها آرزویش را دارند . میشوى امیرخوش خبر ، میشوى سعید معروف، میشوى شهرام محمودى ، عادل غلامی که از شهرکوچکی در شمال میاید، قائمی که از گنبد می اید، میرزا که از بابل و حمزه که از شهریار غفور از کاشان میاید. اما دنبال سنگ اندازى و غوغا سالارى و افترا و تهمت زنی باشی میشوى همانی که از افتادن این و آن نفس میگیرد . بایدکسی را خراب کنی تا خودت ساخته شوى . این رسمش نیست. اگر جرم خوش خبر این است که دلال انتقال معروف به کازان روسیه بوده (که نبوده) ، چه دلالیی بهتر از این ؟! اورا به یک تیم درجه یک جهانی فرستاده! اشکالی دارد؟ اگر کسی واسطه شود که یک ورزشی نویس ساده برود در بهترین مجله ورزشی جهان مطلب بنویسد آیا این میشود دلالی؟ اگر چنین بوده دست خوش خبر درد نکند که براى معروف ، منزلت و معروفیت و درآمد به ارمغان آورده. آفرین براو!!! خوش خبر می داند که در این نوع از مدیریت که اتفاقا دانشمندان این رشته آن را مدیریت باشگاهی نامیده اند باید محبوبیت داشته باشد. زیرا محبوبیت اطاعت میاورد. او به بهترین شکل ممکن از عهده این کار برآمده است . کاریزمایش را دارد . دانش اش را دارد .    * آیا تاریخ سازی تیم ملی والیبال ادامه خواهد داشت؟   طلا را در فاضلاب هم که بیندازى، ده سال هم که بماند، تا درش بیاورى بازهم طلاست. بچه هاى والیبال سالم و تمیز و جوانمردند. دارند تلاش میکنند. المپیک رابه چنگ آوردند و میجنگند. نتیجه شان در ریو مهم نیست. انتظارى هم نداریم. آنها به تاریخ پیوسته اند. کارى کرده اند کارستان.   ولی بدانید که در والیبال هر کسی و چیزی جای خودش را دارد و همه چیز در جایگاه خودش تعریف شده است. حالا هرطور دوست دارید ارزیابی کنید. بگویید ارنج تیم را معروف میدهد. بگویید خوش خبر بازیکنان را انتخاب میکند. درویترین ورزش کشور، والیبال می درخشد. می درخشد چون تک تک شان گوهرند. از بازیکنان بگیرید تا سرپرست و پزشک و مربی. دست شان درد نکند . آنها پاسخ را در میدان میدهند. پیش از این هم بوده و بازهم خواهد بود. دوست داشته باشیم یا نه این تیم بهترین تیم گروهی تاریخ ورزش کشورمان است. به استناد آمار و ارقام و نتایج . گلی به جمالشان . درخت پر میوه والیبال حالا حالاها سنگ خواهد خورد.

منبع خبر روز نو
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top