بهداد سلیمی می توانست در این دوره با مهار وزنه 218 کیلو در یک ضرب و 264 کیلو در دو ضرب، به رکورد افسانه ای مجموع 482 کیلو برسد. چون در حرکت یک ضرب نشان داد که مهار این وزنه ها برای وی بسیار آسان است. اگر مصدومیت پایش اجازه می داد، می توانست تاریخ ساز شود


قبل از المپیک ریو، رکورد حرکت یک ضرب دسته به اضافه 105 کیلوگرم وزنه برداری در مسابقات جهانی، متعلق به بهداد سلیمی با 214 کیلوگرم در مسابقات جهانی 2011 پاریس، و رکورد یک ضرب المپیک، متعلق به حسین رضازاده با 212 و نیم کیلوگرم در المپیک سیدنی بود. در دو ضرب، رکورد مسابقات جهانی، متعلق به حسین رضازاده با 263 کیلوگرم در مسابقات جهانی 2002 ورشو و رکورد دو ضرب المپیک هم متعلق به حسین رضازاده با 263 و نیم کیلو در المپیک آتن می باشد. در مجموع هم رکورد جهانی متعلق به حسین رضازاده با 473 کیلو در مسابقات 2002 ورشو. و رکورد مجموع المپیک هم متعلق به حسین رضازاده با 472 و نیم کیلو در المپیک سیدنی هست.


در این دوره در یک ضرب، بهداد سلیمی در دو حرکت، به ترتیب وزنه های 206 و 211 کیلوگرمی را بالای سر بد. وزنه بردار گرجستانی به رکورد جهان و المپیک حمله کرد و وزنه 215 کیلوگرمی را مهار کرد و رکورد جهان را شکست. اما بهداد چند دقیقه ای بیشتر به او فرصت نداد و با مهار وزنه 216 کیلوگرمی، رکورد جهان و المپیک را جابجا کرد. اما در دوضرب، بهداد سلیمی، وزنه 245 کیلویی را انتخاب کرد. هنگام برداشتن وزنه، مشخص بود که درد شدیدی را در ناحیه زانو احساس می کند. حرکت اول او از لحاط فنی ظاهرا درست بود اما با ناداوری مورد قبول واقع نشد. حرکت دوم او ایراد کوچکی داشت. داوران آن را تایید کردند. اما هیات ژوری ایراد گرفت و حرکت او را رد کرد. در حرکت سوم هم دیگر توانی برای بهداد باقی نمانده بود. وزنه بردار گرجستانی با مهار وزنه 258 کیلوگرمی در دوضرب، با مجموع 473 کلوگرم، مدال طلا را از آن خود کرد. و رکورد مجموع المپیک را بهبود بخشید.
@mohebbisbs

محمد محبی, [17.08.16 11:09]
[In reply to محمد محبی]
اگر اوتانازی ارادی پذیرفته شود، راه برای انواع اوتانازی های دیگر باز می شود. همانطور که اگر اعدام و شکنجه را در موارد محدود بپذیریم، راه برای سوءاستفاده باز می گردد. وقتی مجازات اعدام را نفی می کنیم باید مطلقا نفی کنیم. اگر بطور مثال بگوییم، اعدام کلا باید لغو شود اما مجرمینی مثل ابوبکر بغدادی یا صدام یا هیتلر، نمی توانند مشمول این قاعده باشند، در واقع راه برای سوء استفاده باز می شود. وقتی با مجازات اعدام مخالفت می شود باید مطلق باشد. یعنی مجازات اعدام روی هر مجرمی نباید اِعمال شود. وقتی با شکنجه مخالفت می شود باید مطلق باشد. یعنی نگوییم که مثلا اگر یک گروهی رییس جمهور یک مملکت را به گروگان گرفتند و چند نفر از این گروه دستگیر شوند، حالا استثنائا یک شکنجه ای باید روی آنها انجام گیرد تا بتوان ریس جمهور گروگان گرفته شده را نجات داد. چون اگر شکنجه باب شود، در موارد بی اهمیت هم اِعمال می گردد.


حیات، حد اعلای نیکی ها در جهان است و دیگر نیکی ها با وجود حیات و زندگی معنا می یابند. بدون زندگی و حیات، هیچ ارزشی یا خوبی ای وجود ندارد (یعنی نمی تواند وجود داشته باشد) و حیات شرط لازم برای تحقق دیگر ارزش هاست. البته موافقان اوتانازی هم ارزشی مافوق دیگر ارزش ها برای حیات قائل نیستند بلکه معتقدند حقوق فردی ارزش برتر است و بعضی دیگر از آنها هم کیفیت حیات را مهم تر از خود حیات می دانند.


در اعتراض به یکی از علل توجیه کننده اوتانازی که درد طاقت فرسا است می توانگفت که با توجه به پیشرفت داروها و روش های دیگر پزشکی درمان و تسکین درد، این دلیل هر روز کم رنگ تر می شود. و هرگز دلیل مطلق و ثابتی نیست.

لذا بجای پرداختن به فکر مرگ، باید به فکر درمان و تسکین بیماری ها پرداخت. در قانونگذاری، باید براساس دلایل محکم و ثابت قانون وضع کرد نه احتمالات.


بنابراین هرگونه قاعده و قانونی که پایان دادن به حیات مستقر را رسمی کند، راه را برای سوء استفاده باز می کند. حیات مستقر در مقابل حیات غیرمستقر می باشد، حیات غیر مستقر به معنای حیات نباتی است. مانند کسانی که دچار مرگ مغزی هستند و در اکثر نظامهای حقوقی از جمله نظام حقوقی ایران، در حکم مرده، محسوب می شوند و می توان با رضایت بازماندگان، به حیات نباتی (حیات غیر مستقر) آن پایان داد.

اما به صرف بیماری و فلج، نمی توان راه برای کشتن افراد (ولو به خواست خودشان) باز کرد. باید امید به زندگی را در دنیای پر از جنگ و کشتار زنده نگه داشت. آیا در دنیا فردی فلج تر و ناتوان تر از «استیون هاوکینگ» (از لحاظ جسمی) وجود دارد؟! اما همین پروفسور هاوکینگ که از فرق سر تا نوک پا (به استثنای برخی از اعضاء و جوارح) فلج است، نظریاتی در فیزیک ارائه می کند که بشر برای فهم آن باید دهها سال منتظر بماند!


پرواضح است که هرکسی در حوزه خصوصی خود می تواند برای حیات خود هم تصمیم بگیرد و دست به خودکشی، خودزنی، خودسوزی و خود... بزند (اینجا حق به معنی حقیقت نیست). اما اینکه این مساله به شکل قانون درآاید و پای پزشک وارد ماجرا شود، و قرارداد مرگ بین بیمار و پزشک انعقاد شود! نقض غرض است.

فلسفه کار پزشک، درمان است نه فراهم ساختن مرگ بیمار! ولو اینکه این مرگ به خواست بیمار باشد. ما انسانها باید هر چیزی را که بوی مرگ می دهد، از قواعد و قوانین خود حذف کنیم. به بیمناران ومعلولین در راه درمان و زندگی بهتر کمک کنیم، تا دنیای بهتری داشته باشیم.
 

محمد محبی

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top