ما ایرانی‌ها تنها کسانی در جهان هستیم که کلیدواژه‌های تحلیل و توصیف یک رویداد ورزشی هم( به تبع رویدادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی) در ذهن و زبانمان، واژه‌های نامفهوم، احساسی و کلی هستند که مفهوم« مسئولیت» و « رابطه علی و‌معلولی» را به « شانس»، « نیروهای ماورایی»، « غیرت» و « مدد» فروکاسته‌اند.


ذهن آشفته ما قادر به درک دلایل ناکامی ‌و شکست‌ها و‌حتا پیروزی‌های گاه و بیگاه نیست چون به فهم دنیا و واقعیت‌های آن از طریق درک رابطه علی و معلولی عادت نکرده است.


فضای حاکم بر رقابت‌هایی چون رقابت‌های المپیک و نتایج نهایی آن برای یک ذهن ساختارمند که درک درستی از امکانات خود و میزان بهره مندی از علم و عمل به معیارهای فنی دارد، کار دشواری نیست و کشورهای صدرنشین در رقابت‌های المپیک اگرچه ممکن است بر سر تصاحب یا از دست دادن یک یا دو مدال شگفت زده شوند اما حتا پیش از رقابت‌ها از موقعیت برتر خود آگاهی دارند زیرا علم و مدیریت شاخص‌ها و نتایج شفاف و قابل پیش بینی دارد.


ذهن و ساختاری که به علت و معلول خویگر شده و برنامه‌ریزی بر اساس اصول علمی را سرلوحه خود قرار داده است در المپیک با اتفاق غیرقابل پیش بینی چندانی روبرو نیست. قهرمانش در حد و اندازه یک قهرمان متعارف المپیک است نه فره ایزدی دارد، نه ایمان و ارزشمداری اش به رخ کشیده می‌شود، نه کنکاش می‌شود که مدالش را به که تقدیم کرده است و نه منصب و ردایی برایش تدارک می‌بینند. او می‌آید و می رود تا انتقال دهنده تجارب باشد.


 ورزشکاران برآمده از چنین ساختار فکری موفقیت خود را مدیون باغیرتی، توکل، افزوده شدن ارزشها و خوش شانسی نمی دانند و شکست شان بجای آنکه با محک بی‌غیرتی سنجیده شود در ترازوی دقیق علم و مدیریت بررسی میگردد.


در ساختاری که حدود آن مشخص و‌زیربنای عقلانیت و‌منطق جایگزین احساسات شده است موفقیت به یک تن گره زده نمی‌شود،«بنا» اسطوره بی بدیلی معرفی نمی‌شود که سنگینی شکست بعدی او را چنان مستاصل کند که به نرده‌ای دخیل شود و بگرید، حد و مرزها آنقدر آشفته نمی‌شود که مقصد بعدی مدال آوران نه عرصه ورزش و انتقال تجربه که کسوت سیاست و صندلی شورای شهر شود، آموزش و مربیگری آنچنان بی‌ضابطه و‌به دور از منطق و مدیریت نمی‌شود که آنکه از آموزش و مربی سربپیچد موفق تر و به مدال طلا نزدیک تر شود.


رقابت‌های المپیک یا آوردگاه‌های ورزشی دیگر فرصت‌های خوبی است که ما متواضعانه قبول کنیم که جهان امروز هیچ درکی از « غیرت»، « شانس» و « بخت» و ... ندارد زیرا همه اینها اصطلاحاتی است که دنیای قدیم بواسطه عدم اشراف به نقش علم و رابطه علی و معلولی میان پدیده‌ها، خلق کرده بود تا خود را در ناکامی‌ها توجیه و‌در کامیابی‌های اتفاقی تشویق کند.


المپیک فرصت خوبی است که قبول کنیم، هیجان، هیاهو، مخلوط کردن پدیده هایی چون ورزش با سیاست و ایدئولوژی، دردی را درمان نمی‌کند.


المپیک فرصت خوبی است که بفهمیم ، وقتی استیصال و شکست تکرار می‌شود‌‌ و‌فحاشی به داور، یا چنگ‌زدن به آسمان یا خیرات عناوین به نهادها و‌مقامات اثر نمی‌کند « حتمن» مشکلی در نگاه و رفتار ما وجود دارد که اتفاقا « بیگانه»( اعم از رقیب و داور) در آن  نقشی ندارد و توطئه‌ای هم در کار نبوده. هرچه بوده از ما و عدم درک نسبت میان آن روشهای کارگشای منجر به موفقیت بوده است.


المپیک فرصت خوبی است که اصطلاحات بی‌ربطمان را با کلمات عاری از احساسات و‌منطبق برعلم عوض کنیم و بجای آنکه از خدا بخواهیم این‌بار بخاطر دل و دعای ملت دو در دو را ۵ کند قبول کنیم که هیچ نیرویی در هستی قادر نیست حاصل ضرب دو در دو را به عددی جز ۴ ختم کند.

در چنین شرایطی هیچکس بر عدد۴ مویه نمی‌کند، جهان و آسمان و ماورا را در ناکامی خود مقصر نمی‌بیند و تنها به قوانین ریاضی و علمی  می‌اندیشد که عمل به آن نتایجی روشن و قابل پیش بینی دارد و عمل نکردن به آن نیز وضعیتی را فراهم می‌کند که به هیچ‌وجه خارج از انتظار نیست.
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top