تمام شد؛ المپیک ریو 2016 با هشت مدال برای ما تمام شد، بردیم، باختیم، خندیدم و اشک ریختیم. اما «چیزی از ارزش های ورزشکاران ما کم نشد». دقیقاً مشخص نیست این ارزش ها چیست و چطور کم یا زیاد می شود؟ اصلاً ورزشکاران دیگر کشورها بعد از شکست چیزی از ارزش هایشان کم می شود یا نه؟ این جمله کلافه کننده از سوی مجری های تلویزیونی بیان می شود، وقتی که حرف های دیگرشان را قورت می دهند و می خواهند چیزی بگویند که گفته باشند!

  خیلی به ندرت پیش می آید که ورزشکاران ما به ضعف شان اعتراف کنند. اینکه حریف از آنها قوی تر و آماده تر بوده است. در این المپیک یکی دو ورزشکار مثل کمیل قاسمی گفتند و نوشتند که «زورشان به حریف» نرسید اما جایی دیده یا شنیده اید که مدیران اعتراف کنند که ضعیف بوده اند؟ مدیریت شان خوب نبوده و باعث شکست تیم شده اند؟ ردپای دبیر و رضازاده در شکست یزدانی و سلیمی! رئیس فدراسیون تکواندو که شیب نزولی این تیم در چهار المپیک طی شده نشان دهنده کارنامه اش است به رضا مهماندوست و میلاد بیگی سرمربی و ورزشکار ایرانی که برای آذربایجان به میدان آمده اند لقب «مزدور» داد. تنها به جرم اینکه آنها موفق عمل کردند و ما را شکست دادند. واژه ای همپای آنها که در فضای مجازی به صفحه ورزشکاران مشهور حمله می کنند و دست به فحاشی می زنند. او البته نگفت چطور لیلا رجبی با نام اصلی تاتسیانا ایلیوشچانکا وقتی از بلاروس به ایران آمد و برایمان مدال آورد، برایش کمپین «باغیرت» راه انداختیم؟ اگر اینطور باشد پس ولاسکو که با ایران آرژانتین را می برد مزدور بود؟ سیچلو دستیار ولاسکو که ایتالیا را با ایران برد خائن بود؟ یورگن کلینزمن که با آمریکا مقابل آلمان قرار گرفت خائن بود؟ و ...    این حرف ها صرفاً مصرف داخلی دارد. درست مثل اعتراض ها به ناداوری ژوری در حق بهداد سلیمی و داورها در حق رضا یزدانی. این شیون و زاری و نفرین کردن ها و حریفان را متهم به پرداخت پول کردن ها چه فایده ای دارد؟ گیرم که حقیقت داشته باشد، چه گرهی باز می کند؟ چهار سال پیش در المپیک لندن آن همه شیون کردیم که حق سعید عبدولی را خوردند دقیقاً چه سودی کردیم؟ جز اینکه امسال همان رئیس تشک عبدولی را برای مسابقه یزدانی گمارده بودند؟!    دل مان شکست و قلب مان فشرده شد اما همه قصور را نمی شود فقط گردن نفوذ ازبک ها و روس ها و بی معرفتی آشکار عراقی ها انداخت که نمک خوردند و نمکدان شکستند. بخشی از این شکست ها دقیقاً تقصیر خودمان است. پیش از این هم نوشته بودم که ورزش مدرن در کنار ورزشکاران چالاک به مدیران کت و شلوار باهوش هم نیاز دارد که در فدراسیون های جهانی کرسی داشته باشند و اگر به سودمان کاری نمی کنند دستکم نگذارند اینطور حق مان آشکارا ضایع شود؟   واقعاً جای علیرضا دبیر و عباس جدیدی و حسین رضازاده و هادی ساعی این قهرمان های برجسته جهان و المپیک شورای شهر است یا فدراسیون های جهانی؟ اگر آنقدر باهوش هستند و توانمند و مدیر و مدبر چرا انرژی و توانشان را صرف رشته هایی نمی کنند که سال ها در آن عرق ریخته اند؟ چرا وزارت ورزش و جوانان روی آنها سرمایه گذاری نمی کند که کُرسی بین المللی بگیرند.    دبیر بعد از مدال طلای المپیک سیدنی 2000 در حالیکه خیس عرق بود گفت: من به رئیس جمهور قول داده بودم مدال طلا بگیرم و ایشان هم گفتند اگر این کار را بکنم امکان تحصیل در مقطع دکترا را برایم فراهم می آورند. من به قولم عمل کردم.   این امکان فراهم شد و آن کُشتی گیر جسور حالا دکتر علیرضا دبیر است اما آیا واقعاً او، عباس جدیدی، هادی ساعی و حسین رضازاده باید وقت شان را صرف فروش تراکم و مدیریت فاضلاب شهر تهران و نحوه اتوبان کشی در شهر و نقد کردن چک و بررسی ترافیک شهری و ... کنند؟ اصلاً در این خصوص چه سواد و تجربه ای دارند؟ این شهر ده میلیون نفری کم مهندس عمران و شهرسازی و مدیریت شهری دارد که کشتی گیرها و تکواندوکارهای بیایند برای حل معضلاتش؟ اگر رضازاده در فدراسیون جهانی جایی داشت و در ریو حاضر بود آن وقت اینطور اشک های بهداد سلیمی روی گونه اش سرازیر می شد؟   موضوع ساده است. اعتراض و نامه نوشتن و فریاد کردن تا ابد مدال بهداد سلیمی و رضا یزدانی و امید نوروزی را برنمی گرداند. در بهترین و البته کم فایده ترین حالت داورها یکی دوماه محروم می شوند. همین وبس! ورزش به جواد ظریف نیاز دارد. به دیپلماسی هوشمندانه. به یک تیم حرفه ای که به جای شیون کردن از امروز به بررسی ضعف هایمان بنشینند. نفرات شایسته را انتخاب کنند، آموزش دهند و با جلب حمایت دیگران آنها را وارد کُرسی های بین المللی کنند تا آقای لالوویچ کُشتی و تاماش آیان وزنه برداری نتوانند این همه گُشاده دستانه دل مان را پرخون کنند. ردپای دبیر و رضازاده در شکست یزدانی و سلیمی! چند روز دیگر مقدماتی جام جهانی 2018 روسیه آغاز می شود. ما رابطه دوستانه ای با عربستان و کشورهای عربی نداریم. هیچ بعید نیست دوباره گرفتار چالش هایی از این دست شویم و باز همان قصه قدیمی را کوک کنیم که ما قربانی مافیای ورزش شده ایم. داورها سرمان را بریدند. ما قربانی شدیم... ما...ما...  این قصه ها کهنه، خسته کننده و ملال آور شده است آقایان. لطفاً به فکر چاره باشید!

منبع خبر عصرایران
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top