اگرچه در مورد پشت پرده المپیک کتاب ها و نظریات مختلفی وجود دارد(The Games: A Global History of the OlympicsJul by David Goldblatt) تا ثابت کند این یکی هم مشمول "بازی" و اهداف تبلیغی بنگاه های سیاسی و اقتصادی است اما فلسفه ای که امروز برای المپیک عنوان می شود- و اتفاقا این بخش هم بر افکار عمومی جهان تاثیر می گذارد - چیزی بیشتر از اینهاست و بر مفاهیم اخلاقی و انسانی تاکید دارد که اگر چنین نبود پرچمداری آمریکا توسط بایلز، دخترک 4(دارنده مدال) سیاهپوست با آن اندام نحیف و کوچک اینطور انعکاس پیدا نمی کرد.


 استقامت، غلبه بر یاس، کار جمعی، پاسداشت نوع دوستی و صلح از جمله اصلی ترین مفاهیم اخلاقی و انسانی هستند که ورای مدال های رنگین در المپیک اهمیت دارند و آنچه در خاطره ملت ها می ماند نه تعداد مدال ها که بارقه های انسانی این رویداد جهانی است. یکی ازاین بارقه های انسانی جاودان "جان استفان اکواری" تانزانیایی بود که در المپیک 1968 مکزیکو درست در زمانی که استادیوم تقریبا خالی از جمعیت شده بود و ساعت ها از عبور نفر اول از خط پایان مسابقات دوی ماراتن، می گذشت با پای مجروج و بانداژ شده از خط پایان گذشت تا جهان مبهوت استقامت و پایداری او شود . وقتی که از او پرسیدند "چرا این همه بر عبور از خط پایان اصرار داشته است؟" گفت:" کشورم مرا ۵۰۰۰ مایل نفرستاده که مسابقه را شروع کنم، مرا ۵۰۰۰ مایل فرستاده که مسابقه را تمام کنم".


 این سخن نه تنها استقامت و پشتکار و خستگی ناپذیری نماینده یک ملت را در تاریخ و ذهن المپیک جاودان کرد که اتفاقا وطن پرستی این ورزشکار را نیز به رخ جهانیان کشید. ضرب المثل :"کار را که کرد آنکه تمام کرد" شاید رساترین و مرتبط ترین ضرب المثل فرهنگ ایرانی باشد که این مفهوم را به خوبی نشان می دهد. از این منظر اگرچه نام هایی در فهرست مدال آوران ایرانی ثبت است اما آنکه استقامت و وطن پرستی و پایداری و نیز عمل به روح المپیک را عملا در رفتار خود نشان داد، کسی نیست جز "محمد جعفر مرادی"   دونده ی ایرانی که با ثبت زمان 2 ساعت و 31 دقیقه و 58 ثانیه در جایگاه 129جهان ایستاد اما استقامت او و اصرار به پایان بردن مسابقه با عضلات گرفته و تن خسته بود که بازتاب گسترده ای  در رسانه ها یافت و با تشویق حاضران در ورزشگاه روبرو شد.


بیشترکانال های تلگرامی و سایت های ایرانی با لحنی بی تفاوت و گاه تمسخرآمیز صرفا به رتبه 129 و ضعف بدنی این ورزشکار ایرانی توجه کردند در حالیکه آنچه روح و فرهنگ ایران امروز به آن نیاز دارد همین احساس تعهد به وظیفه و مسوولیت و از همه مهم تر پشتکار، غلبه بر ناامیدی و به پایان بردن کار ناتمام است.


 ما ملتی هستیم که تاریخ، مجاهدت ها، تلاش ها و عرق ریختن های ما را با آغازی درخشان ، میانه ای رو به رخوت و پایانی باز و ناتمام روایت کرده است، مرادی اما یک تنه علیه این عادت مزمن و خانمانسوز ایستاد و کار را تمام کرد. اهمیت کار مرادی و رفتار سنت شکنانه او وقتی مشخص می شود که به یاد بیاوریم در حرکتی به شدت نادرست ، تیم ورزشی المپیک ایران درمراسم اختتامیه شرکت المپیک شرکت نکرد و نماینده ای هم نفرستاد و یک فرد ناشناس لاتین تبار پرچم ایران را حمایل و با لحنی شبیه به طنز در توییتر تجربه هیجان انگیز خود را روایت کرد!


ما المپیک را ناتمام گذاشتیم. ما شادی آخر در کنار سایر ملت ها  را واگذار کردیم. گویی رفته بودیم که کاسبکارانه مدالی بیاوریم و بیاییم.

گویی مهمانی هستیم که فقط برای صرف وعده ناهار یا شام رفته بودیم و خداحافظی یا تشکر از میزبان برایمان اهمیتی نداشته است.

گویی از عادت زشت "ناتمام گذاشتن" و بی توجهی به مضمون یک گردهمای انسانی غافلیم. اینکه می گویم محمد جعفر مرادی با آن تن خسته و عضلات گرفته نماینده واقعی و ورزشکار افتخار آفرین ایران درالمپیک ریو بود به همین سبب است. کاش مرادی اعتماد به نفس لازم را داشته باشد و اعلام کند که این افتخار بزرگ را به ملت ایران تقدیم می کند.
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top