گواردیولا در روزهای مربیگری در بارسلونا، برای یک فصل از زلاتان ابراهیموویچ بهره برد. بببینم زلاتان از آن روزها چه خاطراتی دارد؟ پاسخ این سوالات را می توان از خاطرات زلاتان یافت. کتاب« من زلاتان هستم» نوشته زلاتان به همراه دیوید لاگرکرنتز با ترجمه ماشالله صفری و طاها صفری از نشر گلگشت.

 

زلاتان

مردی که با ستاره ها مشکل داشت

«..ما اینجا توی بارسا سرمون رو می اندازیم پایین. ما فابریکانتس( آدمهای کارگز و معمولی) هستیم! اینجا کار می کنیم. » به فکر رفتم. چرا گواردیولا این حرف را به من می زند؟ هیچ کار خطایی نکرده بودم. دیگر  زلاتان واقعی و وحشی نبودم. فقط سایه ای از گذشته ام بودم. فکر کردم:« اشکال ندارد. همه چیز درست می شه! همه چیز راحت می شه. فقط فکر و خیاله!»

اما روز به روز بیشتر و بیشتر به فکر می رفتم. یعنی همه باید در باشگاه این طوری باشند؟ البته همه می توانند تظاهر کنند و وقتی تظاهر کنند به خودشان و تیم صدمه می زنند. این موفقیت ها هزینه ای هم داشت. تمام شخصیت های بزرگ از تیم رفته بودند. اتفاق نبود. او با کسانی مثل رونالدینیو، اتوئو، آنری و حالا هم با من مشکل داشت. ما آدمهای « عادی» نبودیم. شاید برایش تهدید محسوب می شدیم و می خواست از شر ما خلاص شود.

 

********

همه بارسا زیر فرمان مسی

از مسی خوشم می آمد. او مودب و خجالتی بود اما او به گواردیولا گفت دیگر نمی خواهد به عنوان بال راست بازی کند. او می خواست وسط باشد. احتمالا احساس کرده بود جایش را کم کم می گیرم. به این ترتیب آن جلو قفل شده بودم و هیچ توپی دریافت نمی کردم. من باید مثل یک پرنده آزاد باشم. گواردیولا مرا قربانی کرد و این حقیقت دارد. ستاره تیم مسی بود و گواردیولا مجبور بود به حرف او گوش دهد. اما من بیشتر از مسی گل زده بودم و خیلی هم خوب بازی می کردم. به خاطر خدا! مربی حق نداشت کل تیم را به خاطر یک نفر نغییر بدهد. پس چرا مرا خریده بود؟

گواردیولا مرا به یک بازیکن معمولی تبدیل کرده بود. یک بازیکن ضعیف. این روی همه تیم تاثیر منفی داشت..

 

 

******

صحبت با گواردیولا در تمرین بارسا

به سراغ مربی رفتم. حواسم فقط به یک چیز بود؛ اینکه قضیه به جنجال کشیده نشود. بع گواردیولا گفتم:« نمی خواهم دعوا کنم. نمی خواهم یک جنگ راه بیندازم. فقط می خواهم راجع به یک موضوع با هم صحبت کنیم.» سری تکان داد. به نظرم کمی ترسیده بود؛ دوباره همان چیزها را تکرار کردم.

-          اگه فکر می کنی می خوام دعوا کنم می تونم برم؛ فقط می خوام با هم صحبت کنیم.

-          ایرادی نداره؛ دوست دارم با بازیکنانم حرف بزنم.

-          گوش کن! تو از همه ظرفیت من استفاده نمی کنی. اگه به دنبال یک گلزن صرف بودی، باید اینزاگی یا یکی دیگه رو می خریدی. من به فضا احتیاج دارم. نیاز دارم توی زمین آزاد باشم. نمی تونم فقط توی زمین عقب و جلو بروم. من 98 کیلو وزن دارم. برای این کار ساخته نشدم.

قضیه را پیچاند. همیشه همه چیز را به طور مزخرفی می پیچاند.« فکر می کنم می تونی همین طور بازی کنی.» گفتم:

« نه. بهتره منو روی نیمکت بشونی. در کمال احترام باید بگم می دونم داستان چیه. تو داری منو قربانی بازیکن های دیگه می کنی. این جوری نمی شه. درست مثل اینه که یه فراری بخری ولی اونو مثل یه فیات برونی.» کمی دیگر قضیه را پیچاند و خیلی راحت گفت:« باشه؛ شاید اشتباه من بوده. این مشکل منه، خودم حلش می کنم.»

خوشحال بودم. می خواست حلش کند. شاد و شنگول زمین را ترک کردم. اما بعد گواردیولا سرد شد. به ندرت حتی نگاهم می کرد. من هم کسی نیستم که این چیزها ناراحتم کند. در پست جدیدم هم گلهای زیادی زدم. در باشگاههای اروپا در استادیوم امارات آرسنال طی 20 دقیقه دو گل زیبا زدم. فکر کردم: کی به گواردیولا اهمیت می ده؟ می خوام همین طوری ادامه بدم! بعد تعویض شدم. آرسنال به بازی برگشت. 2-1 و بعد 2-2..

******

 

نیازمند نفرت و انتقام

کمی بعد دچار یک مصدومیت عضلانی شدم. معمولا مربیان در این موارد نگران می شوند. زلاتان مصدوم احتمالا برای هر تیمی مشکل بزرگی است. ولی گواردیولا مثل یخ سرد بود. حتی یک کلمه هم نگفت. برای سه هفته مصدوم بودم. یک بار هم نشد بپرسد: چطوری زلاتان. به نظرت می تونی برای بازی بعد آماده باشی؟

حتی یک صبح بخیر هم نمی گفت. حتی یک کلمه. حتی از نگاه کردن به من پرهیز می کرد. اگر وارد یک اتاق می شدم آنجا را ترک می کرد.« چه حبره؟!» از خودم پرسیدم یعنی چه کار کردم؟ نکنه قیافه ام ایرادی داره؟ شاید زیادی دلقک بازی در میاورم؟ دائما به آن فکر می کردم. به علاقه گواردیولا نیازی نداشتم. او هر چقدر می خواست می توانست از من متنفر باشد. نفرت و انتقام محرک من بود. با این حال تمرکزم را از دست داده بودم.

تی یری هانری بهترین گلزن تاریخ فرانسه هم دوران سختی را با گواردیولا سپری می کرد. گفتم« او با من صحبت نمی کنه؛ به چشمام نگاه نمی کننهه. نظری داری که چه اتفاقی افتاده؟» هانری جواب داد« هیچ نظری ندارم»

هیچ جوابی پیدا نمی کردیم. تنها دلیل رفتار سرد گواردیولا می توانست صحبت ما درباره پست من باشد.

 

******

 

نقطه مقابل مورینیو

مسخره بود اگر می خواست به خاطر یک صحبت ساده درباره پست بازی، روانی ام کند. سعی کردم جلوی راهش قرار بگیرم. به طرفش بروم و توی چشمانش نگاه کنم. از من دوری می کرد. می توانستم یک وقت ملاقات بگیرم و بپرسم مشکل چیه؟ اما امکان نداشت این کار را انجام بدهم. به اندازه کافی ضایع شده بودم. این مشکل او بود. هنوز هم نمی دانم مشکل چه بود؟

نیمه نهایی لیگ قهرمانان رسید و در سن سیرو باید به مصاف اینتر می رفتیم. اوضاع تیم خوب نبود و گواردیولا یک جور حساسیت نسبت به مورینیو داشت.  آن ها دقیقا نقطه مقابل همند. اگر در یک اتاق باشند مورینیو اتاق را روشن می کند اما گواردیولا حتی پرده ها را هم می کشد. در نیمکت گواردیولا شروع کرد به فلسفه بافی های خودش. حتی گوش هم نمی کردم. همان چرت و پرت های همیشگی در مورد خون ریختن و عرق ریختن و اشک ریختن و این چیزها.. هرگز نشنیده بودم یک مربی فوتبال این طوری صحبت کند. گواردیولا گفت: می تونی از اول بازی کنی؟

جواب دادم: چرا که نه؟

-          به نظر خودت آماده ای؟

-          حتما. آماده ی آماده.

-          یعنی آماده ای؟

مثل یک طوطی دایما سوال را تکرار می کرد و در نهایت گفتم گوش کن. سفر مزخرفی بود ولی روی فرم هستم. مصدومیتم برطرف شده و آماده بازی ام! در نهایت به ترکیب اصلی رفتم و خیلی زود با یک گل پیش افتادیم اما بعد از 60 دقیقه تعویض شدم و بازی را 3-1 باختیم.

 

******

یک مربی بزدل!

...راندن آوئدی حالم را بد می کرد. حس مزخرفی داشتم. وقتی توی رختکن نشسته بودم گواردیولا طوری با من برخورد می کرد که انگار یک مزاحمم یا یک بیگانه. او مثل یک دیوار بود. یک دیوار آجری. هیچ اثری از حیات نمی دیدم و هر ساعتی توی باشگاه آرزو می کردم کاش می توانستم اینجا نباشم.

دیگر به بارسا تعلق نداشتم. وقتی یک بازی خارج از خانه مقابل ویارئال داشتیم، فقط 5 دقیقه به من بازی داد. پنج دقیقه! داشتم از درون منفجر می شدم. نه به خاطر نیمکت نشینی، می توانم با آن کنار بیایم. به این خاطر که یک مربی این قدر مرد نیست که جلو بیاید و بگوید: به اندازه کافی خوب نیستی زلاتان، تو خواسته های مرا برآورده نمی کنی!

 

زلاتان

 

پایان کار در پورشه

بعد از بازی برگشت مقابل اینتر و حذف از لیگ قهرمانان، وارد رختکن شدم. هیچ برنامه قبلی برای دعوا نداشتم. عصبانی بودم و حالا دشمن من آنجا ایستاده بود و داشت سرش را می خاراند. افراد زیادی آنجا نبودند. به جعبه فلزی که لباسهایمان را آنجا می گذاشتیم خیره شدم. بعد لگدی محکم به آن زدم. سه متری پرت شد آن طرف. هنوز کارم تمام نشده بود. فریاد زدم: واقعا جرات نداری! جلوی مورینیو کم مانده بود خودتو خیس کنی. برو به جهنم! کنترلم را از دست داده بودم. شاید انتظار داشتم بگوید: آروم باش! یا خفه شو! ولی او این کاره نیست. یک بزدل بی وجود. فقط جعبه را سرجایش برگرداند و اتاق را ترک کرد.

پس از آن با این که 22 گل زده بودم و 15 پاس گل هم داده بودم، در برابر آلمریا نیمکت نشین شدم. دیگری اهمیتی نمی دادم. دفعه بعد با پورشه سر تمرین رفتم. وقتی گواردیولا را می دیدم نیمه تاریکم بیدار می شد. می دانستم دیگر بازگشتی برایم نیست. اما به زمان نیاز داشتم تا زلاتان سابق شوم.

منبع خبر کاپ
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top