در استان هایی از کشور که امکان طلاق برای زنان بسیار دشوار و شاید در مناطقی غیرممکن باشد، خودسوزی زنان مسأله ای شایع است. اگر امکان طلاق فراهم شود خودسوزی زنان در آن مناطق هم می تواند کاهش یابد.

به همین دلیل، گاهی اوقات افزایش طلاق می تواند به معنای کاهش خیانت باشد. کم نیستند زنان و مردانی که به دلیل تبعات طلاق، جدا نمی شوند و رابطه ای موازی دارند. در سال گذشته خیلی ها از رشد "طلاق توافقی" ابراز نگرانی کردند. ولی می توان این پیش فرض جامعه شناسانه را هم داشت که اگر طلاق توافقی نبود آمار خیانت بیش از پیش رشد می کرد.


-تقریبا در همه جای دنیا خیانت، یک هنجارشکنی است. ولی در جوامع مختلف نحوه مواجهه با این هنجارشکنی  متفاوت است. هر چند هنجارشکنی هنوز هم تابع جنسیت(زن و مرد بودن) است ولی هر چقدر زمینه حضور اجتماعی و اقتصادی زنان(مانند مردان) در جامعه بیشتر شود ویژگی جنسیتی هنجارشکنی هم کم رنگ تر می شود. یعنی زنان هم به اندازه مردان هنجارشکن می شوند. منظورم آن است که "اخلاقی تر بودن" زنان در مقایسه با مردان، حداقل در جامعه شناسی ایده ای تردید آمیز است. زنان به گونه ای "تربیت می شوند" که به هنجارهای اجتماعی پایبندتر باشند.

در واقع فشار اجتماعی بر زنان برای اطاعت از هنجارهای اجتماعی (در مقایسه با مردان) بیشتر است و همین امر پایبندی آنان را به هنجارها بیشتر می کند. به نظر می رسد که در سال های اخیر آنچه که بیشتر موجب نگرانی جامعه شده است (متأسفانه) نه خیانت مردان، بلکه خیانت زنان متأهل بوده است. بی اساس نیست اگر بگوییم که در جوامع مردسالار، مردان معمولا از این حق برخوردار بوده اند که روابط فرازناشوئی یا فراهمسری را تجربه کنند. در سال های اخیر به دلیل عواملی چون رشد شهرنشینی و در نتیجه کاهش نظارت اجتماعی غیررسمی(همان چشمِ در و همسایه)، اهمیت یافتن حریم خصوصی و احترام به آن، و رشد فردگرائی، جسارت زنان برای نقض هنجارهای اجتماعی حاکم بیشتر شده است. در نتیجه شاهدیم که در بین زنان هم چنین پدیده ای رشد کرده است.


-به روایت جامعه شناسان، ویژگی انسان امروز بازاندیشی است. انسان امروز توقف می کند، به عقب خیره می شود،  درباره مسیر پیموده شده تأمل می کند و مجددا برای ادامه مسیر تصمیم می گیرد. امروزه به دلیل استفاده از رسانه های جمعی مختلف، ما مدام در حال بازاندیشی درباره زندگی هستیم. نتیجه این بازاندیشی باید منجر به اصلاح و بهتر شدن رابطه شود. اگر چنین نشود تلاش می شود تا در زندگی تغییری اساسی ایجاد شود. می توان برخی از خیانت ها را از این زوایه دید.
-وقتی راه گفت و گو و تعامل مسدود شود زمینه خیانت فراهم می گردد. در واقع خیانت زمانی رخ می دهد که یا دو نفر درباره مسائل و مشکلاتی که دارند حرف نمی زنند و یا اینکه حرف زده اند ولی امید یکی از طرفین برای اصلاح از بین رفته است.

-این تحلیل وجود دارد که برخی از زنان به دلیل کسب پرستیژ اجتماعی در بین دوستان خود رابطۀ فراهمسری را آغاز می کنند. این امر از آن انگیزه هایی است که شاید در کمتر کشوری بتوان یافت. کاش کسب پرستیژ اجتماعی محدود به وسایلی باشد که می خریم و پزشان را می دهیم. بازی با احساس دیگران نباید مایه کسب پرستیژ باشد.


-کم نیستند زنان و مردانی که صرفا به دلیل کودکانی که دارند به شکل " همخانه "کنار هم زندگی می کنند. طلاق عاطفی جاری شده است و سال هاست که دور از هم سر بر بالش می گذارند. ولی هر کدام رابطه ای موازی دارند و با این مسأله هم کنار آمده اند. ولی آیا این اطمینان وجود دارد که چنین وضعیتی، از طلاق بهتر باشد؟ آیا آثار منفی این سبک از زندگی بر کودکان، کمتر از طلاق خواهد بود؟ آیا این اطمینان وجود دارد که فرصت های بهتری را که برای هر دو نفر متصور است در زندگی از دست نخواهند داد؟


-ازدواج قراردادی بین دو نفر است. واقعیت آن است که عقدنامه؛ دهها بند دارد که دو نفر آن را امضا کرده اند. در هنگام عقد با توافق طرفین بندهایی می تواند به عقدنامه اضافه شود. در راستای همان بازاندیشی که قبلا گفتم، ای کاش در سالروز ازدواج بتوانیم درباره روابط مان حرف بزنیم و ببینیم که به درد هم می خوریم یا نه؟ آیا در کنار هم احساس خوبی داریم یا نه؟ آیا در کنار هم شاد هستیم یا نه؟ آیا زندگی مان تبدیل به سلولی شده است که گریزی از آن نداریم؟ آیا در حال ترحم یا تحمل همدیگر هستیم یا نه؟ و پس از صحبت، درباره آن تعهدات مجددا توافق کنیم. اگر هم توافقی نبود واقعیتی به نام طلاق را بپذیریم. تداوم زندگی به هر شکل و کیفیت، وضعیت مناسبی نیست.


-بر احساسات نمی توان غل و زنجیر بست. ممکن است برای هر کسی؛ چه زن و چه مرد متأهل؛ پیش بیاید که در لحظاتی از زندگی کسی را ببیند و از او خوشش بیاید. متأهل است ولی احساس کند که به تدریج دارد به کسی علاقه مند می شود. همه انسان هستیم. بیاید صریح باشیم. ولی برای تدوام زندگی مشترک، خویشتن داری هم لازم است. با این فرمول که " چشام دید و دلم خواست" نمی توان جامعه ای مطلوب داشت. ولی اگر دل همچنان تپید و تپید و تپید و شما خواستار تغییری اساسی در زندگی تان بودید باید نخست تکلیف عقدنامه و تعهداتی را که زیر آنها را امضاء کرده اید مشخص کنید.


- ای کاش انتظارات و تمایلات جنسی هم یکی از موضوعات اصلی گفت و گوی صریح و روشن بین دو نفر باشد. انتظارات و سلائق جنسی، موضوعی پویا و متغیر است. ممکن است انتظارات جنسی سال های نخست آشنائی مان با سال های بعد متفاوت شود. نباید نسبت به سبک و سیاق خاصی از رابطه جنسی تعصّب داشت و امکان گفت و گو درباره سبک های دیگر روابط جنسی را برچید. با گذشت زمان در همه ابعاد زندگی مان سلیقه هایمان تغییر و یا شاید بهبود می یابد. مثلا لباس های بهتری می پوشیم، دکوراسیون قشنگ تری سفارش می دهیم، به جاهای بهتری سفر می کنیم  ولی ارتباط جنسی مان جهتی عکس را طی می کند یعنی اشتیاق، پویایی، ابتکار ، زیبائی و هیجان در روابط جنسی فروکش می کند. پرونده ارتباط جنسی را همیشه باید گشوده نگه داشت و درباره آن حرف زد.


-شاید این نگاه مرا ساده انگارانه بدانید. ولی به نظرم بخشی از خیانت ها برای فرار از یکنواختی و سکون زندگی روزمره زناشوئی و نیاز به هیجان طلبی است. اگر در شهرها برنامه های مختلف تفریحی و سرگرمی تعریف و فراهم شود تا مردم بتوانند هیجانات خود را آزاد کنند شاید خیانت ها هم کمتر شود. این یک پیش فرض است.


-یادمان نرود. اگر یک مرد یا زن به شریک زندگی خود خیانت می کند در آن طرف قصه پای زن یا مرد دیگری در میان است که می داند طرف مقابلش متأهل است. نمی خواهم توصیه اخلاقی کنم. ولی زمانی در این کشور آدم ها به حد و مرزهای اخلاقی پایبند بودند و راضی نمی شدند که برای ارضاء نیازهایشان، خانواده ای را در معرض فروپاشی قرار دهند. به هر حال هر یک از ما مسئولیتی اجتماعی هم داریم و باید به حریم دیگران احترام بگذاریم.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

مردم
|
25شهريور ماه 1395
0
0
اینا همه دستاورد ... است! ربطی به جنسیت یا شرایط اجتماعی ندارد!

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top