بنده نمی‌دانم آخر مگر یک جرثومه‌ای به نام سینما، جشن گرفتن هم دارد؟ ما شب گذشته توی محل حلوا پخش کردیم و تا صبح در آغوش پدر و برادرمان اشک ریختیم که روز سینماست اما در گوشه دیگری از این شهر یک عده این مناسبت را در عین تعجب و در نهایت بی‌شرمی جشن گرفته‌اند.

بدتر از همه اینها اتفاقاتی بود که در طول این مراسم افتاد که بدون شک باعث خواهد شد که دوستان این بار به فحش اکتفا نکرده و آستین‌ها را بالا زده و مانند میتی کومان و دار و دسته‌اش وارد میدان شده و جلوی برگزاری این مراسم را بگیرند.آخر این درست است که یک نفر لباس قرمز بپوشد و به روی صحنه برود و ما هیچی نگوییم؟

یعنی پس ازاتفاقاتی که دیشب در جشن خانه سینما رخ داد بنده نمی‌دانم چطوری توی چشم آقای شمقدری نگاه کنم. چگونه جلوی آقای شورجه سرم را بالا نگه دارم؟ پس شرم کجا رفته؟ حیا کجای داستان قرار گرفته؟ خجالت چرا اینقدر کمیاب شده؟ آنوقت یک گروه موسیقی می‌آید و برای ما ترانه«خونه مادر بزرگه!» می‌خواند،

ما اگر نخواهیم کسی درباره خانه مادر بزرگ‌مان آهنگ بخواند باید چه کسی را ببینیم؟ همین کارها را می‌کنید که یکی از کارگردانان سینما مجبور می‌شود، بگوید: «فهم فرهنگی وجود ندارد یعنی مسئولان خوبی هستند که فیلم نمی‌فهمند» بهتر است به جای این کارها و آواز خواندن و جایزه دادن‌ها، بروید یک فیلم‌هایی بسازید که مسئولان ما آنها را بفهمند چون ما نمی‌توانیم مدیرانی بسازیم که فیلم بفهمند(زمان می‌برد!)،

بنابراین مشکل از فیلم‌هایی هستند که مسئولان را نمی‌فهمند، پس فیلم‌هایی باید تولید شود که مسئولان بفهمند که نتیجه‌اش همان تعطیلی سینما خواهد بود. روی سخن بنده با آقای ایوبی و دیگر مسئولان سینمای کشور است که هرچه در دولت‌های نهم و دهم استادانی مانند جواد شمقدری رشته بودند را پنبه کردند.مسیری که به نابودی و تعطیلی سینما و تئاتر و موسیقی این قبیل مسائل ختم می‌شد را عوض کرده و آن را تقویت کردند و تازه به آنها هم جایزه می‌دهند؛ واشرما، وامصیبتا، واسینماها!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top