اگرچه توانشان کم بود و حرکت و رویکردشان بر مبنای علقه فردی بود و اندیشه هایشان در ساختار ان زمان جایگاهی نداشت اما در مواردی مؤثر بودند این چند جمله را نوشتم تا ضمن سپاس از این انسان‌های راستین، نقدی بزنم بر ساختار مدرسه و آموزش در آن دهه و پلی بزنم به رد پای آن تفکر تا به امروز.

شاخص تربیت در مدرسه در دهه 60 بر مبنای تنبیه و آن‌هم تنبیه فیزیکی بناشده بود یعنی آموزش با "چوب معلم گله" معنا پیدا می‌کرد. فضای جنگ هم این مسئله را دامن می‌زد خاطرم هست معلمی داشتیم وقتی کابل را بالای سرش می‌برد تا بر دستان کودکانه فرود آورد استدلالش این بود که " برادرای هم سن و سال شما تو جبهه دارن می جنگن تو اونوقت درس نمی خوونی". در آن دوران آگاهی و توان اعتراض با این برخوردها کم بود و اگر آگاهی هم بود چه کسی جرئت می‌کرد به این خشونت اعتراض کند؟

در سایه شرایط جنگ بسیاری از این رفتارهای غیرانسانی توجیه می شد. کوچک‌ترین نکات تربیتی و بهداشتی به اتکای چوب و شلاق معنا پیدا می‌کردند. یادم هست در آن موقع برای ناظم و مدیر مدرسه ما مسئله رعایت بهداشت دانش آموزان مهم بود. بازدید روزانه دست‌ها و ناخن‌های دانش آموزان و بررسی وضعیت موی سر در صبحگاه روز شنبه هر هفته با وسواس خاص انجام می‌شد تا اینجای کار شاید نقدی نباشد چون آن‌ها به‌زعم خود داشتند به بهداشت و سلامت دانش آموزان رسیدگی می‌کردند. اما واکنش آن‌ها به موردی که غیربهداشتی بود عجیب و ترسناک بود.

اگر دانش‌آموزی دستانش کثیف بود و یا ناخن‌هایش تمیز و مرتب نبود تازه قصه تربیتی شروع می‌شد دانش‌آموز به شدیدترین شکل تنبیه می‌شد از پامرغی دور مدرسه تا فلک کردن دانش‌آموز. این فلک کردن نهایت تحقیر را داشت و نهایت نفرتش جایی بود که دانش‌آموزانی را مجبور می‌کردند که پای دانش‌آموز خاطی(نامرتب) را برای عمل غیرانسانی فلک کردن نگه دارد تا آقای ناظم راحت‌تر شلاق بزند تا هر ضربه شلاق بیشتر اهداف آموزشی و تربیتی و بهداشتی را در وجود کودکان نهادینه نماید.

 دانش‌آموز را فلک می‌کردند و بر دستانش شلاق می‌زدند چون دستش کثیف بود بعد در همان مدرسه یک قالب صابون توی دستشویی نبود تا دانش‌آموز دستانش را بشوید. کسانی که کارگزار این سیاست های آموزشی بودند گویی یادشان می‌رفت که اینجا روستا است و کار به معنای واقعی کلمه بخشی از زندگی کودکان است و دستان کودک در یک روستای محروم طبیعی است که زبر و زمخت باشد و آن لطافت دستان کودکانه را نداشته باشد. گویی فراموش می‌کردند که دهه شصت است و همه‌چیز کوپنی و صفی است و تازه برخی حتی پول تهیه صابون و شامپو کوپنی را نیز ندارند.

اینها یاد گرفته بودند که در هیئت معلم یا مدیر فقط آیین نامه های فرمالیته را اجرا کنند آنان از جامعه بریده و خود را در ادامه منطق حاکم بر زیست آئین نامه ای تعریف می‌کردند این افرادی که این‌گونه وحشیانه کودکان را تنبیه می‌کردند در اصل کارگزار سیاست‌های آموزشی آن دوره بودند حتمن اگر امروز به کارنامه خود نگاه کنند شرمنده خواهند شد. ولی اگر با آن‌ها صحبت کنیم شاید با همان منطق کهنه به گذشته اشاره نمایند و بگویند هدفمان خیر بوده و کمک به دانش‌آموز و ... اما معدود معلمانی هم بودند که این‌گونه عمل نمی‌کردند متأسفانه تعدادشان کم بود.

یکی دیگر از تحقیرآمیزترین رفتارهای به‌اصطلاح  تربیتی که به بهانه بالا بردن سطح سلامت و بهداشت انجام می‌گرفت و از آن دوران تا به امروز ردپایش دیده می‌شود خط انداختن و کچل کردن موی پسر بچه‌ها بود. اگر دانش‌آموزی موهایش نامرتب یا بلند بود آقای ناظم و در مواردی برخی معلمان با قیچی موهای او را از وسط سر، طوری که دیده شود خط می‌انداختند طوری که به قول خودشان دانش‌آموز و مویش تابلو شود و بعد کودکان را با همان سرووضع روانه وسط روستا می‌کردند تا پروسه تحقیر و داغ بی‌تربیتی و بی‌فرهنگی کامل شود.

 در دوره‌ای که یکی از مدیران مدرسه در جبهه تحت تأثیر امواج قرارگرفته بود این رفتارهای هیستریک بیشتر شده بود. و دانش آموزان نامرتب باید دور تا دور مدرسه سینه خیز می رفتند و بعد از پامرغی و ... آنقدر بنشین پاشو می رفتند تا با تمام وجود ضرورت رعایت بهداشت را درک نمایند. آن موقع استدلال این بود که اگر موها را زودبه‌زود نتراشید و کوتاه نکنید چون امکان استحمام روزانه وجود ندارد باعث بیماری پوستی و شپش می‌شود. امروز من تعجب می‌کنم بعد از 30 سال چگونه در مدارس آن‌چنانی و در موی سر دانش‌آموزانی که ماشین و راننده شخصی دارند و ازمابهتران محسوب می گردند در موی سر پسر و دخترها در مدارس بالاتر از ونک شپش جولان می‌دهد.

امروزه و بعد از سه دهه، پایه های مادی ان استدلال ها رنگ باخته است اما هنوز در مدارس پسرانه با همان استدلال قدیم دست به موهای دانش آموزان می‌برند گویی همان دانش آموزان دهه شصت که حالا معلم و مدیر و ناظم و وزیر شده‌اند حالا که دیگر مسئله بهداشتی نمی‌تواند دستاویز باشد و فقدان حمام تا حدود زیادی حل شده است و شامپو و صابون دیگر صفی و کوپنی نیست، با استدلال‌های فرهنگی عجیب‌وغریب با خط انداختن به موی دانش آموزان می‌خواهند تحقیر دیروز را جبران کنند.

اما به نظر این تحلیل به شدت تقلیل گرایانه است و موضوع را تا حد عقده گشایی فردی فرو می کاهد دانش آموزان امروز از معلمان و مدیرانی که اینچنین عمل می کنند ممکن است برداشتی از این جنس داشته باشند هر چند می توان شواهدی را یافت که مدیران و مربیان در بعد تربیتی بصورت شخصی واکنش نشان می دهند و ممکن است این واکنش به ناخودآگاه دوران کودکی باشد اما این استثناها نباید و نمی تواند مبنای تحلیل یک حرکت سیستماتیک قرار گیرد.

چرا که اکثر مدیران و معاونان از روی دستورالعمل و بخشنامه به این تحقیر و توهین اقدام می‌کنند و بخشی از شرح وظایف آنان است. مثلاً در موسم برگزاری امتحانات نهایی یکی از موارد برگزاری امتحانات بصورت مطلوب، همین رسیدگی به وضعیت سرووضع دانش‌آموز است یا موقع ثبت‌نام و ... و موی سر یک شاخص مهم برای برآورد میزان رام بودن و نظم پذیری دانش آموزان است. این همان نقش منطق سرکوب و رام کردن است که مدرسه باید ایفا نماید و بدون غلط و کم‌وکاست در همه دوره‌ها آن را با توجه به فضای کلی انجام داده است و می‌دهد.

در این رویکرد مدرسه جایی برای رشد و بالندگی فردی و تعمیق ارزش های جمعی مثل مشارکت و همیاری نیست بلکه جایی است که دانش آموزان  هر چه  بیشتر باید به انقیاد در آیند و همسو با نظم کلان رفتار خود را سامان بخشند و جامعه پذیر شوند. این نگاه به آموزش یک نگاه محافظه کارانه و معطوف به حفظ موجود و در تضاد با روح یک آموزش انسانی است.

این مقدمه طولانی را نوشتم تا به اصل قصه برسم و آن خبر تراشیدن موی سر کودکان کار در کرمانشاه در ماه گذشته است. در این مسئله رد پای همان منطق تنبیه به‌قصد آموزش، داغ زدن بر پیشانی به‌قصد شناسایی و ... هویدا است همان دستانی که در مدرسه به موی دانش آموزان خط می‌اندازد همان دستی است که در برنامه ساماندهی کودکان کار آن‌ها را خیابانی و اضافه تلقی می‌کند و دست به جداسازی و برچسب‌زنی می‌کند.

 همان دستان دیروز پشت همان منطق دهه شصتی ، امروز کودکان به خیابان رانده شده و درمانده در خیابان را با تراشیدن موی سر جدا می‌کند. اما چرا این‌گونه عمل می‌کند؟ چون اعتقادی به حقوق و حرمت کودکان ندارد این منطق، منطق سود و بازار و حفظ شرایط موجود است و هر چیزی که نظمش را به هم بزند با برچسب‌زنی، تنبیه و جداسازی از سر راه برمی‌دارد.

این منطق به دنبال حل مسئله نیست به دنبال رفو کردن است به دنبال حل اصل مسئله نیست به دنبال ظاهر است می‌خواهد فضا کمی تلطیف شود کمی بهداشتی و سالم به نظر آید. و الا خوب می‌داند که اصل تضاد و مسئله طرد کودکان از مدرسه و حضور آن‌ها در خیابان  ناشی از معلول‌هایی چون اعتیاد و طلاق والدین و ... نیست بلکه در ذات منطق سود و سرمایه است در ذات استثمار و بهره‌کشی.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 3

علی
|
29شهريور ماه 1395
1
1
واقعا که حق گفتی

پاسخ ها

حسین
31شهريور ماه 1395
اشتب منفی دادم
میلاد
|
1مهر ماه 1395
0
0
الحق یک مشت روانی بودند

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top