به بهانه نامه های عاشقانه فروغ فرخزاد

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: به کوشش خانم فرزانه میلانی، نامه های عاشقانه منتشر نشده ای از فروغ منتشر شده است . نامه های عاشقانه قبلی خطاب به پرویز شاپور بود، همان عشق بدفرجام فروغ که به جدایی انجامید

تاریخ انتشار: 27مهر1395|00:02

به بهانه نامه های عاشقانه  فروغ فرخزاد
| کد خبر: 198492

 و این نامه های جدید،  خطاب به ابراهیم گلستان که در بدفرجامی این عشق جدید همین بس که با مرگ فروغ تمام شد.عده ای نوشته اند که با خواندن نامه های خصوصی فروغ احساس عتاب وجدان داشته اند.
بد نگفته اند اما این دسته از آدم ها همان هایی هستند که تا روز آخر زندگی همه چیز را در نزاکت و قانون می بینند، در ذره بینی دیدن و سربرنیاوردن برای کلیتی بیش از ریزبینی ها. این دسته ممکن است در عمل چندان تقیدی به این همه ادعای نزاکت نداشته باشند اما عشق التزام به باید و نباید ها و تظاهر به این همه آداب دانی یقه شان را ول نمی کند .


برخی دیگر از درد و رنج زن گلستان نوشته اند که پیشتر پسرش و دخترش درمصاحبه ها به کرات با یادآوری رابطه پدرشان با فروغ از این درد گفته اند. اینها هم بد نگفته اند. هرچیزی روی سیاه و تلخی هم دارد  و آنا که به این وجه ماجرا فکر می کنند هم همان هایی هستند که تا روز آخر همه چیز را آنقدر در آیینه" فرضیه رقیب"یا "آیینه دیگری" می بینند که دست آخر یادشان می رود آن"حالت خاص موضوع" و آن وجه منحصر به فردش را ببینند یادشان می رود که یک سر" دیگری" آنی است که جز زیستن چون او و سپری کردن تجربه او به هیچ روش دیگری نمی توان منطق زندگی اش را فهمید.


این دسته راست می گویند اما همیشه جهان برای بازنمایی بخشی توجیه ناپذیر از روان انسان کم آورده است. اینها که گفتم هیچکدام بیراه نرفته اند من اما در این نامه ها که جدید منتشر شده امید و عشق دوباره ای را می بینم که از خاکستر آن عشق نافرجام پیشین دوباره سینه سرد فروغ را- به خطا و اشتباه یا هرچیز دیگر که قضاوت اخلاقیش وظیفه من نیست- دوباره گرم کرده است. این عشق نوخاسته مثل آن بشارتی است که می خواهد به آدم مایوس بقبولاند که درنهایت فرجی حاصل می شود و کلبه احزان هم" گلستان" و شاید از  دست دادن ها ی گذشته در بدست آوردن "ابراهیم گلستان" جبران می شود اما همینکه می آیم با این عشق ممنوعه ی جدید که روان رنجور فروغ را آرام کرده  خو بگیرم و لبخندی بر این همه شادی نو بزنم یاد مرگ نابهنگام فروغ می افتم یاد اینکه همیشه آنجا که باید "شروع" باشد "خاتمه" سر می رسد.  انگاری این حالت پر از زندگی و شعف و شیدایی فروغ در نامه جدید بالاخص وقتی که می گوید:


قربان بند کفش هایت بروم
چه دوستت دارم
چه دوستت دارم
چه دوستت دارم


برش می خورد به آن حقیقت دردناکی که خود فروغ مثل یک پیشگو در اشعارش آورده  تا بیش از اندیشه گرم گرفتن فروغ با عشقی دیگر به فصل سرد جدایی ایمان بیاوریم و به انکار تابستانه عشق بنشینیم:
"آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد ؟


به مادرم گفتم دیگر تمام شد
گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم"
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 2

محمد
|
29مهر ماه 1395
2
1
روحش شاد
بامدادامید
|
1آبان ماه 1395
1
0
فروغ ،ماه بی غروب

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top