بازار سنتی یک راه بلند و مسقف است با ردیف بلندی از مغازه ها که به دلیل سبک معماری و محدودیتهای حفظ میراث فرهنگی- انعطاف  و اجازه تغییرات و دستکاریِ زیادی در را به صاحبان خود نمی‌دهند. گویی بازار سنتی در مقابل تغییر مقاومت می‌کند و به صاحب خود اجازه نمی ‌هد تا پا به پای یک مغازه‌دار در یک مرکز تجاری-تفریحی، یک مغازه لوکس بسازد.


مسیر بازارهای سنتی عموماً یک مسیر مستقیم – گاهی همراه با پیچها و تقاطع‌ها- است که انعطاف زیادی برای حرکت مشتری ایجاد نمی‌کند. از طرف دیگر، مشتری فعالیت دیگری جز حرکت در مسیر بازار، دیدن و خرید کردن نمی تواند انجام دهد. در مقابل، به جز مسجد(که محلی برای استراحت و نماز است) و بعضی رستورانها، معمولاً امکانات جانبی دیگری در بازار سنتی دیده نمی‌شود. شاید به دلیل همین ساختار کمتر منعطف است که در تجربه شخصی خود در بازار سنتی، با میانگین سنی بالاتری در مشتریان آن مواجه می شویم.


2️⃣درمقابل بازارهای سنتی، مجتمع‌های تجاری و پاساژها ویژگی‌های کاملاً متفاوتی دارند. علاوه بر تنوع در معماری و چینش بخشهای مختلف و مغازه‌ها در ردیف‌ها و طبقات و حلقه‌های مختلف، تنوع خدمات و فعالیت‌های مختلف تفریحی، سرگرمی، رستوران و جاذبه‌های متفاوت در واقع یک مجموعه کامل از جاذبه‌های گردشگری، ساخته است. در مقابل، قلبِ بازار- که در بازار سنتی دقیقاً در نقطه مرکزی است- در پاساژها، به زیر زمین سقوط کرده است. انگار نبض دین در پاساژ آنقدر افت کرده که نه ضربان قلبش، بلکه خودِ قلب، به طبقه زیر زمین افتاده است. اما در جهات دیگر پاساژ برای آنکه یک روز تمام تُرا و جیبت را مشغول به خود کند و آنچه نیاز داری، همه را برآورده کند، کاملِ کامل است.


گویی پاساژ دلبری است که همه را به طرف خود می‌خواند. او خودش را برای دلبریِ آنها که به دیدن او می‌آیند آراسته است. در این مورد از استعاره «عروس»  استفاده نمی کنم، چون عروس، یک معشوق دارد و تکلیفش روشن است. اما این دلبر می‌تواند از هر کسی که دوست داشت- حتی به طور موقت – دلبری کند و بعد از چند دقیقه یا چند ساعت، او را به دیگری بفروشد. مرکز خریدهای امروزی نمادی از جامعه ای هستند که زوال اعتماد در آن نمایان است.

حالا آنها به عنوان نماد و نمود و زاده‌ی چنین جامعه‌ای یاد گرفته و یاد می‌دهند که چگونه باید فریبنده بود و چگونه باید فریب داد. زوالِ اعتماد مشتری به کاسبان و برعکس، بیشتر از همه در سلول‌های بدنِ این دختر(مغازه‌ها) نمایان است. او حالا کمتر بهره‌ای از سرمایه‌ای اجتماعی به نام اعتماد دارد که مادرِ پیر او- یعنی بازار سنتی- سالها به آن افتخار می‌کرد و به داشتن سلول‌هایی همچون «کاسبانِ حبیب خدا» می‌بالید.


3️⃣ مرکز خریدِ جدید، علاوه برای اینکه جایی برای دیدن و پسندیدن و خریدن کالاست، جایی برای دیدن، دیده شدن، پسندیدن و پسندیده‌شدنِ آدمها هم هست. تنوع در امکانات مراکز خرید، دکور و ویترین، نورپردازی و چینش اجناس مغازه‌های این مراکز به اندازه کافی برای جلب توجه جوان‌ترها به آنها جاذبه ایجاد می‌کنند. انگار جنس مردمی هم که به مراکز خرید جدید می‌روند با جنس آنها که به بازار سنتی می‌روند- البته به طور نسبی، نه مطلق - متفاوت است.


ذات و ماهیت مرکز خرید این جاذبه را دارد که با رفتن به آن با یک تیر دو نشان بزنی؛ هم اجناس مغازه‌ها را ببینی و هم دختران و پسران داخل آنها را. مسیر دایره‌ای یا دوریِ مرکز خرید و راهروهای عریض مرکز خرید هم این امکان را می‌دهد که بعد از دلبری و دلدادگی، بتوانی راه عوض کنی، دوباره برگردی، توقف کنی، در یک کافه چیزی بخوری یا حتی چند دقیقه‌ای یک گوشه بنشینی و با دلدار گپی بزنی! این ویژگی کاملاً فراتر از امکانات و شرایط بازار سنتی است که تنها یک مسیر مستقیم برای آن تعریف شده و برگشت در آن مسیر به خصوص در روزهای شلوغ شب عید کاری سخت است.


4️⃣رفتن به مراکز خرید، علاوه بر فرصت دیدن و خرید کالا، فرصتی است برای ابراز خود. البته این ابراز خود، به دلیل آنکه عملاً فقط در سطح ابرازِ ظاهریِ خود می ماند، بیشتر، ابرازِ بدن است. در نتیجه، مرکز خرید، جایی برای نمایاندن/ فروش و دیدن/ خرید اجناس و علاوه‌براین جایی برای نمایاندنِ/ ابرازِ خود و دیدن/ پسندیدنِ دیگری است. این «خودها» و «دیگری‌ها» هر دو از تقاطع در دلبری و دلدادگی روی سرامیکهای کف پاساژ لذت می برند؛ لذتی که در بازار سنتی –با یک مسیر مستقیمِ بدون برگشت- کمتر می‌توان به آن رسید.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top