اصلاح طلب بودن در دهه چهارم زندگی چگونه است؟

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: برای خانه‌تکانی و‌کمک به همسرم، تمام روز را مشغول بودم و در تلگرام‌ حضور نداشتم. اکنون فرصتی شد که پیام خوانندگان را مرور کنم. برخی پیام گذاشته‌اند که « نگران شدیم در موج مصادره کانال‌های اصلاح‌طلب به سراغ شما هم آمده باشند» و برخی هم نوشته بودند:« از ترس، زدی به جاده خاکی»

تاریخ انتشار: 27اسفند1395|22:06

اصلاح طلب بودن در دهه چهارم زندگی چگونه است؟
| کد خبر: 223349

 یکی دو نفر اصلاح طلب هم اشتلم که هدفتان از کوبیدن اصلاح‌طلبان(!) و ناامیدی مردم از فهرست امید چیست و خواننده‌ای اصولگرا هم در پیامی توصیه کرده بودند که دست از اصلاحات بازی بردارم!( خدا را شاکرم که میزان خودم و نه موزون دیگران وگرنه در میان این نگاه‌های متناقض از تشخیص هویت خویش باز می‌ماندم).

❇️اگر این یک‌سال باقی مانده را در نظر نگیرم از همین حالا می‌توانم بگویم که من چهل ساله‌ام. یعنی همان سنی که اگر دینی ببینید می‌شود سن مبعوث شدن به پیامبری رسولان آسمانی اولوالعزم و‌اگر غیر دینی ببینید می‌شود همان سنی که اوریانافالاچی در باره‌اش می‌گوید: « سنی است‌که از سرزنش جوان‌ها نمی‌ترسم چون من هم جوانم و از بزرگترها هم واهمه ندارم چون من هم جزو آدم بزرگ‌ها شده‌ام».
ویژگی این مقطع از عمر قوام گرفتن ذهن آدمی است.


❇️حالا دیگر من آن نوجوانی نیستم که بعد از اعلام نامزدی خاتمی برای اولین بار چشمش به جمال آن سید بزرگوار روشن می‌شد و دوران دانشجویی‌اش در تب و تاب حمایت از دوم‌خرداد می‌گذشت. من دیگر آن جوانی نیستم که کتاب‌های مطهری و علامه طباطبایی و  عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان را به امید اثبات پیوندی میان عقل و عشق و اسلام و مدرنیت تورق می‌کرد و سنتی و جدید از غزالی و مولوی و سیدحسین نصر تا پوپر و مارکوزه و...را می‌کاوید یا در چهره سیاستمداران اصلاح‌طلب دقیق می‌شد و در غم و شادی‌شان غرق می‌شد.


 من دیگر آن مردی که در آستانه سی سالگی کابوس پوپولیسم احمدی‌نژاد را تجربه کرد و‌خاطرات تلخ۸۸  و‌ناگزیری رای به روحانی و آن فهرست کذایی امید را هم پشت‌سرگذاشت، نیستم.‌
من‌دیگر آن‌نویسنده‌ای نیستم که برای فلان روزنامه مثلن اصلاح‌طلب می‌نوشت تا مدیرمسئولش بشود نماینده‌مجلس و بعد در حالیکه ‌انشای خطابه و نامه‌هایش را هم مدیون من است، به من درس سیاست بدهد.
❇️حالا فرصت خوبی است که خود را مرور کنم. حاصل این جد و‌جهد پرهزینه و عمری که باقی‌مانده است. مرور هم‌نسلانم شاید ملاک تاثیر گذارتری باشد. آنها که ناامیدانه مهاجرات کردند، آنها که ماندند و‌« زدند به کاسبی در فرار از سیاست حرامزاده»، آنها که دوزیست اصلاح‌طلب- محافظه‌کار شدند، آنها که زندان رفتند و‌بعد که آمدند، لعنت کردند « فراموشی و‌ حافظه چند ثانیه‌ای» جامعه را، آنها که اصلاح طلب ماندند و همچنان بر پیوند انقلاب‌و‌اسلام با آزادی تاکید دارند و آنها که اصلاح‌طلب با کاربری تجاری شدند،.....


❇️همه اینها را که‌مرور می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که وقتی یک واژه یا اصطلاح چنان در زمان کش می‌آید که مصادیق اولیه آن با مصادیق کنونی‌اش همخوانی ندارد، وقتی سرسلسله اصلاح‌طلبان در مجلس برخلاف میل رییس مجلس(!)، می‌شود جاده صاف تصدی دوباره کسی که شمشیر را بر اصلاحات از جلو بسته( مرادم ماجرایی بسیار پیشتر از ماجرای لابی اخیر است)، آن وقت باید پذیرفت که یا آن واژه و اصطلاح منقضی است یا در قالب و‌تعریفی جدید، باید فهمیده شود.


❇️آن اصلاحاتی که ما در اواخر دهه هفتاد تجربه‌اش کردیم هیچ تناسبی با این اصلاحات که اکنون از آن سخن گفته می‌شود، نداشت. اصلاحات در آن زمان اگرچه بخشی از قدرت را در دست داشت اما نسل ما آن را یک جهان‌بینی درنظر می‌آورد که بیشتر از اشخاص، وامدار افکار بود، و بیشتر از قدرت سعی داشت به شکل اقناعی ما را با دنیایی نو آشنل کند. جاذبه آن اصلاحات در فراورده‌های فکری و‌کتاب‌هایش بود نه در لیست‌ها یا نمایش خریدهای خارجی.


اصلاحات به مثابه « بیزینس» یا «لیست» روند نامبارکی بود که اصلاحات را در قبای تنگ « سیاست و قدرت» انداخت و در تعریف ماهیت خود در قدرت چنان به ابتذال رفت که تبدیل به جنس قابل معاوضه در معامله تهاتری شد.


شما اگر اصلاح‌طلبی نباشید که در پروسه دادگاه و زندان نیفتاده باشید و یکی به نعل و یکی به میخ‌تان هم خوب باشد، ارز اصلاح طلبی را در ایام انتخابات به صرافی ستادهای انتخاباتی می‌برید. آن روزها همان روزهایی است که لازم دارید از جنایت اصولگرایان و‌توطئه‌های شوم‌شان داستان‌های مهیج تعریف کنید و جریانی که مشخصه‌اش گم شدن در قرون ماضیه و تکرار ابلهانه اشتباهات است را چنان بزرگ کنید که همگان مشتری متاع شما شوند.

گویی سیاست دنیایی است که رقیب باید برایتان کف و‌ سوت بزند و‌حالا خلف وعده کرده یا صداو سیما قرار بوده واقعا ملی و بی‌طرف باشد و‌حالا خرق عادت کرده.
کالا را که دراین بازارگرمی، فروختید شما هم شریک قدرتید، مدتی سکوت که توجیهش‌تغییر زمانه و لزوم میانه روی» و « اولویت سنجی» است، کمی نق نق و روزهای آخر هم دوباره سخن از نابکاری و زیرکی اصولگرایان مفلوکی که در عالم واقع، این روزها به توصیه آقاطهرانی برای کشف اصلح، مشغول نمازجعفرطیارند!


❇️اگرچه باید حقوق ادمین‌های این کانال‌های تلگرامی مصادره یا مسدود شده دفاع کرد اما برای من اینها که از قضا یکی‌شان سارق نام همین کانال است( که مجبور شدم از نام اصلی کانال عدول کنم و با عنوان فعلی ادامه دهم) نماینده اصلاحات نیستند.


❇️ نماینده اصلاحات از نظر من علی مطهری در آن زمان‌هایی است که بی‌پروا موارد غیرمنطبق با قانون اساسی را گوشزد می‌کند و درجه حساسیت خود را نسبت به نقض حقوق شهروندی همواره بالا نگه می‌دارد.


نماینده اصلاحات یاشار سلطانی است که یک تنه پیگیر تخلفات شهرداری می‌شود و هزینه آن را هم می‌دهد.
نماینده اصلاحات عادل فردوسی‌پور است که یک زن فوتبالیست را به همین تلویزیونی که از نظر بسیاری از عقلای اصلاح طلب سد سدید انحصار است، مهمان می‌کند و بابت گلزنی‌اش مورد تمجید قرار می‌دهد.


نماینده اصلاحات اصغر فرهادی است که یک تنه پروپاگاندای ضد ایرانی راستگرایان آمریکا را در هم می‌شکند.
نماینده اصلاحات معلمی است که با فرغون کتاب را در روستاهی سیستان دست به دست می‌کند
 نماینده اصلاحات افراد بی‌نام و‌نشانی هستند که اندیشه جامعه مدنی را در قالب کمپین‌ها ( کمک به همنوع، رفتار شهروندی، ترافیک، محیط زیست و...) پیش می‌برند.
نماینده اصلاحات جوانان نوازنده در ایستگاه‌های مترو هستند.


 ❇️پروژه پیشبرد اصلاحات با اشخاص و احزاب نشان دارسیاسی اصلاح طلب یا فهرست مورد حمایتشان ، پروژه‌ای شکست خورده است که ناکارآمدی خود را در چنبره فیلترها و‌موانع متعدد پیش روی خود، نشان داده است و‌ وقتی هم که موفق به نفوذ در قدرت شده، سندرم الهه راستگو گریبانش را گرفته است.
 این نوع اصلاح طلبی اکنون در چرخه تکرار نالیدن از شورای نگهبان و صدا و سیما و فلان نهاد از یک سو و توکل بی‌حاصل به چهره‌های تقلبی و‌غرضی و‌مماشات پس از تصدی قدرت، مانده است.
هواداران این نوع اصلاح‌طلبی غالبن انحصارگرایان سابقند که کوتاه‌شدن دستشان از قدرت، آنان را به این ورطه انداخته و هرجا که قدرت به آنان لبخند بزند آمادگی آن را دارند که از ضرورت پرهیز از تندروی! سخن بگویند. گویی آرزوی اعتنا به حقوق شهروندی در حد قانون اساسی فعلی، خواسته‌ای نامشروع و تمنی هوسبازانه و براندازانه است!


❇️ آن آرمان‌ها که از ضرورت حفظ حقوق و‌کرامت انسانی سخن می‌گوید و انسان را نه صرفن مکلف که محق می‌داند، آرمان‌های لایتغیری هستند که تلاش برای تثبیت آن همان مفهوم اصلاحات است.
این گونه اصلاحات در این سال‌های اخیر و به مدد ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی به شکل روزافزونی پیش می‌رود. اندیشه قانون، انسان محق، پرهیز از تعصب، تبعیض و‌جزمیت، ضرورت خردمداری، دیالوگ و‌چندصدایی و... چنان تدریجی و‌خشت به خشت به دوردست‌ترین گروه ها و‌صنوف مختلف جامعه رسوخ پیدا کرده است که تا پیش از این حتا تصور آن هم امکانپذیر نبود.
اگر در دوران خاتمی، چند روزنامه ترویج مفاهیم اصلاحات را برعهده داشتند و در این راه با موانع‌متعدد روبرو بودند حالا اما صدها کانال تلگرامی گاه بی‌آنکه خود بدانند مروج مفاهیمی هستند که برای تقویت جامعه مدنی لازم است.


اصلاحات امروز مفهوم گسترده‌ای است که تلاش برای حصر آن در سیاست، ساده‌اندیشانه است. رسانه‌های جدید حتا رسانه‌های محافظه‌کار و دلواپس، ناگزیر به تن دادن به ملزوماتی شده‌اند که تا دیروز به تقبیح آن می‌پرداختند، چهره‌های ارشد مذهبی و سیاسی تن به توییتر‌و‌ فضای دیالوگ صریح و بی پرده آن داده‌اند.
زد و بندهای مالی و سیاسی حتا با وجود توافق‌های پشت‌پرده رقبای سابق، توسط شبکه‌های اجتماعی‌که فیلترکردن هم مانع فعالیتشان نشد، فاش و‌توسط خود مردم - و نه ارگان‌های اصلاح طلب یا محافظه‌کار- تحلیل می‌شود.
 استارتاپ‌ها به تدریج انحصار را از دست موسسات فرسوده و رانتخوار خارج می‌کنند‌و تریبون‌هایی با مخاطبان بالا به دست شهروندان بی‌نام و‌نشان افتاده و در نهایت، زمان به زیان انحصارگرایی و تحجر است.
❇️اینها همه به این معنا نیست که من شهروند معتقد به ضرورت اصلاحات، تحولات اصلاح‌گرایانه در سطح اجتماع یا تکنولوژی را دلیل دست کشیدن از عرصه سیاست بدانم.
من شهروند همچنان می‌کوشم که با رای یا قلم یا ...دسترسی به قدرت برای آنان که به کرامت و‌حقوق انسانی، باور ندارند، سخت و سخت‌تر گردد اما به گزینه‌های ناگزیر در برهه‌های وبا زده، نام اصلاح طلب یا اصلاحات را هبه نمی‌کنم و دیگر نه شکست چند تاجرپیشه را شکست خود و‌اصلاحات می‌دانم و‌ نه پیروزی چنین اصلاحات یا یاران غرضی‌اش را دستمایه شادی خود می‌کنم، آن اصلاحات تعلق‌ناپذیر و‌اصیل که گفتم اما آرمانی است که برای آن می‌کوشم و‌‌ یارانش را نه تنها در اصلاح طلبان اسمی که در میان افرادی می‌بینم که ممکن است حتا در جرگه اصولگرایان، فعالین‌موسسات‌مردم نهاد، فعالین محیط زیست، برنامه نویسان و...باشند.
مخلص کلام اینکه اصلاحات راه خود را در خواهد رفت و هیچ‌چیز، مطلقن هیچ چیز نمی‌‌تواند مانع آن شود.
 اصلاحات راه ناگزیری است که در تقدیر محتوم جامعه ماست، سرنوشتش هم بیش از احزاب و‌ آنها که نامش را یدک می‌کشند یا آنها که علیه‌اش کمربسته‌‌اند، در گرو احساس مسئولیت و‌تلاش تک تک ما در جهت بهبود امور در هرجایی است که هستیم، مجموع این احساس مسئولیت معطوف به عمل در نهایت  ارکان سیاست را نیز وادار به تبعیت می‌کند.
برای احساس این پروسه قطعی کافی است نگاهی به خیل اصولگرایان یک یا دو دهه پیش بیاندازید که اکنون و در عمل گوی سبقت را از بسیاری اصلاح‌طلبان ربوده‌اند بی‌آنکه نام اصلاح‌طلب را برخود داشته باشند یا خود را اصلاح‌طلب بدانند.


❇️سخن آخر: برخی در پیام‌هایشان از تغییر لحن من بخاطر هراس از مسدود شدن کانال گفته‌اند. نمی‌دانم  یادآوری شهادت باکری باعث این تصور کودکانه شده(!) یا انتقادم به خیانت برخی اعضای لیست امید؟ آنانکه از گذشته، مطالب مرا دنبال می‌کنند البته نگاه و رویه مرا می‌شناسند اما سخنم با آنانکه تازه به این نوشته‌ها رسیده‌اند آن است که اگر کمیت بن زید می‌گفت :«چوبه دار ام بر دوش است و‌عمری در طلب آنم‌که بر این دار ام کشند»، من هم فاش می‌گویم:«تمنای آن دارم که شیرمردی این کانال را مسدود کند که دست‌کم از این عادت پرزحمت و‌بی‌اجر خلاصی یابم و‌ چون امروز، کاری مفید را در حد شستشوی این چند شیشه که امروز در خانه‌تکانی نصیبم شد، انجام دهم» که به قول سیمین دانشور:"گاهی آنچه در جامعه‌ناممکن است و در خانه ممکن، بهتر که در خانه دنبال شود مثل من و‌جلال که بعد از کودتا و بگیرو ببندها، رفتیم و‌جامعه آزادمان را در خانه دو نفره‌مان ایجاد کردیم".


 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top