برای یک ایرانی وطن پرست

وکیل ملت: 8فروردین سالروز درگذشت عبدالحسین_سپنتا بود. سپنتا، پدر فیلم ناطق ایرانی است و اول بار همو بود که با ساخت فیلم " دختر_لر" در سال 1312 خورشیدی اولین فیلم ناطق فارسی را ساخت تا هم ایران به جرگه سازندگان فیلم ناطق بپیوندد و هم سنگ بنای سینمای جهانی و ارزشمند ایران گذاشته شود

تاریخ انتشار: 9فروردين1396|19:26

برای یک ایرانی وطن پرست
| کد خبر: 224198

 فعالیت هنری سپنتا به ساخت فیلم دختر لر ختم نشد و این ایرانی وطن پرست با ساخت فیلم هایی ملهم ازادبیات و فرهنگ ایرانی، اثار دیگری را نیز خلق کرد:
دختر لر ۱۳۱۲ خورشیدی
فردوسی ۱۳۱۳ خورشیدی
شیرین و فرهاد ۱۳۱۴ خورشیدی
چشم‌های سیاه ۱۳۱۵ خورشیدی
لیلی و مجنون ۱۳۱۶ خورشیدی


بی تردید سینمای ایران نشو و نما و نیز افتخارات چشمگیر خود را مدیون عبدالحسین سپنتا و تلاش های پیگیر او در خلق اثری ایرانی و ماندگار است با این همه ناسپاسی در حق او تا بدانجا پیش رفته است که امروز حتا گوری نیز از او برجای نمانده است و سنگ قبر او نیز به یغما رفته است.
ساسان سپنتا در مصاحبه خرداد ماه 1392 با خبرگزاری ایسنا در این مورد گفته بود:


"محلی که پدرم در آنجا دفن شده، آرامگاه تعدادی دیگر از اعضای خانواده‌ام از جمله دو مادربزرگ و دایی پدرم نیز هست. در این محوطه بنای طاقی شکلی ساخته شده بود که سقف آن در حال ریزش بود. از آنجا که برخی از اعضای فامیل برای خواندن فاتحه بر سر مزار می‌آمدند، قرار شد این محل را ساماندهی کنیم.


بر این اساس از امام جمعه اصفهان مجوز نبش قبر گرفته شد و اجازه پیدا کردیم تا اجساد را به جایی دیگر منتقل کنیم تا پایه‌های طاق درست شوند. هم‌چنین از آنجا که این محل، سند داشت، با دوندگی بسیار از شهرداری مجوز گرفتیم تا آنجا را بسازیم چون این آرامگاه که در اطرافش منزل مسکونی قرار دارد، به زباله‌دانی و محل شستن ماشین تبدیل شده بود.اما به مجرد اینکه خواستیم آنجا را دیوارکشی کنیم، از طرف قبرستان تخت فولاد آمدند و گفتند که اینجا باید جزو مجموعه تخت فولاد باشد. به همین ترتیب قضیه دچار کشمکش شد و دیواری را که ساخته بودیم، با بلدوزر تخریب کردند و درِ آهنی را که گذاشته بودیم، کندند و بردند".


ساسان سپنتا در ادامه با بیان اینکه به دلیل اهمال موزه سینما و گم شدن برخی آثار پدرش، ترجیح می دهد نسخه دست نویس و تاریخی سناریوی "دختر لر" را نزد خودش نگه دارد، خاطره ی قابل تامل دیگری را نیز تعریف کرده بود:


"حدود 15 –10 سال قبل که در تهران بودم، روزی پیاده به سمت لاله‌زار می‌رفتم که دیدم گوشه‌ای روی یک تابلو نوشته «موزه سینما». پیش از ظهر بود و برای دیدن موزه زنگ آن را زدم. بعد از چند دقیقه خانمی در را باز کرد و گفت موزه تعطیل است و با اینکه خود را معرفی کردم، در را بست و رفت. بعد از آن هم دیگر به موزه سینما نرفتم و الان حتی اگر دعوتم هم بکنند، نمی‌روم".

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top