در سوگ تهیدستی از قعر جامعه

عمادالدین باقی

وکیل ملت: تولد این کانال تلگرامی همزمان شد با یک مرگ، با مرگ یک زندانی ستمدیده. مرگی که سامانه روانی ام را درهم ریخت. درست در لحظاتی که بخاطر درخواست های دوستان متعددی مشغول درست کردن کانال شدم ،زنگ تلفن به صدا در اومدوخبر از حادثه اي داد. حادثه ای که حتی دلم نمی خواست حدس بزنم. «حاتمی اعدام شد».

تاریخ انتشار: 13ارديبهشت1396|00:23

در سوگ تهیدستی از قعر جامعه
| کد خبر: 228253

بهت بود و سکوت. برادرم داوود کنارم بود. احساس سرگیجه کردم. چشمهایم سیاهی می رفت و بعد حال تهوع پیدا کردم اما خویشتنداری برای جلوگیری از انتقال اندوه خود به دیگری، فرض بود. فقط وقتی تنها شدم در کنار خیابانی پارک کردم و برای حاتمی، به حال قانون و عدالت، به حال خودمان و جامعه مان و... گریستم تا آسوده تر به خانه برسم.


پرونده حاتمی نمونه تمام عیاری برای یک آسیب شناسی اجتماعی و حقوقی است و در وقت مناسب باید ابعاد آن روشن و بررسی شود. فرج الله حاتمی مردی فقیر از روستاهای لرستان و شغل او جمع آوری ضایعات بود. از همان ها که شبها در زباله ها جستجو می کنند تا روزی شان را به دست آورند. طبعا دیرهنگام به خانه می رسند.


شب حادثه که به بیغوله اش رفت (خانه ای در وسط بیابانی در رباط کریم که برق هم نداشت و یک شعله قاچاقی کشیده بودند) صدای التماس خانواده اش را شنید. در تاريكي خانه، بدليل خاموش بودن همان يك شعله برق، متوجه حضورسه مرد غریبه در خانه اش شد.همانطور كه صداي التماس زنش را مي شنيد، از نيمه هاي پله كه بالا رفته به پايين سرازير مي شودوبا بر داشتن اسلحه اي كه جایی زیر پله ها قرار داشت و براي روز مبادا پنهان كرده بود، براي ترساندن وبيرون راندن مهاجمين به سمت بالا مي رود.

 

سه یک
بنیاد پیشگیری از ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی
www.3yek.ir


در منطقه آنها اسلحه از قدیم در دست بسياري هست و تهيه آن زحمتي ندارد واو یک اسلحه کمری برای حفاظت از زن و بچه اش در این خرابه های تنهایی، پنهان کرده بود. حالا او بود واسلحه اش وسه مردي عظيم الجثه، خوشبختانه دو مرد به محض متوجه شدن حضور او وداشتن اسلحه، از كنارش گريختند وقصه از آنجا آغاز غم انگيزش رقم خورد كه مرد سوم به دليل تكيه به توانايي بدني خود وجسم نحيف حاتمي، بجاي رفتن وفرار به سمت او مي آيد واولين ضربه چاقو را بر بازوي او مي نشاند كه حمله بعدي باعث ترس حاتمي و شليك مي شود،آن دو با يكديگر گلاويز شده وهر كدام با اسلحه در دستشان بر سر وجان يكديكر مي كوبند ودر غلطيدن تا پايين پله ها دو شليك ديگر رخ مي دهد كه هر دو خونين به زمين مي غلطند.

ازآن دو نفر دیگر، هیچوقت خبری نشد و در دادرسي هاي اوليه هرگز اراده اي براي شناسايي آن دو فرد از جانب دادگاه گمارده نشد،  در حا ليكه اسم يكي از آنها از زبان مقتول برده شده بود كه با ذکر نام از او خواسته بود كه مرا تنها نگذاروحاتمي هميشه مي گفت آنها با ماشين مقتول فرار كردند لا اقل بپرسيد ماشين مقتول را چه كساني به خانواده تحويل داده است واما معمای آن دو نفر در این پرونده ناگشوده ماند.


 ساعاتی بعد حاتمی و همه خانواده اش بازداشت شدند و پس از «بازجویی های فنی» که همه می دانند چقدر رنج آور است جدا جدا آزاد می شوند. خانه ای كه چيزي در آن نبود وبا حادثه سختي كه در آن اتفاق افتاده بود ودر محله اي كه ديگر در دل عشيره اي از مقتول قرار داشت ديگر محل امني نبود كه آزاد شدگان به آن بر گردند و هریک از آنها که آزاد شدند خیابان خواب شدند و معلوم است عاقبت خیابان خوابی، تا اینکه دوسال بعد از طریق بهزیستی همدیگر را پیدا می کنند. چگونگی آشنایی با این پرونده و یافتن زن و فرزند حاتمی خود داستاتی دارد که بماند برای بعد.


دقیقا از سال 1385 یعنی یازده سال پیش، در انجمن پاسداران حق حیات درگیر پرونده او بودیم. انجمنی که از همان آغاز، رویکرد عملی و پرهیز از خبر و رسانه و نمایش را برایش تعریف کردیم تا مبادا حتی اندکی جان محکومان را به خطر اندازد یا شایبه بهره برداری از جان دیگران و مصایب شان پیش آید. کمتر روزی بود که حاتمی در برنامه نباشد. صدها دیدار و گفتگو و اقدام انجام شد که در وقت خود گفته خواهد شد. دردناکي این حادثه پيامي است كه در بر دارد وآن اينست كه وقتی کسی با اینهمه تلاش و در حالی که بسیاری از مسئولان قضایی و غیر قضایی از وضع او خبر دارند اعدام می شود، تصور کنید افراد بسیاری را که هیچکس از حال و روزشان خبر ندارد.

جالب اینکه حتی در سال 1386 در میانه بازجویی هایم در زندان درباره انجمن دفاع از حقوق زندانیان، بهانه ای دست داد تا قصه حاتمی به مامور امنیتی گفته شود شاید آنها که بخاطر پرونده های سیاسی و امنیتی روابط تعیین کنننده و ویژه با دستگاه قضایی دارند لااقل یکبار هم در چنین موضوعی وارد عمل شوند اما دریغ و افسوس از کمترین عنایت.

در این سال ها عده زیادی همراهی کردند تا حاتمی نجات یابد. بارها برای جلب رضایت اقدام شد. فرزندان مقتول که به سن قانونی رسیده بودند با ترس و لرز رضایت دادند. وارث حق پدر مقتول، برادران مقتول شده بودند. جمعی از اشخاص وشخصيتها واعضاي كميته جلب رضايت انجمن دفاع از حقوق زندانيان وپاسداران حق حيات... برای جلب رضایت رفته بودند. در این یازده سال، همه راه های حقوقی پیموده شد. سه بار حاتمی تا چوبه دار رفت اما با تلاش های فراوانی بازگردنده شد.


در همه این سال ها هر زندانی ای که او را دیده بود از اینکه بیسواد بود اما در زندان حافظ قرآن  شده و نجیب و با خدا بود سخن می گفت.  زندان هم حسن اخلاق و رفتار حاتمی را گواهی می کرد. در ابتدا ابهامات و مسائلی در پرونده وجود داشت اما در گذر زمان رفع می شد. شگفت این بود که 1- گزارش تحقیقی مفصل معاون دادستان وی را در مقام دفاع می داند. 2- فرزندان مقتول دوبار رضایت کتبی داده اند اما تاوان را هم پرداخته اند و 3- فتوای سه تن از مراجع با اشاره به ذکر جزییاتی از پرونده دلالت دارد که او مستحق قصاص نیست و حتی یکی از آنها(آیت الله سبحانی) دیه را هم ساقط دانسته اند. 4- قانون جدید مجازات اسلامی مصوب 1392 درباره دفاع مشروع، مستندی را برای مساعدت در حق او فراهم کرده بود. 5-  دفاعیات خانم فتحعلیان و دفاعیات خانم لیلا حیدری وکیل او و از قدیمی ترین وکلای همکار گروه حقوقی حق حیات به تنهایی مستدل و اقناع کننده است ولی متاسفانه برای اعاده دادرسی به شعبه 38 رفت.


در این سالها دهها پرونده را پی گرفتیم و هیچیک را رسانه ای نکردیم. در برخی کامیاب ودر برخی ناکام بودیم اما هیچیک به قدر این یکی سامانه باورهایم را بهم نریخت. به او می گفتم سر آدم بیگناه تا پای دار می رود اما بالای دار نمی رود و هربار بازگشتنش را از پای چوبه دار دلیل آن می گرفتم هرچند هربار که تا آستانه مرگ رفت، طعم اعدام را چشیده شده بود. اکنون دیگر آن باور فریبنده را ندارم و دیده ام کسانی بالای دار رفته اند که یا بیگناه بودند یا دست کم شبهه ای در پرونده شان وجود داشته که از نظر حقوقی و شرعی شبهه موجب توقف می شود.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top