هارلی دیویدسون هایی که داشته ایم!

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: هركسي، در يك جاي خاطراتش، روزي وجود دارد كه در آن روز خيال كرده كه چيزي را يا كسي را دوست دارد نه اينكه دوستش نداشته باشد، خيال كرده آن چيز را براي هميشه دوست خواهد داشت و آن را براي هميشه خواهد داشت.

تاریخ انتشار: 22خرداد1396|16:41

هارلی دیویدسون هایی که داشته ایم!
| کد خبر: 232842

هركسي در يك روزي از زندگي اش، يعني يكي از آن روزهاي كشدار كه بوي خواب مي دهد و خميازه و شايد هم شبي، يكي از آن شب هاكه آدم اندازه همه عمرش، فكر مي كند، بالاخره ياد آن چيزي كه زماني فكر مي كرده خيلي دوستش داشته و خيال مي كرده هميشه خواهدش داشت، مي افتد و به جاي آن همه روزها كه صرف" دوست داشتن" شده، شايد در يك لحظه كه كوتاهتر از يك ثانيه باشد، مي فهمد:" از دوست داشتني سابق، فقط خاطره اش مانده ".

تنها چيزي كه مي تواند يك دوست داشتني سابق را همچنان در ذهن آدم سرپا نگه دارد، نه خودش كه آن روزها و آن احساسات و آن آدم هايي است كه همراه خودش آورد، حالاست كه اگر همراهان آن دوست داشتني سابق، حس خوبي بدهند، مي شود گذاشت لب طاقچه خاطره بماند و اگرنه كه هيچ. اين جوان هاي خندان كه انگاري عكس را انداخته اند كه دست ات بياندازند، جوان هاي ده پدرم هستند، آنکه باعث و باني خريد اين موتورها شد هم در ميان شان. چهل و اندي سال پيش است، همان روزها كه تب موتور"هارلي ديويدسون" تا ده هم رسيد و جوان هايش هم فكر كردند كه چه چيزي دوست داشتني تر از هارلي ديويدسون؟!

در چه جاده ها، تپه ماهورها، دامنه ها و دشت ها، صداي قهقهه اين جوان ها با صداي اگزوز هارلي ديويدسون، مخلوط شد و در كمرگاه كدام مسيرها، رد لاستيكِ چرخ های هارلي ديويدسون ها همديگر را قطع و وصل كرد؟! با صداي اين موتورها، پيرترها چقدر غرولند كرده اند از جوانان سر به هواي علافـ روزگارخودشان و بچه ها چقدر هيجان زده شده اند از اين چيز عجيب و غريب و دخترها چقدر سرك کشیده اند براي سرنشين هايش و سرنشينانش چقدر فشار آورده اند به موتور كه تندتر براند و گردو خاكي بپا كند جلوي چشم آن دخترها كه يواشكي مي پاييدنشان؟!

خدا مي داند! از اين موتور سوارها، هيچكدام حالا زنده نيست. هر كدام به سرنوشتي مبتلا شدند و به گوشه اي آرام گرفتند و حالا، ردشان هم بر هيچ مسيري نمانده. آن خنده هاي سرمستانه عهد شباب هم در يكي از دالان هاي رو به زوال زمان و هستي، گم شد، روزهاي واپسين هيچكدامشان هم يادي از اين خنده ها نداشت. يكي به جنگ، يكي به تصادف، يكي به توقف ناگهاني قلب و یکی به فراموشی و تنهایی شاید.....

 حالا اگر اين جاده را بروي انگار كه روي شانه يك سالخورده نسیان زده دست مي كشي، از بس از هيچ جا و هيچ چيز و هيچ كس نشان ندارد. اين عكس هم حالا انگار، خنده ها را ماسيده نشان مي دهد و آن هارلي ديويدسون ها هم بعيد است سرنوشتي متفاوت داشته باشند.


 در ذهن و روح هر آدمي يك" هارلي ديويدسون" هست، و كلي آدمِ همراهش، كه الان هيچ نشاني از آن باقي نمانده، جز همان چيزها كه هارلي ديويدسون هركس با آدم هاي همراهش و در جاده هاي خنده و سرمستي گذشته، بر ترك خود نشاند و براي هميشه رفت! هركس يكي از اين هارلي ديويدسون ها داشته، با آن خنديده و بخاطر آن چه ها كه نكرده و نديده است. هارلي ديويدسون ها خاطره ماندگار آن شتابي هستند كه در حركت هر آدمي انداخته اند و بعد كم كم به پت پت افتاده اند و ديگر هيچ. بيشتر غم و اندوه آدم ها، غم و اندوه هارلي ديويدسون هاي گذشته است، هركس هم در گذشته يكي داشته و لابد مثل آن جوان میانی که ویر هارلی دیویدسون اولی به جان او افتاده است، تا مدتها به بقيه هم توصيه اش را مي كرده.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top