مجازات بدنی و جامعه شناسی حقوق کیفری

وکیل ملت: بی تردید سزادادن یک فرد مجرم همیشه امری طبیعی بوده است. مجرم کسی است که نظم اجتماعی را به هم زده است. برای توجیه و چگونگی کیفر، علم «کیفرشناسی» بوجود آمده است. علم کیفرشناسی متفاوت با علم جرم شناسی است، در این علم دو دسته گرایش عمده برای توجیه کیفر مجرمین و نظام کیفری وجود دارد.

تاریخ انتشار: 14تير1396|19:27

مجازات  بدنی و جامعه شناسی  حقوق کیفری
| کد خبر: 235726

دسته اول، سزاگرایان: این دسته عمدتا از طرفداران «مکتب عدالت مطلق» می باشند. کانت فیلسوف نامدار آلمانی در توجیه فلسفی این روش سرآمد دیگران است. در این گرایش، سزا یا مجازات، طلب مجرم است. به هر قیمتی، مجازات باید بر مجرم تحمیل شود بدون در نظر گرفتن تاثیرات این مجازات بر جامعه و اساسا نتیجه مجازات بر فرد و جامعه. سزاگرایان، مجازات را وسیله ای برای انتقام از مجرم می پندارند. چون مجرم، نظم جامعه را زیرپا گذاشته است.


دسته دوم، پیامدگرایان: این دسته تحت تاثیر جریانات سودگرا در فلسفه غرب همچون «جرمی بنتهام» می باشند. اینها معتقدند که مجازات باید یک اثری و یا یک نتیجه ای برای فرد یا جامعه داشته باشد و اگر فاقد سود و نتیجه و یا حاوی زیان برای فرد و جامعه باشد، اِعمال آن کاری عبث و بیهوده است. در میان پیامدگرایان، نحله های مختلفی وجود دارد از «چزاره بکاریا» که معتقد به نظام کیفری بود تا «گارفالو» که از بیخ و بن وجود نظام کیفری را زیر سوال می برد، در دسته پیامدگرایان جای دارند. چون تمام نحله ها برای حصول نتیجه ای ملموس، به مقوله کیفر نگاه می کنند.


در طول تاریخ ، مجازات هایی برای کیفر دادن مجرمین ابداع شده است که شاید بتوان مجازات ها را در دو دسته تقسیم کرد: مجازات های بدنی و مجازات های غیربدنی. در مجازات های بدنی، مجرم از جان خود، تاوان جرمش را پرداخت می کند. یا بوسیله اعدام که تمامیت جان خود را می دهد یا مجازات های دیگر همچون شلاق و قطع عضو ... که ضمن درد و رنج، به سزای عملش می رسد. در مجازات های غیربدنی، مجرم نه از جان خود بلکه از آزادی و مال و آبروی خود، تاوان عملش را پرداخت می کند. مثلا با مجازاتهای سالب آزادی همچون زندان و تبعید و مجازات های مالی همچون جریمه و توقیف اموال و ...


مجازات های بدنی توام با یک خشونت و تحقیر می باشند که ریشه در سیر تحول دولت ها در امر قضاء دارد. جوامع تا قبل از استقرار دولت ها دارای یک سیستم دادگستری تحت عنوان «دادگستری خصوصی» بودند که در آن افراد و قبایل راسا اقدام به مجازات می کردند و مجازات رنگ و بوی انتقام داشت. دولتهای مدرن اولیه هم نیل به قدرت نمایی داشتند تا سیطره خود بر جوامع را تثبیت کنند. اما بعد از تحولات نیمه دوم قرن نوزدهم و سربرآوردن علم جامعه شناسی سیاسی و شکل گیری یک هویت جدید تحت عنوان «جامعه مدنی» به عنوان رابط بین دولت و توده، از اقتدار دولت ها کاسته شد

.اخلاق جدید و حقوق بشر، فلسفه مجازات ها را تغییر داد. دیگر مجازات به معنای انتقام از مجرم نیست. هدف از مجازات تسکین بزه دیده هم نیست. چون انتقام با فلسفه شکل گیری علم حقوق در تضاد است. بقول مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان، «حقوق، رسوب تاریخی اخلاق است».

هدف از قانون و مجازات، حفظ نظم و ثبات و تقویت فضیلت در جامعه است و پذیرفتنی نیست که نهاد دولت با یک رذیلتی بنام «انتقام»، اقدام به خشونت بزند، هرچند در مقابل مجرمین خطرناک. می توان مجرمین خطرناک را با بطور موقت یا ابد از جامعه جدا کرد. تجربه نشان داده که مجازات بدنی تاثیری در کاهش جرایم ندارند. در حال حاضر حدود 120 کشور همه مجازات های بدنی را لغو کردند و مجازات های غیربدنی را جایگزین نمودند و نتیجه درستی هم گرفتند. مجازات باید بخاطر نتیجه آن اِعمال شود، نه بخاطر خود مجازات و یا انتقام.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top