با ترجمه ده‌ها کتاب نه ماه از سال را در فقر سر می‌کنم

وکیل ملت: خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)با «سهیل سُمی» مصاحبه ای انجام داده است که به نظر من به شدت تاثربرانگیز و مایه شرمساری است. اگر اهل کتاب باشید دست کم یک بار نام این مترجم پرکاررا خوانده اید.

تاریخ انتشار: 24تير1396|15:22

با ترجمه ده‌ها کتاب نه ماه از سال را در فقر سر می‌کنم
| کد خبر: 237012

مترجمی که ده ها عنوان رمان که بیشتر آنها هم رمان هایی از نویسندگان بزرگ جهان است توسط او به جامعه ایرانی معرفی شده است اما مناسبت مصاحبه جدید ایبنا با وی به خاطر ترجمه یک کتاب در حوزه روانشناسی عامه پسند است. مصاحبه شونده از اینکه سهیل سُمی برخلاف آثار قبلی رو به ترجمه این گونه کتاب ها آورده تعجب کرده است اما پاسخ سهیل سمُی تکان دهنده است:

برخی گفته های این مترجم در این مصاحبه بدین شرح است:
🔸من با حدود صد ترجمه و کلی مقاله، نه ماه از سال را در فقر مطلق سر می‌کنم. به جز معدودی از ترجمه‌هایم، اکثر آن را به دلیل نیاز مالی و این‌که از سن کم مسئول خانواده شده‌ام، به ناشران واگذار کرده‌ام..
 
🔸تا وقتی جوان‌تر بودم، عشق به ترجمه چشمانم را بسته بود. جز متن هیچ چیز نمی‌دیدم. در عالم خیال با هنری میلر در خیابان‌های وبلج قدم و حرف می‌زدم.  از خانم اتوود در مورد زن‌ها و روحیات‌شان سوال می‌کردم. با ساموئل بکت حرف می‌زدم و سعی می‌کردم درک کنم که چرا آن‌طور عمل کرد. اما فشار مالی بیش‌تر و بیش‌تر شد.

«سقوط آزاد» و «محصور در خشکی» خانم لسینگ و هنری میلر و خیلی کارهای دیگر را ترجمه کردم. همین معدود کارها را به امید خوانده شدن و تجدید چاپ شدن، ترجمه کردم و در کار ترجمه کم‌فروشی نکردم.این متن‌ها به حتم کم و کاستی دارند، اما حد نهایت توان من در آن سال‌ها بوده اند. اما چه شد؟ «سقوط آزاد» نه تنها تجدید چاپ نشد، بلکه همان معدود تیراژ نخست هم فروش نرفت. کار هنری میلر را بدون دسترسی به کامپیوتر با خون دل ترجمه کردم. تمام این کارها، در این ‌چهارده کار هنری میلر را بدون دسترسی به کامپیوتر با خون دل ترجمه کردم. تمام این کارها، در این ‌چهارده سال چه عایدی‌ای برایم داشته است؟ نه مرکزی و نه دانشگاهی و نه کانونی، هیچ جا حمایتم نمی‌کند. در مازندران که مسئولان فرهنگی از وجود آدمی به نام سمی بی‌خبرند. در تهران هم، همه درگیر کاروبار خودشان هستند.


🔸درکل، این کار و راهی است که خودم انتخاب کرده‌ام.از کسی طلبی ندارم. مردم کشورم بدون درنظر گرفتن مشکلات من و نظایر من هم، به قدر کافی گرفتاری دارند.


🔸باز هم کتاب در عرصه روان‌شناسی ترجمه خواهم کرد. کتاب بعدی، اگر عمری باشد، به حتم از ریچارد بوتبی خواهد بود. همان نویسنده کتاب «فروید در مقام فیلسوف» که پیش از این ترجمه و منتشر کرده‌ام. می‌پرسید نگران آسیب خوردن به وجهه‌ام نیستم. خوب نه نیستم. کدام وجه؟ وقتی بام تا شام درگیر حل ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی هستم، چه فرصتی برای فکر کردن به وجه می‌ماند.  اگر دین به ادبیات کشورم است که به گمانم در حد توانم کم نگذاشته‌ام. بسیاری از رمان‌ها را به این عشق ترجمه کردم که رمان‌نویسان کشورم، آن‌ها که احتمالا زبان دوم یا سوم نمی‌دانند، آن‌ها را بخوانند؛ شاید کمکی در نوشتن‌شان باشد. اما زندگی در عین کوتاهی بلند هم است. من مانده‌ام و نیازهای برآورده نشده هرروزه زندگی‌ام. آن‌هم نه نیازهای خاص؛ بلکه نیازهای اولیه و بسیار ابتدایی. حال، حق ندارم کاری مثل «چرا عاشق می‌شویم» را ترجمه کنم؟ به امید این‌که تجدید چاپ شود و از رنج اقتصادی و روحی‌ای که می‌کشم کم شود؟ تازه همان را هم به دلیل شرایطم واگذار کردم و حالا هیچ عایدی‌ای از تجدید چاپش ندارم.


 🔸وقتی برای یک کتاب کلی وقت می‌گذارم و حتی پول خریدن عینک ندارم تا چشمم اذیت نشود، حق ندارم به امید تجدید چاپ کاری دست به ترجمه بزنم؟ وقتی رمان «نکسوس» هنری میلرممنوع الچاپ شد و من در عین ممنوعیتش، نشستم و «مدار راس‌السرطان» میلر را ترجمه کردم؛ وقتی رمان «نوسترومو» جوزف کنراد، با آن زبان متکلفش، را ترجمه کردم و... حالا در 47 سالگی کارم شده این‌که شب و روز از خودم بپرسم: آیا با انتخابم به خودم و خانواده‌ام خیانت کرده‌ام یا نه؟


🔸 با همه این تفاسیر، حالا حق ندارم کاری از نویسنده‌ای مثل فیشر ترجمه کنم تا شاید فروشی بکند و از بارم کم کند؟ آن هم در شرایطی که می‌بینم مترجم‌های جوان‌تر پنداری خیلی بیش‌تر از من، رگ خواب مردم دست‌شان است و با ترجمه سه یا چهار کتاب به قدر یک سوم زندگی حرفه‌ای من درآمد دارند.  رمانی را که خودم می‌نویسم، ماه‌ها است که زمین مانده است. آیا این‌جا مثل غرب، موسسه‌ای وجود دارد که گرنت یا کمکی بکند تا من رمان خودم را تمام کنم؟ می‌دانم که هم‌وطنانم هم همین مشکلات را دارند. اما راستش من دیگر بریده‌ام. فرق است میان نیاز و نیاز. اما در ایران این کلمه دست‌وپاگیر «آبرو» باعث می‌شود، خیلی‌ها مثل من سکوت کنند. البته نه این‌که شکستن سکوت کمکی بکند، اما چون پرسیدید سر درد دلم باز شد.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top