عددهای عاشقِ مریم

دکتر مسعود میری پژوهشگر

وکیل ملت: از کودکی ، هر وقت اعداد ریاضی را می‌دیدم ، حسی غریب مرا به فیثاغورث و هرمس می‌انداخت. فیثاغورث را در دوران صباوت ، چنانکه از اهل خانه شنیده بودم، خانه‌ای که بیشتر لحن شریعت و مذهب از طریقت زیست‌ش بر‌می‌آمد تا عدد و ریاضیات ، اما گویی ریاضت و ریاضیات در فیثاغورث به هم جمع می‌آمد.

تاریخ انتشار: 24تير1396|21:29

عددهای عاشقِ مریم
| کد خبر: 237047

ریاضت، سختکوشیِ عالم و طالب را به چشم‌ می‌آوٙرٙد و ریاضیدان‌ها در سختکوشی و طلب، نماد ریاضت‌اند. در تعاقبِ یک فکرِ دینی، ریاضیات و ریاضت، به طرز خلوص و تنزیه عالِم و مُتٓعلِّم وابستگی دارد.با این وصف برای نگارنده، فیثاغورث و ریاضیات در پردهٔ وهم و پندار واقع شدند و زمانِ سپری‌شونده آنها را به ژرفای خیالاتم پرتافت.

بعد‌ها بود که به رسم داغ گذاشتن کثرت رخدادها بر حرکات ذهن ، در خاطره‌هایم، ریاضیات در صورت و هیبتِ رفیقی در مدْرٙسِ جامع‌المقدمات و صرفِ‌میرخوانی حلول کرد. نوجوانی که در ریاضیات استعدادی خارق‌العاده داشت و در ایام آغازین ِ جنگ به جبهه رفت و بازنگشت. شهید ملایی از ریاضیات به ریاضت آمده‌بود اما گویی نیافته نیافته به یافتن نوعی زندگی در مرگ ، مرگی که لابد دوست داشته رگه‌های حیات جاوید را در آن بکاود. اما به راستی کاویدن مرگ ، لغزیدن در مرگ اگر نیست پس چیست؟


از هفده سالگی ، از شهادت محمودرضا ملایی تا پارسال ، ریاضت و ریاضیات را چنان پردهٔ جان و خیالم خط‌نسیان و فراموشی کشیده‌بود ، که گویی هرگز ریاضیات در ربع مسکون نبوده و نیست. پارسال کتاب شعری منتشر کردم که تو گویی‌ریاضیاتِ عصیان بر علیه جنگ و خشونت را رونویسی می‌کند ، معادله‌ای از رنج و وحشت ، از ترور و خشم ، از مجادله در مرگ و درافتادن در دام مرگ و ضجه‌ای برای آرامی ، صلح ، مهربانی ، با شاخه گلی در دهان تفنگ‌ها. کتاب را به ریاضتِ یک ریاضیدانِ از دست رهیدهٔ بیابان ، به شهید ملایی هدیه کردم .

گفتم حالا دیگر از مرگ نباید هراسید ، اگر چه دستان از ابتذال شکننده‌تر باشد. تا نام آن دخترِ ریاضیدانِ ایرانی در بانگ رسانه‌های جهان رقصان شد و چنان رفیع بر بلندای سنت علم عددها و رسم‌های این دانش‌عجیب آرام گرفت که گویی همیشه ، از دیر و دور ، مریم میرزاخانی دانشمند بوده ، و یادآوری این که هنوز در عهد شباب است و جوانی ست برومند ، به باورم آسودگی نمی‌گرفت. تا گاه کلماتی در باب او می‌خواندم و شاید خوشوقت بودم که او از ریاضیات زندگی به ریاضت آن خانه خراب نشد و تا دیر و دور خواهد زیست. و صبح امروز، تا پای در مترو گذاشتم، حدیث این دخترک نوجوان پارس آبادی ( آتنا ، آه چه دردآور بود قصهٔ مرگ‌اش) و آن دختر جوان ریاضیدانِ ما ، مریم  میرزاخانی، دلم را لرزاند.


حالا او هم از ریاضیات جهان دل برید و به ریاضت آمده‌بود،گویا، اما لااقل فرق شهید ملایی با مریم در این بود که مریم ریاضیات ِ ریاضت را در متن خردورزی و علوم جدیده درج کرد، زندگی را بیشتر از آن نوجوان ناتمام به تمامیت آزمود، گرچه در علم تمامیت در یک سفر آغاز می‌شود و در دریاهای عددهایِ وجودیِ همو به بندری دیگر پهلو می‌گیرد. بندرهای بعد برای مسافران بعد باقی می‌ماند تا سفری نو و تمامیتی نوتر از راه برسد.
گاه از عددهای بی‌پایان سرگیجه می‌گیرم، همانطور که یک ریاضیدان از اوهام و خیالات یک شاعر یا نویسنده سرش به چرخ می‌افتد ، اما این عددها نیستند که آدمان را به‌هم متصل و متحد می‌کنند ، این آدمانند که عددها را به هم گره زدند، تا بشر بتواند تا همین بلندا و ارتفاع خودش‌را بالا بکشد:
جان گرگان و سگان هر یک جداست
متحد جانهای شیران خداست

جمع گفتم جانهاشان من به اسم
کان یکی جان صد بود نسبت به جسم

هم‌چو آن یک نور خورشید سما
صد بود نسبت بصحن خانه‌ها

لیک یک باشد همه انوارشان
چونک برگیری تو دیوار از میان.

مریم میرزاخانی، در این لحظات، به اقلیم خاطره‌ها و یاد‌های ما پرّان شد. جامعه‌ای که زنان و مردان بزرگش را پاس نمی‌دارد ، عالمان‌ش را تکریم نمی‌کند ، و مصلحان‌ش را به حرمت نمی‌خواند ، نان روشنی بر سفره‌اش نخواهد درخشید، و سحر حلال هنر و خردمندی جایش را به شعبدهٔ حرام جهل خواهد سپرد. به احترام جان متعالی این دانشمند بزرگ ، از جان برمی‌خیزیم و چراغ وجودش را به روشنای یادها خواهیم برد.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top