جایگاه حقوق بشر در استراتژی سیاست خارجی آمریکا

وکیل ملت: پس از پایان جنگ سرد ایالات‌متحده تلاش کرد تا برای پیشبرد نظرات خود در جهان ازمساله حقوق بشر استفاده مضاعف تری کند. از دلایل این استراتژی کم هزینه بودن، فراگیر بودن و نفوذ پذیری آن در دیگر جوامع بود.

تاریخ انتشار: 27مرداد1396|23:40

 جایگاه حقوق بشر در استراتژی سیاست خارجی آمریکا
| کد خبر: 240949

برای همین منظور این کشور تلاش کرد تا حقوق بشر را  از راه شورای امنیت، مجمع عمومی و همچنین از راه نفوذ در شورای حقوق بشر سازمان ملل پیگیری نماید. در این زمینه، این موفقیت‌ها را نیز به دست آورده است:
1-ایالات‌متحده در پایان جنگ سرد توانست در گسترش مفهوم صلح توسط سازمان ملل که بیشتر تحت فصل ششم منشور و مربوط به حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات است نسل دوم عملیات حافظ صلح برای تحقق مضامین حقوق بشری را شکل دهد. نیروهای حافظ صلح سازمان ملل بیشتر برای بهبود شرایط حقوق بشر و ایجاد و تحکیم صلح لیبرال دموکراتیک فعالیت می کنند و آمریکا به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در مجوز نسل دوم نیروهای حافظ صلح نقش داشته دار. شورای امنیت سازمان ملل در تاریخ خود هرگز نیروهای حافظ صلح نظامی بدون حمایت آمریکا مستقر نکرده است.


 2- ایالات‌متحده درزمینه گسترش فصل هفتم منشور سازمان ملل که بر اساس آن تصمیمات الزام‌آور و قهرآمیزی را به عهده شورای امنیت قرار داده است توانست دامنه صلاحیت شورا تا مسایل  داخلی دولت‌ها را پیش ببرد. سیاست‌های ایالات‌متحده در رابطه با قطع‌نامه‌هایی که در شورای امنیت با ملاحظات حقوق بشری صادر شد مانند قطع‌نامه شورای امنیت در رابطه با سرکوب کردهای عراق توسط دولت صدام حسین در سال 1991 و یا قطعنامه 1970 در رابطه با موضوع لیبی در همین زمینه است.


همچنین دولت جورج بوش پسر در سال‌های 2002 و2006 ، دو سند امنیت ملی منتشر نمود. این اسناد علاوه بر این‌که سندي بالادستی در اسناد امنیتی ایالات‌متحده محسوب می‌شوند، دستورالعمل سیاسی و امنیت درزمینه امنیت ملی آمریکا نیز هستند.در این اسناد به‌خصوص در سند سال 2006 ، امنیت ایالات‌متحده را متأثر از وضعیت درونی کشورها دانسته‌اند. به‌گونه‌ای که بین آزادي در آمریکا و آزادي در دیگر کشورها رابطه مستقیمی برقرار نموده‌اند و تنها راه ایجاد صلح در جهان را بالا بردن آزادی‌های اساسی از طریق براندازي نظام‌های خودکامه، بالا بردن کارآمدي دموکراسی‌ها، تجارت آزاد و سیاست‌های مبتنی بر توسعه دانسته‌اند.
  دمکراسی و حقوق بشر، صلح و حقوق بشر، امنیت بین‌المللی  وحقوق بشر ازجمله مسائلی هستند که در دوران بعد از جنگ سرد با مفاهیم توسعه، پیوند زده شده است. درزمینه صلح و امنیت بین‌المللی، باید گفت که مفاهیم و پدید ه هایی چون مداخلات بشردوستانه گسترش دامنه دادگاه‌های بین‌المللی درزمینه مسئولیت شخصی رهبران سیاسی، لایه‌های امنیت بین‌المللی حقوق بشر در مناسبات دوجانبه و چندجانبه را مطرح می کند. به‌علاوه، بعد از 11 سپتامبر 2001 ، حقوق بشر بحث در خصوص توازن بین امنیت و احترام براي آزادی‌های مدنی و تنش بین حقوق بشر و امنیت مجدداً مطرح‌شد که فرصتی برای  ایالات‌متحده فراهم آورده است تا نقض حقوق بشر از سوی کشورهای مختلف را بهانه‌ای برای مجازات و تحریم‌های یک‌جانبه علیه این کشورها قرار دهد.

استراتژی ایالات متحده می طلبد تا تحریم‌ها را ازنظر حقوق بشری به شکلی طرح‌ریزی کند که سایر کشورها نیز به انجام اقدام مشابه روی‌آورند و نوعی عرف در رعایت حقوق بشر در سطح بین‌المللی به وجود آید.همچنین  ایالات‌متحده سعی دارد تا برای حفظ هژمونی و ارتقاي ميزان مشروعيت نظام سياسي خود از ديد افکار عمومی بین‌المللی، مديريت افکار عمومی، سازمان دهی و جهت‌دهی به نظم جهانی را با تقویت این ارزش‌ها در جهان بگستراند.


 اگرچه معیار مشخصی برای سنجش کیفی حقوق بشر در کشورها وجود ندارد ولی با استناد به بعضی آمارهای کمی نظیر نسل‌کشی می‌توان به نقض حقوق بشر را در کشورهایی محکوم کرد.در صورتی که آمار و استناد قابل قبولی وجود نداشته باشد ایالات‌متحده سعی می نماید با بیان مسائل کیفی و ابراز نگرانی کلی از نقض حقوق بشر در یک کشور و تحریک افکار عمومی به مداخله سیاسی بپردازد. ابراز نگرانی گامی در جهت امنیتی سازی وضعیت حقوق بشر در یک کشور و لزوم اقدامات در این خصوص است.

هرچند که سند تنظیم‌شده حقوق بشر بدون اتفاق‌نظر تمامی کشورها بوده، اما عده‌ای معتقدند پیشینه انقلاب فرانسه، انقلاب امریکا و ظهور نازیسم مقدمه‌ای بر مفاد حقوق بشر است. ایالات‌متحده از نقش خود در دفاع حقوق بشر، از تلاش‌های گذشته چون لغو برده‌داری  در ۲۲ ژوئیه ۱۸۶۲ توسط آبراهام لینکلن و مقایسه وضعیت آمریکا با کشورهای دیگر ازجمله چین تنها بخش بزرگی از حقایق را که در آن ارزش‌هایی مثل حقوق بشر در کنار منافع آمریکا قرار می‌گیرند را پنهان می سازد.

امروزه مفاد حقوق بشر تدوین‌شده موردنقد کارشناسانی است که بدون در نظر گرفتن سابقه تاریخی و فرهنگی هر کشور و تنها با معیارها و تجربه‌ی غربی تدوین شده است. برای مثال فرهنگ اطاعت پذیری در کشورهای شرق آسیا یک مسئله جاافتاده و موردپذیرش مردم است درحالی‌که غرب سعی دارد تا با طرد گرایش و خواسته مردم الگوی خود را تحمیل کند. همچنین می‌توان گفت مفاهیمی از آزادی و دمکراسی با درک متفاوتی از غرب پذیرفته می شود  و این در حالی است که غرب با گسترش الگوی خود و فراگیر کردن آن، بجای درک این تفاوت، دیگران را به درک ارزش‌های خود وا‌می دارد.


 از نگاه سیاستمداران آمریکا تلاش برای جهانی‌سازی و گذر از مرزها بدون آنکه توازن این بی‌مرزی برهم بخورد نیازمند پیاده شدن یک الگوی مشخص و قابل‌فهم همگانی است و حقوق بشر و تنظیم دمکراسی با الگوی غربی لازمه آن بشمار می‌رود. ازاین‌رو هرچند نقد به نقض حقوق بشر چون نسل‌کشی توسط یک کشور می‌تواند تا حدودی از وقوع جنایات و فجایع وحشتناک جلوگیری کند و  تأثیر مثبت بر اوضاع داخلی یک کشور با فشارهای خارجی بگذارد اما نباید ازنظر دور داشت که ایستارهای حقوق بشری در شرایط جغرافیایی و داخلی یک کشور می‌تواند با الگوی پیش‌فرض تنظیم شده جهانی مطابقت نداشته باشد

بطوریکه امروزه می توان این تفاوت را در عمل به خاطر شرایط واقعی و عینی و گاهاً مسایل مهمتری چون امنیت و احساس خطر به خاطر مسایلی چون تحریکات خارجی و قومی مشاهده کرد. اهمیت این مساله از آنجا ناشی می شود که خود ایالات‌متحده نیز متهم به عدم رعایت حقوق بشر است. این کشور با رسوایی‌های نقض حقوق بشر از سوی خود در زندان‌ها و تجاوز به حقوق شهروندی و اقلیت‌ها در خاک آمریکا سال‌ها موردنقد کارشناسان و سیاستمداران دیگر کشورها قرارگرفته است. نقض حقوق بشر توسط اسراییل یا کشتار زنان و کودکان توسط حامیان خود و حتی اولین سفر یک رئیس‌جمهور جدید به یک کشور ناقض حقوق بشر از نمونه‌های آن است.در کارنامه مدافع حقوق بشری آمریکا انواع کودتاها، انقلاب‌های خونین و رنگین، حکومت‌های دست‌نشانده‌ها را می‌توان یافت.


 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top