درباره قتل وکیل دادگستری

وكيل علي اسدالله پور كريمي

وکیل ملت: خبر، تكان دهنده است، همكار جوان من به قتل رسيده است و هر روز خبر جنايات، بي احترامي ها و حكايت هاي تلخ همكاران من، هولناك تر مي شود؛

تاریخ انتشار: 30مرداد1396|15:50

درباره قتل وکیل دادگستری
| کد خبر: 241351

قاضي محترمي چشم در چشم من مي گويد پروانه ات بي ارزش است ، دادياري چشم در چشم دو همكار من ، مي گويد شما بيسواد هستيد و وقتي با عبارت متقابل شما بيسواد هستيد مواجه مي شود كيفرخواست عليه اش صادر مي شود، لايحه همكاري مفقود مي شود( به گفته ي خود همكار، پاره مي شود ) وقتي معترض مي شود با كيفرخواست مواجه مي گردد، سخنگوي همان داديار در سخنراني هاي گاه و بيگاهش مدام بخشي از وكلا را بخشي از مفسدين جامعه معرفي مي نمايد و جالب اينكه همين سيستم، وكيل هم جذب مي كند، در سريال ها و برنامه هاي تلويزيوني نيز هريك لگدهايي نثار تن نحيف وكالت مي نمايند.

آقايي پرنفوذ مثلا دكتر مشاور فلان مقام، تصميم مي گيرد به خودش و فارغ التحصيلان كمك كند كه قانون را دور بزنند و از اين تن نحيف چيزي باقي نگذارند و الحمدلله ابر و باد و مه و خورشيد و تلويزيون و روزنامه و همه وهمه را كنار خود مي يابد .


 به دادسراي كانون مي روم، براي دفاع از همكاري كه با چنين كيفرخواست هاي مغرضانه دادسراي عمومي مواجه شده است، داديار، محترمانه ميفرمايد بايد تمبر مالياتي بزني چون ممكن است دادستان ايراد بگيردحتي أگر وجهي دريافت نكرده باشي! چوون دادستان كانون ايراد ميگيرد! خودروي همكاري توسط موكل به آتش كشيده مي شود و خود وي را تا سرحد مرگ مي زنند، صاحبان! كانون ميفرمايند برو جلو ما هستيم ولي جلو نمي آييم، هوايت را داريم، عجب! همكاري با گلوله كشته مي شود، همكاري خفه مي شود و اين آخري كه خودش به آتش كشيده مي شود ...

دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش...

ساعات بيشتري صبر كردم تا يادداشت من تماما احساس نباشد، تا شايد منطقي فكر كنم كه اين قتلي است مانند ديگر قتل هاي جامعه و اتفاقي عجيب رخ نداده است، تنها يك حادثه اجتماعي بوده است ولي نمي توانم اينگونه فكر كنم.

وقتي زيان ديده يا مجني عليه تنها با بيست ميليون تومان مال از دست رفته، طوري با من حرف مي زند كه انگار دنيايش به آخر رسيده، وقتي محكوم له پرونده، در جلسه اعسار محكوم عليه از پرداخت محكوم به، از شدت ناراحتي سكته و دق مي كند و مي ميرد، وقتي در پرونده خانوادگي ، زوج، وكيل همسرش را رقيب ناموسي اش مي بيند، وقتي ائمه جمعه و واعظان مي فرمايند از مجرمين دفاع نكنيد و مال بأخته ، وكيل متهم را شريك جرم متهم ميبيند، وقتي من مستقيما با طرفين جرم و جنايت دست و پنجه نرم مي كنم، وقتي مستقيما با حقوق شرفي ، مالي، عيني و زندگي مردم سركار دارم ، قطعا بيشتر در خطر جاني هستم.
بله، مشاغلي هستند كه با مرگ دست و پنجه نرم مي كنند مثل كارگران اماكن خطرناك مثل دكل ها، معدن ها ، درياها... اما كمتر مشاغلي هستند كه با قتل زورآزمايي كنند مانند پليس ها، مرزداران، نظاميان، قضات و غيره اما كدامشان حتي يك دفترچه تامين اجتماعي ندارند؟! كدامشان هيچ تامين شغلي ندارند و صرفا در پناه خداي بزرگ هستند؟ كدامشان در محل كارشان اينقدر مورد آماج تحقير و تهديد و بي احترامي هستند؟

آري اينچنين است برادر

وقتي اتفاقي مي افتد مانند قتل، فقط همان اتفاق نيست، فريادي است از گلويي كه دستهاي زيادي آن را فشرده اند...
نه باديگارد خواستيم، نه ماشين ضدگلوله، نه اسلحه، نه نه نه هيچ چيز جنگي و دفاعي...
شايد محتاج نگاهي محترم كه قبح آزار و قتل وكيل را نشكند، زحمت همكار من را هيچ نشمارد، ما خود را تافته جدا بافته نمي دانيم ولي آقايان هم مارا كلاهبردار و شريك جرم و دشمن مردم معرفي نكنند.

براي همكار جوان فقيدم اندوهگين هستم و أيضا براي آينده خودم و همكاران عزيزم بيمناك.

آهاي غمي كه مثل يه بختك
رو سينه ي من شده اي آوار
از گلوي من، دستاتو بردار
دستاتو بردار
 

کلید واژه ها وكيل
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top