تاریخ انتشار: 26شهريور1396|01:46

| کد خبر: 243954

ازدواج سری یک مرد با دختر یکی از فامیل / ترحم کردم تا اینکه!

وکیل ملت: ازدواج دومم کاملا پنهانی بود و هیچ کس از این موضوع اطلاعی نداشت حتی خانواده اش نیز در جریان این ازدواج نبودند آن دختر که از بستگانم بود خودش شرایط قانونی ازدواج را فراهم کرده بود.

اما با سیر همه مراحل قضایی، شرعی و قانونی با یکدیگر ازدواج کردیم البته با آن که آن دختر سه سال از من بزرگ تر بود ولی من به خاطر «ترحم!» تصمیم به ازدواج با او گرفتم در عین حال شرط کردم حداقل دو تا سه سال باید ازدواجمان مخفی بماند تا فرزندانم بزرگ تر شوند اما ... جوان 36 ساله ای که به اتهام قتل Murder بی رحمانه همسر و دختر هشت ساله اش در مشهد دستگیر شده است پس از آن که به سوالات سرهنگ مهدی سلطانیان (رئیس دایره قتل پلیس Police آگاهی خراسان رضوی) درباره چگونگی جنایت Crime هولناک خود پاسخ داد به تشریح ماجرای زندگی اش پرداخت و گفت: در یکی از روستاهای اسفراین به دنیا آمدم و تحصیلاتم را در روستا و شهر ادامه دادم با آن که پدرم کشاورز و باغدار بود اما وضعیت مالی مناسبی داشت و ما هیچ وقت در تنگنای مالی قرار نداشتیم وقتی وارد دبیرستان شدم سال اول را در رشته علوم انسانی تحصیل کردم ولی بعد تغییر رشته دادم و به تحصیل در رشته علوم تجربی پرداختم با وجود این نمی توانستم دروس زیست‌شناسی را درک کنم که همین موضوع نیز موجب شد تا در سال آخر مقطع متوسطه ترک تحصیل کنم این بود که سال 1379 عازم خدمت سربازی شدم و بعد از آن به پیشنهاد برخی از همشهریانم که در یک شرکت تولیدی در مشهد کار می کردند من هم در آن شرکت استخدام شدم تا این که دوسال بعد با خواهر یکی از دوستان هم خدمتی ام ، در مشهد ازدواج کردم درحالی که دوران نامزدی را می گذراندم از آن شرکت بیرون آمدم چرا که حقوقم را با تاخیر چند ماهه پرداخت می کردند بعد از آن وظیفه سرایداری از یک شرکت دیگر را به عهده گرفتم ولی به خاطر حقوق پایین سرایداری نتوانستم به کارم ادامه بدهم مدتی بیکار بودم و بعد در یک آژانس باربری مشغول کار شدم چند سال بعد لاستیک خودروام هنگام رانندگی ترکید و دچار خسارت زیادی شدم اما مدتی بعد با استخدام به عنوان راننده در یک شرکت بسته بندی مواد غذایی زندگی ام به روال عادی بازگشت تا این که سال گذشته و در حالی که یک دختر هشت ساله و پسر چهار ساله داشتم به همراه تعدادی از بستگانم که به منزل ما آماده بودند برای تفریح به پارک کوهسنگی مشهد رفتیم آن جا به دختر یکی از اقوام که سه سال از من بزرگ تر بود گفتم پشت سرت حرف های بی ربط زیادی می زنند! اما چون از مادرم شنیده بودم که پدر مرحوم آن دختر زمانی که پدر من زندانی Prisoner بوده خیلی در حق من و خانواده ام محبت کرده است من هم به خاطر ترحم تصمیم به ازدواج با آن دختر گرفتم ولی تاکید کردم اگر کسی متوجه این ازدواج شود طلاقش می دهم! به همین خاطر کسی از این ماجرا اطلاعی نداشت. در این شرایط بود که فهمیدم دختر هشت ساله ام دیابت دارد و باید انسولین تزریق کند وقتی همسر اولم به او انسولین می زد من نمی توانستم زجرکشیدن او را ببینم به همین دلیل هم او و مادرش را با پتک آهنین کشتم تا ...

منبع خبر رکنا
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top