حضرتِ دیوانِ حافظ

دکتر مسعود میری شاعر و نویسنده ادبی

وکیل ملت: حافظ در سایه‌ی جهان بیدار شد. در ظهرِ یک روزِ آفتابیِ شرقیِ مهجور. کلماتِ زیادی در دسترس داشت، کلماتی که ابناءِ صوفیه و اعقابِ اهل‌الزهد تولید کرده‌بودند ، و وفورِ آن‌همه کلمات در عصرِ عسرت علامتِ درستی بود از زوالِ صوفیه و زهدیه.

تاریخ انتشار: 25مهر1396|00:42

حضرتِ دیوانِ حافظ
| کد خبر: 246857

حافظ اما در تقاطعِ شوارعِ زهد و صوف و ایمان و عهدشکنیِ نحله‌های تازه نیز به دنیا آمده‌بود . اهل رمز خوب می‌دانند که این تقاطع چه موجوداتِ عجیب و حیرت‌آوری به جهان صادر کرده‌است.
پیشتر،  پیش از آنکه حافظ ، ممسک و خسیس به چیدنِ کلماتِ دهانِ قوم بپردازد،  شیراز به نازِ صلح‌جویی و عافیت‌خویی از ردِّ سیوفِ مغول رهیده‌بود . پیشتر هم روزبهانِ پساییِ سبزی‌فروش ، زیرِ میزان زده‌بود و دکانِ به بازار برده را اِعراض کرده بود.

این روزبهان اساس‌های تصوف را برهم زد و از آسمان عشق را در زمین جسمانی خواند و خدا را به رویتِ آغوش تاویلی بعید بُرد. مهم نیست که حافظ بی واسطه در این خرقه زمینی شده باشد ، مهم شیرازی ست که در این فاصله به دنیا رُخِ قَبلتُ نمایان کرده و خلافِ عادتِ رسم ، بی‌رسمی سَر کرده . شیراز با این احوال ، از وفورِ ادبِ روزبهانی و ظهورِ عافیت‌خوییِ شهریاریِ پارسی ، به سعدی و حافظ و عبید و بُسحقِ اَطعمه می‌رسد. سعدی در نرماهنگِ لهحه‌ی شیرازی ، بسیارگو و پر حرف است . او به لطفِ مدارا آغوش را می‌پرستد و حافظ کم‌گو  و ممسکِ در بکارگیریِ لفظ و کلمه و حرف! 

حافظ حتی در جعلِ وزن‌ها در شعرهایش هم خست به خرج می‌دهد. او از اوزانِ شعر دیگران وام می‌گیرد و در تراشه‌های الحان‌اش نقشِ روندگان بسیار است. از نزاریِ قهستانیِ اسماعیلی مسلک بگیر تا خواجو.  اما تیغِ او تیزیِ کلماتِ جهان را به رگ می‌زند. او شاعرِ قاتل است .

روح در گردشِ تیغِ دسته‌کوتاهِ کلماتِ ملامتی‌اش به لَحمِ تن می‌چسپد و در اوجِ ماوراء ، زمین از بنِ درختِ آسمان سرک می‌کشد. به واقع حافظ هر چه از وفورِ کلمات سَر باز می‌زند ، ما را به فریبکاریِ تاویل چیز خور می‌کند. ما فکر می‌کنیم در گل و گشتِ مصفایِ شعرش طیران داریم، اما مردِ عاقل از سفر که برمی‌گردد ، نهفته می‌داند چه مساله‌ها که از جان به جان خانه به یغما داده . حافظ شاعرِ عزلتِ شوریدگان و عصیانِ جنون را چشیدگان است. با حافظ به جایی نمی‌توان رسید اما از راه افتادن و رهزنی به پوستِ حافظ شعر است.


هر کس خوب است همانطور که می‌خوانَد حافظ بدانَد . اما حافظِ ناخوانده‌ای هم هست که برایِ دانستن نیست ، برایِ دانایی را از دست شستن بکارِ طالب می‌آید و بس. این حافظ با لبِ خندانش ، پوزخندی ریز و چشمخندی غمزه گون دارد و از این همه حافظ‌خوانی ، آنهم به هزاران رنگ ، رقصِ سپاس بر تن می‌افشانَد. حافظِ ناخوانده به رونقِ جسمِ بشر خورسند است ، آرزومندِ روزِ بسیارِ آسایشِ گیتیانه!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

سید جمال الدین حکیمی زاده
|
29مهر ماه 1396
0
0
مطلب خوب است اما جناب دکتر میری کلی گویی کرده اند که کم و بیش همگان با آن آشنا هستند و چه زیبا بودکه صحفه ای از زندگی واقعی حافظ ر ا بانگرش تیز بین خود روشن می کردند در هر صورت سپاس از ایشان و هرانکه نکته از زندگی حافظ را برای همگان بازگو کند .

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top